تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 871

مساهمون:

ص٨٧١
مىگفته‌اند .

مملخت -

به فتح اول بر وزن بدبخت كفش و پاى افزار باشد و به اين معنى هملخت نيز آمده است كه به جاى ميم اول ها باشد .

ممن -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون نون به زبان زند و پازند به معنى چه باشد چنان كه هرگاه گويند ممن مىگويى اراده آن باشد كه چه مىگويى .

ممول -

به فتح اول و ثانى به واو رسيده و به لام زده منع از درنگ نمودن و تأخير كردن باشد يعنى درنگ و تأخير مكن چه مول به معنى تأخير و درنگ است .

بيان بيست و پنجم در ميم با نون مشتمل بر هفتاد و هفت لغت و كنايت

من -

به فتح اول و سكون ثانى معروف است و آن وزنى باشد معين در هر جايى و آنچه در اين زمان متعارف است چهل استار است و هر استارى پانزده مثقال كه مجموع من ششصد مثقال باشد به وزن تبريز و هر مثقالى شش دانگ و دانگى هشت حبه و حبه‌اى به وزن يك جو و به اين معنى عربان حرف ثانى را مشدد كنند و به معنى جود هم هست كه به عربى انا گويند و دل را نيز گفته‌اند و به عربى قلب خوانند و سوراخ وسط شاهين ترازو را هم گفته‌اند كه زبانه ترازو را از آن بگذرانند و هر چيزى كه بر در بندند مانند گزانگبين و ترنگبين و بيدانگبين و شيرخشت و مانند آن و توده هر چيز را نيز گويند .

منا -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده به لغت زند و پازند به معنى گشاد و فراخ باشد و آن را شايگان هم مىگويند .

مناخ -

به فتح اول بر وزن و معنى فراخ است كه گشاده باشد و به معنى تنگ هم آمده است و اين لغت از اضداد است .

منادى اسلام -

كنايه از مقرى و مؤذن باشد .

منازل شناسان -

كنايه از عارفان و مجردان باشد و ايشان را منزل شناسان هم مىگويند .

مناور -

به فتح اول و واو بر وزن سراسر شهرى است نزديك به شهر ختن به ضم خاى نقطه‌دار و بعضى چين گفته‌اند به كسر جيم فارسى اللّه اعلم و نام بتخانه‌اى هم هست .

منبر آلودگان -

كنايه از قالب و جسد فاسقان و نامقيدان باشد .

منبر نه‌پايه -

كنايه از عرش است كه فلك نهم باشد .

منبك -

به كسر اول بر وزن رندك گياهى را گويند كه از آن جاروب سازند .

منبل -

به فتح اول بر وزن تنبل به معنى كاهل و بيكار باشد و به معنى بىاعتقاد و بد اعتقاد هم هست چنان كه گويند كه فلانى را منبلم يعنى بىاعتقاد اويم و اعتقادى به او ندارم و به ضم اول به معنى منكر است كه انكار كننده و از راه و روش دور باشد .

منبل دارو -

به فتح اول و ثالث رستنى باشد كه آن را به جهت نيك شدن جراحتها و زخمهاى تازه استعمال كنند و به لغت اهل مغرب نيمه خواند .

منبلى -

با ياى ابجد بر وزن صندلى به معنى كاهلى و بيكارى و بىاعتقادى و انكار باشد .

منتجوسه -

به ضم اول و سكون ثانى و فتح فوقانى و جيم به واو كشيده و سين بىنقطه مفتوح به لغت رومى ناردين باشد و آن را سنبل رومى گويند و آن بيخى است خوشبوى به سفيدى مايل .

منتو -

با تاى قرشت بر وزن بدرو كيپاى كوچك را گويند و آن پاره‌هاى پوست شكنبهء گوسفند باشد كه دوزند و با برنج و مصالح پر سازند و پزند .

منج -

به فتح اول و سكون ثانى و جيم نام دارويى است كه آن را ريوند گويند و به ضم اول هر زنبور را گويند عموما و زنبور عسل را خصوصا و مگس سبز و خرمگس را نيز گفته‌اند و به معنى لاشه خر ضعيف و ناتوان هم آمده است و نام دهى است از بوانات و به زبان هندى به معنى كنف باشد و آن گياهى است كه از آن ريسمان سازند و معرب منكر هم هست كه درخت بزر البنج باشد و به ضم اول درخت بادام تلخ است و به كسر اول به معنى تخم باشد مطلقا خواه