ملك آوازه -
به فتح اول و ثانى به معنى بلند آوازه باشد كه مرد مشهور و معروفست .
ملك شاه -
نام پدر سلطان سنجر است كه پادشاه خراسان بوده .
ملك فربه كردن -
كنايه از زياد كردن و قوت دادن باشد .
ملك نيمروز -
كنايه از آدم عليه السلام است به اعتبار اين كه تا نصف روز در بهشت بوده و كنايه از حضرت رسالت پناه صلوات اللّه عليه و آله نيز هست به اين اعتبار كه تا نيمروز بهشتى را به بهشت و دوزخى را به دوزخ مىفرستد و نيز به اين اعتبار كه بار اول از سلاطين پادشاه سيستان بود كه به آن حضرت ايمان آورد و كنايه از رستم زال هم هست و او پادشاه سيستان بود و حاكم سيستان را نيز گويند چه سيستان را نيمروز هم مىگويند به سبب آن كه چون سليمان عليه السلام به آنجا رسيد زمين آن را پر آب ديد ديوان را فرمود خاك بريزيد و در نيمروز پرخاكش كردند وجوهات ديگر هم دارد .
ملكوتا -
با كاف و تاى قرشت بر وزن محمودا به لغت زند و پازند به معنى شهريار باشد و آن پادشاهى است كه از همه پادشاهان زمان خود بزرگتر است .
ملماز -
با ميم بر وزن شهناز رنگى و گونهاى باشد كه رنگرزان بدان جامه زرد كنند و آن را ملميز بر وزن مهميز نيز گويند .
ملمعكار -
معروف است و آن شخصى است كه تنگه نقره و طلا بر روى مس و آهن مىچسباند و كنايه از مردم منافق و زراق و غدار و مكار هم هست .
ملمعكار شيطانى -
كنايه از مردمى باشد كه باطل را در لباس حق جلوه دهد .
ملنجيدن -
به كسر اول و ثانى و سكون نون و جيم به تحتانى كشيده و دال مفتوح به نون زده به معنى بركشيدن باشد و به معنى آويختن هم به نظر آمده است .
ملنگ -
بر وزن پلنگ مردم مجرد سر و پا برهنه و بيهوش و مست الهى را گويند و منع از لنگيدن هم هست .
ملوخيا -
به ضم اول و ثانى به واو رسيده و كسر خاى نقطهدار و تحتانى به الف كشيده به لغت گيلان نوعى از گل خبازى باشد و آن را به شيرازى خطمى كوچك مىگويند كه به ملوكيه مشهور است .
ملوكا -
به فتح اول و كاف به الف كشيده بر وزن صبورا به معنى ملكا است كه مجتهد و فقيه و صاحب مذهب ترسايان باشد .
ملونيا -
به ضم اول و كسر نون و تحتانى به الف كشيده به لغت سريانى خيار دراز را گويند .
ملهم -
با هاى هوّز بر وزن و معنى مرهم است .
مليبار -
با باى ابجد بر وزن پديدار نام ولايتى است بر كنار درياى عمان و مردم آن ولايت همه ديوثاند چه زنان ايشان هر يك ده شوهر زياده كنند و فرزندى كه به هم مىرسد بعد از يك سال همه يك جا جمع مىشوند و هر يك چيزى بر دست مىگيرند و آن طفل را مىطلبند به جانب هر كدام كه مرتبه اول متوجه شد از آن شخص است و او تربيت مىكند .
مليطرنا -
به فتح اول و نون به الف كشيده به يونانى به معنى ماليطرانا است كه زاج سياه و زاج كفشگران باشد .
مليوس -
با ياى حطى بر وزن افسون نام جزيرهايست از جزاير يونان كه طين مختوم از آن جزيره آورند اللّه اعلم .
بيان بيست و چهارم در ميم با ميم مشتمل بر شش لغت
مماس -
به ضم اول و ثانى به الف كشيده و به سين بىنقطه زده به معنى گودال و مغاك باشد و پستى را نيز گويند كه در مقابل بلندى است و به فتح اول در عربى به معنى ماليده شدن و سائيدن دو چيز باشد با هم .
ممل -
به ضم اول و ثانى و سكون لام عيبى و علتى را گويند كه مخصوص چشم است .
مملان -
به كسر اول و سكون ثانى و لام به الف كشيده و به نون زده نام پدر هستودان است و او پادشاه تمام آذربايجان بوده و او را اميره مملان