مو -
به فتح اول و سكون ثانى آواز و صداى گربه باشد و عربان گربه را سنور خوانند و به لغت يونانى نام بيخ دوايى است كه هم به يونانى ميون خوانند و آن به رنگ و وزن غاريقون باشد ليكن اندكى به زردى مايل است بول و حيض براند گويند گزر و زردك صحرايى است و به ضم اول معروف است و به عربى شعر مىگويند .
مواليد سهگانه -
بربسته و بررسته و جنبنده را گويند يعنى جماد و نبات و حيوان و آن را مواليد ثلاثه هم مىگويند .
موبد -
به ضم اول و كسر باى ابجد و سكون ثانى و دال بىنقطه حكيم و دانشمند و عالم و دانا و حاكم و صاحب دير آتشپرستان باشد و به فتح اول و باى ابجد هم گفتهاند و به ضم اول و فتح باى ابجد هم آمده است و نام شوهر ويسه است كه رامين برادر او عاشق او بود .
موجان -
با جيم بر وزن خوبان چشم خوب پر كرشمه خواب آلود را گويند .
مود -
به ضم اول بر وزن دود به معنى عقاب باشد و آن پرندهايست بزرگ و سياه كه پر او را بر تير چسبانند .
مور -
با اول به ثانى رسيده و به راى بىنقطه زده معروف است كه از جمله حشرات الارض باشد و مورچه مصغر آنست و زنگارى را نيز گويند كه در جسم آهن كار كند و به صيقل كردن بر طرف نشود و كنايه از حقير و ضعيف هم هست .
مورامون -
با ميم بر وزن گوناگون گزر و زردك صحرايى را گويند .
مورچال -
با جيم فارسى بر وزن گوشمال گودالى را گويند كه به جهت گرفتن قلعه در اطراف آن كنند .
مورجان -
با جيم ابجد بر وزن دودمان كوهى است در اراضى فارس و در آن غاريست كه از آن به قدر آنچه مردم در آنجا وارد شوند آب بر مىآيد يعنى اگر يك كس باشد به قدر يك كس و اگر صد كس باشند فراخور صد كس آب به هم مىرسد .
مورچانه -
با جيم فارسى بر وزن و معنى موريانه است و آن زنگارى باشد كه در آهن و فولاد به هم مىرسد .
مورچه -
مصغر مور است همچنان كه باغچه مصغر باغ و موريانه را نيز گويند و آن زنگارى باشد كه در تيغ و آيينه و فولاد و امثال آن افتد و كنايه از كسى است كه به غايت ضعيف و نحيف و حقير باشد .
مورچه پى زدن -
كنايه از چيدن ريش باشد از بيخ .
مورچه عنبرين -
كنايه از خط خوبان و نو خطان است .
مورد -
به ضم اول و سكون ثانى مجهول و ثالث و دال ابجد نام درختى است كه آن را آس مىگويند برگش در غايت سبزى و طراوت باشد و در دواها به كار برند و به سبب نهايت سبزى آن را به زلف و گيسوى خوبان نسبت كنند و به معنى مهر و نگين هم آمده است .
مورد اسپرم -
نام نوعى از ريحان است كه برگ آن به برگ مورد ماند و بعضى گويند مورد صحرايى است و بعضى ديگر گويند مورد رومى است بو كردن و خوردن آن رطوبت دماغى را نافع باشد .
موردانه -
بر وزن كورخانه تخم نوعى از ماذريون است و آن را كرم دانه هم مىگويند .
مورش -
بر وزن شورش مهرههاى كوچك و ريزه باشد كه زنان در رشته كنند و بر سرهاى دست و گردن بندند و عربان خرز گويند .
مورى -
بر وزن غورى به معنى راهگذر آب باشد در زير زمين و لولهاى را نيز گويند كه كوزهگران از سفال سازند به جهت راهگذر آب و غيره و به معنى ناودان هم به نظر آمده است و نوعى از بافته ريسمانى باشد و به معنى مورش هم هست كه مهرههاى ريزه باشد كه زنان بر دست و گردن بندند و نام ولايتى هم هست از تركستان .
موريانه -
به كسر ثالث بر وزن روزيانه زنگارى باشد كه آهن و فولاد را ضايع كند .
موز -
به فتح اول و سكون ثانى و زاى نقطهدار ميوهايست در مصر و يمن و هندوستان بسيار مىباشد و برگ درخت آن سه چهار گز طول و زياده بر نيم گز عرض دارد و يك سال بيشتر بار ندهد و هر سال از بيخ مىبرند و باز بلند مىشود و ميوه مىدهد و آن را به زبان هندى كيله بر وزن حيله خوانند و به ضم اول هم آمده است و او به اندام ماه پنج شنبه است و موز مكى به بزرگى بادنجان مىشود و در بعضى از نسخها به معنى تركش كه تيردان و نرگس كه گل معروف باشد به نظر آمده است و مىتواند بود كه هر