كنايه از كرهء زمين است .
مشكين وفادار -
به كسر نون گل نسرين را گويند و آن گلى باشد سفيد و كوچك و صد برگ و خوشبوى و وفادار از آن جهتش گويند كه از اول بهار تا آخر تابستان و در بعضى از مواضع تا آخر پاييز در درخت بماند و مشكين به اعتبار بوى است نه رنگ .
مشمشا -
به فتح اول و ميم و سكون ثانى و شين نقطهدار به الف كشيده به لغت زند و پازند نوعى از زردآلو و قيسى باشد .
مشنج -
به ضم اول و فتح ثانى و سكون نون و جيم نوعى از غله باشد كه آن را به هندى كلاو با كاف و لام الف و واو و كراو با كاف و راى قرشت و الف و واو گويند و به كسر اول مگسى باشد سبز رنگ كه چون بر گوشت نشيند گوشت را گنده كند و كرم در آن افتد .
مشنك -
به ضم اول بر وزن تفنگ به معنى اول مشنج باشد كه نوعى از غله است و به فتح اول بر وزن خدنگ هم به اين معنى و هم به معنى دزد و راهزن باشد .
مشنكك -
به ضم اول و فتح ثانى و سكون نون و كاف فارسى مفتوح به كاف تازى زده به معنى مشنگ است كه غلهء غير معلوم باشد و دزد و راهزن بود به فتح اول .
مشو -
به ضم اول و ثانى به واو كشيده غلهايست مانند عدس و قوت و منفعت آن نيز همچو قوت و منفعت عدس باشد و آن را بنقه نيز گويند .
مشيا -
به فتح اول بر وزن اشيا به لغت زند و پازند روغن گوسفند را گويند .
مشيب -
به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده و به باى ابجد زده منع از درهم شدن و آشفته گرديدن و لرزيدن باشد يعنى آشفته مگرد و درهم مشو و ملرز چه شيبانيدن به معنى بر هم زده شدن و آشفته گرديدن باشد .
مشيمه دنيا -
كنايه از آسمان است و كنايه از آفتاب هم هست و آن را مشيمه عالم نيز گويند .
بيان شانزدهم در ميم با صاد بىنقطه مشتمل بر پنج لغت و كنايت
مصر -
به كسر اول و سكون ثانى و راى قرشت به لغت عربى به معنى شهر است عموما و شهرى كه معروف و مشهور است خصوصا و به معنى شمشير هم آمده است .
مصر زليخا پناه -
كنايه از قالب و جسد آدمى باشد كه پناه و ملجاى روح است .
مصروع خاورى -
كنايه از آفتاب عالمتاب است در محل برآمدن و فرو رفتن .
مصرى -
منسوب به مصر را گويند و كنايه از قلم است كه بدان چيزى نويسند و شمشير را نيز گويند و ترياك و نبات را هم مىگويند .
مصرى مار -
كنايه از نيزه و سنان مصرى است .
بيان هفدهم در ميم با عين بىنقطه مشتمل بر سيزده لغت و كنايت
معاشران -
با شين نقطهدار و راى بىنقطه بر وزن و معنى مصاحبان باشد چه لفظ معاشر عربى است و الف و نون در آخر جمع فارسى است .
معجر زرنيخ -
كنايه از برگهاى خزان ديده باشد و گلهاى زرد را هم مىگويند و شعاع صبح صادق را نيز گفتهاند .
معجز غاليه گون -
كنايه از شب است كه عربان ليل خوانند .