تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 863

مساهمون:

ص٨٦٣
ثالث و راى قرشت جانوريست كه مشك و خيك آب را پاره و سوراخ كند .

مشكدم -

به ضم اول و فتح دال ابجد و سكون ميم در آخر جانورى باشد سياه رنگ در غايت خوش آوازى .

مشكر -

به فتح اول و كسر ثانى منع از شكار كردن است يعنى شكار مكن چه شكر به معنى شكار آمده است .

مشك زمين -

گياهى باشد به غايت خوشبوى و آن را به عربى سعد گويند و مشكك زمينى هم مىگويند .

مشك فروشان -

معروف است و كنايه از مردمان خليق و مهربان و خوش‌خوى باشد .

مشك فشان از قفا -

كنايه از شخصى است كه در وقت حرف زدن بوى خوش از دهانش برآيد .

مشكك -

به ضم اول تصغير مشك است و نام گياهى هم هست خوشبوى كه به عربى سعد خوانند .

مشگل -

به فتح اول و سكون ثانى و ضم كاف فارسى و لام ساكن دزد و راهزن را گويند و به اين معنى به جاى حرف ثانى نون هم آمده است اللّه اعلم .

مشكمالى -

با ميم به الف كشيده بر وزن خشكسالى نام لحن بيست و چهارم است از سى لحن باربد .

مشكن -

به فتح اول و كاف نهى و منع از شكستن است و به معنى تندى مكن و آشفته مشو هم آمده است كه منع از تندى كردن و آشفته شدن باشد .

مشگ نافه -

به سكون كاف فارسى گياهى است كه دانه و تخم آن به مانند مشك خوشبوى مىباشد و به كسر كاف مشك خالص و بىغش را گويند .

مشكنك -

به ضم اول و سكون ثانى و كسر ثالث و فتح نون و كاف ساكن پرنده‌ايست كوچك شبيه به كبك و او پيوسته در كناره‌هاى آب نشيند و كوى عميق را نيز گويند كه در زمين افتد .

مشكو -

و مشكوى به ضم اول و سكون ثانى و ثالث به واو مجهول كشيده در لغت اول و به تحتانى زده در لغت دويم به معنى بتخانه باشد و كنايه از حرمسراى پادشاهان و سلاطين هم هست و خلوتخانه شيرين و خسرو را نيز گويند و به معنى كوشك و بالاخانه باشد مطلقا خواه كوچك و خواه بزرگ و بعضى بالاخانه كوچك را مشكو خوانند و باغچه را هم گفته‌اند و به فتح اول نيز درست است و تصغير مشك و خيك هم هست كه مشكيجه باشد .

مشكوفه -

به فتح اول و آخر كه فا باشد نوعى از حلواى مغز بادام و شكر است و آن را مشكوفى هم مىگويند كه بعد از فا ياى حطى باشد .

مشكول -

بر وزن كشكول به معنى مشك و خيك كوچك باشد و آن را خيكچه و مشكيجه نيز خوانند و مهمل كشكول هم هست و در عربى يك دست و يك پاى سفيد را گويند از دواب .

مشكوله -

بر وزن مدخوله به معنى اول مشكول است كه مشك و خيك كوچك باشد .

مشكوه -

بر وزن مستوه منع از ترسيدن و واهمه كردن باشد يعنى مترس و انديشه مكن چه شكوه به كسر اول به معنى ترس و بيم آمده است .

مشكويه -

به فتح اول و تحتانى آخر به معنى مشكوى است كه بتخانه و حرمسراى سلاطين باشد و نام نوايى است از موسيقى .

مشكويى -

بر وزن بدخويى به معنى آخر مشكويه است كه نام نوايى و لحنى از موسيقى باشد .

مشكيزه -

با زاى نقطه‌دار بر وزن تخفيفه به معنى مشكيجه است كه خيك و مشك كوچك باشد .

مشكين -

به ضم اول هر چيز مشك آلود را گويند و به معنى سياه هم گفته‌اند .

مشكين چاه -

و مشكن چه لغت اول با جيم فارسى به الف كشيده و ظهور ها و لغت دويم به فتح جيم و ظهور ها كنايه از خال خوبان است و در جاى ديگر خال را مشكين جو گفته‌اند به فتح جيم و سكون واو . مشكين ختام - به ضم اول و كسر خاى نقطه‌دار كنايه از شرابى است كه در اخر بوى مشك كند و اين كلمه را در تعريف و بعضى در صفت شراب گفته‌اند .

مشكين سنان -

به ضم اول و كسر به سين بىنقطه كنايه از مژگان معشوق است .

مشكينك -

به ضم اول و فتح نون و سكون كاف در آخر نوعى از حلوا باشد و آن را از عسل و گاهى از شكر هم پزند .

مشكين كلاه -

و مشكين كله لغت اول به ضم اول و كاف و لام الف و ظهور ها و لغت دويم به حذف الف از كلاه به معنى كلاه سياه است و معشوق كلاه سياه را نيز گويند و كنايه از گيسوى خوبان هم هست و كاكل و زلف را نيز گفته‌اند .

مشكين مهره -

به ضم ميم و سكون ها و فتح را