عمل را نيز گفتهاند كه باج گيرنده و عشار و راهدار باشد .
مكاكفت -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و كاف مفتوح به فا و فوقانى زده به معنى رنج و آفت و آزار باشد .
مكديطس -
با دال ابجد و يا و طاى حطى و سين بىنقطه نام پدر وامق است كه عاشق عذرا باشد و قصه وامق و عذرا مشهور است .
مكران -
به ضم اول و سكون ثانى و راى بىنقطه به الف كشيده و به نون زده نام شهرى است مشهور در ايران و نام ولايت آن شهر هم هست گويند رودخانهاى دارد و پلى بر آن از يك لخت سنگ ساختهاند هر كه از آن پل مىگذرد البته او را قى مىآيد و غثيان مىكند چه بسيار مردم شرط كردهاند و دهن و بينى خود را بسته از آن پل گذشتهاند و در ساعت قى كردهاند و اين بالخاصيت است و به فتح اول هم گفتهاند .
مكرنه -
به فتح اول و ثالث بر وزن ارجنه گياهى است كه آن را به عربى لحية التيس خوانند .
مكرونتن -
با تاى قرشت بر وزن پهلوشكن به لغت زند و پازند به معنى پذيرفتن و قبول كردن باشد .
مكس -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون سين بىنقطه به معنى باج و دستورى و راهدارى و امثال آن باشد و آن را مكيس هم گويند .
مكست -
به كسر اول بر وزن و معنى شكست باشد و اتباع و مرادف و مهمل شكست هم هست .
مكل -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون لام زلو را گويند و آن كرمى باشد سياه رنگ و دراز كه خون فاسد از بدن انسان مىمكد .
مكو -
به فتح اول و ثانى به واو مجهول كشيده افزاريست جولاهگان را كه ماشوره را در ميان آن نصب كنند و جامه بافند .
مكوك -
به فتح اول و سكون كاف در آخر به معنى مكو است كه دست افزار جولاهگان باشد و بدان جامه بافند .
مكياز -
به كسر اول و سكون ثانى و تحتانى به الف كشيده و به زاى نقطهدار زده پسر امرد را گويند و حيز و مخنث و پشت پايى را نيز گفتهاند .
مكيب -
به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده و به باى ابجد زده منع از كيبيدن است كه به معنى تحاشى نمودن و به يك سو رفتن و از جاى گشتن باشد يعنى از جاى مشو و به يك سو مرو در جاى ديگر نوشتهاند كه از راستى به طرف كجى مرو و به معنى مكيبان هم گفتهاند يعنى مردم را از راستى به كجى راهنمايى مكن .
مكيث كردن -
به معنى مكث كردن و درنگ نمودن و تأخير كردن باشد .
مكيدن -
بر وزن و معنى مزيدن است و آن را جوشيدن هم مىگويند با جيم فارسى .
مكيس -
به ضم اول و ثانى به تحتانى كشيده و به سين بىنقطه زده به معنى مكاس است كه نهايت مبالغه كردن در كارى و معامله و طلبى باشد كه پيش كسى است .
بيان بيست و دويم در ميم با كاف فارسى مشتمل بر پنج لغت و كنايت
مگ -
به فتح اول و سكون ثانى جماعتىاند كه ايشان در سواحل بعضى از بحور مىباشند و به لغت زند و پازند درخت و نخل خرما را گويند .
مگر -
به فتح اول و ثانى و سكون راى قرشت ترجمه الا است و از براى استثنا مىآيد و در مقام شك و گمان استعمال مىكنند نه در مقام يقين و تحقيق و گاهى در مقام يقين و تمنى هم مىآيد .
مگس پرانيدن -
كنايه از كسادى بازار باشد .
مگس گير -
بر وزن نفسگير عنكبوت را گويند .
مگل -
به فتح اول و ثانى و سكون لام به معنى وزق و غوك باشد و به كسر ثانى زلو را گويند و آن كرمى است سياه رنگ كه خون فاسد را از بدن و اعضاى مردم بمكد .