تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 873

مساهمون:

ص٨٧٣
مىگويند .

منزل جان -

به معنى قصد جان باشد و كنايه از بدن انسان و عالم بالا هم هست .

منزل حزن -

به ضم خاى بىنقطه كنايه از دنيا است .

منزل خاكى -

به معنى منزل حزن است كه كنايه از دنيا و روزگار باشد .

منزل شناسان پى گم كرده -

يعنى شناسندگان منزلى كه اثر قدم آنجا ديده نمىشود و آن كنايه از عارفان و مجردان فانى باشد .

منزل نبهره فريب -

به فتح نون و باى ابجد كنايه از دنيا و روزگار است .

منسم -

به فتح اول و كسر سين بىنقطه و سكون ثانى و ميم رستنى است كه ثمر آن را حب المنسم خوانند و در عطريات به كار برند و به ضم اول و شين نقطه‌دار هم به نظر آمده است .

منسنو -

به فتح اول و سكون ثانى و ضم سين بىنقطه و نون به واو كشيده نواخته و برگزيدگان حق را گويند .

منسوبه -

بر وزن و معنى منصوبه است كه درست و خوب نشستن نقش و كار و مهمات باشد و بازى شطرنج و بازى هفتم نرد را نيز گويند .

منش -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون شين نقطه‌دار به معنى خوى و طبيعت باشد چه منشى به معنى طبيعى است و طبع بلند و طينت بزرگ را نيز گويند و به معنى همت و سخا و كرم هم به نظر آمده است و به لغت زند و پازند به معنى دل باشد كه عربان قلب خوانند .

منش كردا -

به فتح كاف فارسى و دال به الف كشيده برهمزدگى طبيعت و غثيان را گويند كه قى و شكوفه باشد .

منش كشته -

خوى و طبيعت كشته و مريض و معلول را گويند .

منشن -

به فتح اول و كسر ثانى و ثالث و سكون نون به معنى منش است كه خوى و طبيعت و همت و كرم باشد .

منشور نويسان باغ -

كنايه از پرندگان باغ است كه بلبل و قمرى و امثال آن باشد .

منشى -

به فتح اول و كسر ثانى و ثالث و سكون تحتانى به معنى طبيعى باشد و به ضم اول و سكون ثانى در عربى ان شاء كننده را گويند .

منشيا -

بر وزن اشقيا به لغت زند و پازند خدمتكار آتشكده را گويند .

منشى فلك -

كنايه از عطارد است و او را دبير فلك هم مىگويند .

منظر چشم -

كنايه از مردم ديده است .

منظر نيم‌خايه -

كنايه از آسمان است و گنبد را نيز گويند .

منغر -

به فتح اول و سكون ثانى و ضم غين نقطه‌دار و راى بىنقطهء ساكن نوعى از پول ريزهء خرد و كوچك باشد و به ضم اول قدح و طاس بزرگى را گويند كه در آن شراب خورند .

منغرك -

به فتح اول بر وزن مرجمك به معنى منغر است كه پول ريزهء خرد و كوچك و به ضم اول قدح بزرگ شراب خورى باشد .

منقارقار -

كنايه از زبانه قلم نويسندگى است چه تركان سياه را قار مىگويند و فارسيان نيز هر چيز سياه را به قار و قير نسبت مىدهند .

منقار گل -

به كسر كاف فارسى كنايه از زبان است كه به عربى لسان گويند .

منقله -

بر وزن سنبله به معنى انگشت‌دان و زغال‌دان باشد .

منك -

به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى چند معنى دارد 1 - روش و قاعده و قانون را گويند 2 - به معنى قمار و قمارباز و قماربازى و قمارخانه باشد 3 - لاف و گزاف و لاف زدن و گزاف‌گويى كردن باشد 4 - اشكيل و دغابازى دادن 5 - دزد و راهزن 6 - ريوند را گويند 7 - خميازه و دهان دره 8 - شكستن اندام يعنى نوعى خود را درهم پيچند كه صدا از پشت و پهلو و شانه و گردن و اعضاى ديگر برآيد 9 - درخت بزر البنج است چه برزالبنج را تخم منك خوانند 10 - گياه و روييدنى و رستنى را گويند و به ضم اول غله‌اى باشد كوچكتر از ماش و سياه رنگ بود و بعضى گويند نوعى از حبوب است و آن سرخ رنگ مىباشد و مشابهتى به نان‌خواه دارد اما بزرگتر از نان‌خواه است و خوردن آن عقل را مختل گرداند و آدمى را مست كند و گاهى در معاجين به كار برند و مگس عسل را نيز گويند و معرب آن منج است و به كسر اول گنك را گويند و آن لوله‌اى باشد بزرگ كه كوزه‌گران به جهت ممر آب از گل سازند و پزند .

منكك -

به فتح اول و كاف فارسى بر وزن اندك به