تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 869

مساهمون:

ص٨٦٩

بيان بيست و سيم در ميم با لام مشتمل بر سى و هفت لغت و كنايت

مل -

به ضم اول و سكون ثانى به معنى امرود باشد و آن ميوه‌ايست معروف كه به عربى كمثرى خوانند و نوعى از امرود بزرگ بىمزه هم هست كه آن را حرمل گويند و به معنى شراب انگورى هم هست و به لغت اندلس دوايى است كه آن را پر سياوشان گويند و به كسر اول به معنى موى باشد مطلقا اعم از موى سر و موى ريش و اعضاى ديگر از انسان و حيوان و به فتح اول و تشديد ثانى در عربى به معنى سير شده و از گرسنگى برآمده باشد و آزار و اندوه و ملال يافته را نيز گويند و به معنى خمير در زير آتش كردن و جامه دوختن هم آمده است .

ملاخ -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به خاى نقطه‌دار زده نام جزيره‌ايست از جزاير زير باد و اكنون به ملاخه اشتهار دارد و نام دوايى هم هست مانند اشنان .

ملازه -

به ضم اول و فتح زاى نقطه‌دار گوشت پاره‌اى باشد شبيه به زبان كوچكى كه از انتهاى كام آويخته است و به فتح اول هم درست است و با زاى فارسى نيز آمده است .

ملان -

به فتح اول و سكون آخر كه نون باشد منع از افشانيدن و جنبانيدن باشد و يعنى ميفشان و مجنبان چه لان به معنى جنبان و افشان است .

ملاى -

به فتح اول و سكون آخر كه تحتانى باشد منع از لائيدن است كه به معنى گفتن و ناليدن و آلوده كردن باشد يعنى حرف مزن و ناله مكن و آلوده مساز يعنى ميالاى .

ملائك پى -

كنايه از مبارك پى و خوش قدم و مبارك قدم باشد .

مل تنگ -

به معنى تنگ شراب باشد يعنى كسى كه حوصله در شراب خوردن نداشته باشد و او را مل تنگ بر وزن خرسنگ هم مىگويند .

ملجاى نوح -

كنايه از كوه جودى است كه كشتى نوح عليه السلام در آنجا فرود آمد .

ملخچ -

به كسر اول و سكون ثانى و فتح جيم فارسى و خاى نقطه‌دار ساكن سنگى را گويند كه در فلاخن گذارند و اندازند .

ملچكا -

با جيم فارسى بر وزن كربلا به معنى قصد و اراده باشد .

ملحم -

با حاى بىنقطه بر وزن مرهم جامه و بافته ابريشمى را گويند .

ملخ آبى -

نوعى از ماهى كوچك باشد كه آن را به عربى اربيان گويند .

ملخ پياده -

ملخ جهنده را گويند و آن غير ملخ پردار است و بعضى گويند ملخى است كه هنوز پر بر نياورده است و آن را به عربى دبى خوانند .

ملخچ -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و جيم فارسى گياهى باشد كه چون چهارپايان خورند مست گردند .

ملعقه -

با عين بىنقطه و قاف بر وزن دغدغه كفچه آهنى را گويند و در خراسان ملاقه خوانند .

ملعم -

با عين بىنقطه بر وزن و معنى مرهم باشد و بعضى گويند ملعم كهنه و پينه‌ايست كه مرهم را در آن مالند و بر زخم نهند و روغن ماليدن بر اعضا را نيز گويند و در هندوستان مردن خوانند به فتح ميم و دال و با غين نقطه‌دار هم به نظر آمده است .

ملك -

به ضم اول و سكون ثانى و كاف دانه‌اى باشد بزرگ‌تر از ماش و آن را پزند و خورند و به عربى جلبان خوانند و به كسر اول سفيدى را گويند كه در بن ناخنها پديد آيد و بعضى گويند نقطه‌هاى سفيد است كه بر ناخن افتد و در عربى به معنى زمين است و جمع آن املاك باشد و راه راست را نيز گويند .

ملكا -

به فتح اول بر وزن ترسا نام مردى بوده مجتهد و صاحب مذهب ترسايان و فقيه ملت ايشان و او را ملوكا هم مىگويند و به لغت زند و پازند پادشاه را گويند .

ملك ارشى -

به فتح همزه و راى قرشت بر وزن سلك حبشى كنايه از ملك ايران زمين است .

ملكان -

بر وزن مرجان نام پدر خضر عليه السلام باشد و او از احفاد سام بن نوح است و الياس از اعمام او است .