ثالث و راى قرشت جانوريست كه مشك و خيك آب را پاره و سوراخ كند .
مشكدم -
به ضم اول و فتح دال ابجد و سكون ميم در آخر جانورى باشد سياه رنگ در غايت خوش آوازى .
مشكر -
به فتح اول و كسر ثانى منع از شكار كردن است يعنى شكار مكن چه شكر به معنى شكار آمده است .
مشك زمين -
گياهى باشد به غايت خوشبوى و آن را به عربى سعد گويند و مشكك زمينى هم مىگويند .
مشك فروشان -
معروف است و كنايه از مردمان خليق و مهربان و خوشخوى باشد .
مشك فشان از قفا -
كنايه از شخصى است كه در وقت حرف زدن بوى خوش از دهانش برآيد .
مشكك -
به ضم اول تصغير مشك است و نام گياهى هم هست خوشبوى كه به عربى سعد خوانند .
مشگل -
به فتح اول و سكون ثانى و ضم كاف فارسى و لام ساكن دزد و راهزن را گويند و به اين معنى به جاى حرف ثانى نون هم آمده است اللّه اعلم .
مشكمالى -
با ميم به الف كشيده بر وزن خشكسالى نام لحن بيست و چهارم است از سى لحن باربد .
مشكن -
به فتح اول و كاف نهى و منع از شكستن است و به معنى تندى مكن و آشفته مشو هم آمده است كه منع از تندى كردن و آشفته شدن باشد .
مشگ نافه -
به سكون كاف فارسى گياهى است كه دانه و تخم آن به مانند مشك خوشبوى مىباشد و به كسر كاف مشك خالص و بىغش را گويند .
مشكنك -
به ضم اول و سكون ثانى و كسر ثالث و فتح نون و كاف ساكن پرندهايست كوچك شبيه به كبك و او پيوسته در كنارههاى آب نشيند و كوى عميق را نيز گويند كه در زمين افتد .
مشكو -
و مشكوى به ضم اول و سكون ثانى و ثالث به واو مجهول كشيده در لغت اول و به تحتانى زده در لغت دويم به معنى بتخانه باشد و كنايه از حرمسراى پادشاهان و سلاطين هم هست و خلوتخانه شيرين و خسرو را نيز گويند و به معنى كوشك و بالاخانه باشد مطلقا خواه كوچك و خواه بزرگ و بعضى بالاخانه كوچك را مشكو خوانند و باغچه را هم گفتهاند و به فتح اول نيز درست است و تصغير مشك و خيك هم هست كه مشكيجه باشد .
مشكوفه -
به فتح اول و آخر كه فا باشد نوعى از حلواى مغز بادام و شكر است و آن را مشكوفى هم مىگويند كه بعد از فا ياى حطى باشد .
مشكول -
بر وزن كشكول به معنى مشك و خيك كوچك باشد و آن را خيكچه و مشكيجه نيز خوانند و مهمل كشكول هم هست و در عربى يك دست و يك پاى سفيد را گويند از دواب .
مشكوله -
بر وزن مدخوله به معنى اول مشكول است كه مشك و خيك كوچك باشد .
مشكوه -
بر وزن مستوه منع از ترسيدن و واهمه كردن باشد يعنى مترس و انديشه مكن چه شكوه به كسر اول به معنى ترس و بيم آمده است .
مشكويه -
به فتح اول و تحتانى آخر به معنى مشكوى است كه بتخانه و حرمسراى سلاطين باشد و نام نوايى است از موسيقى .
مشكويى -
بر وزن بدخويى به معنى آخر مشكويه است كه نام نوايى و لحنى از موسيقى باشد .
مشكيزه -
با زاى نقطهدار بر وزن تخفيفه به معنى مشكيجه است كه خيك و مشك كوچك باشد .
مشكين -
به ضم اول هر چيز مشك آلود را گويند و به معنى سياه هم گفتهاند .
مشكين چاه -
و مشكن چه لغت اول با جيم فارسى به الف كشيده و ظهور ها و لغت دويم به فتح جيم و ظهور ها كنايه از خال خوبان است و در جاى ديگر خال را مشكين جو گفتهاند به فتح جيم و سكون واو .
مشكين ختام - به ضم اول و كسر خاى نقطهدار كنايه از شرابى است كه در اخر بوى مشك كند و اين كلمه را در تعريف و بعضى در صفت شراب گفتهاند .
مشكين سنان -
به ضم اول و كسر به سين بىنقطه كنايه از مژگان معشوق است .
مشكينك -
به ضم اول و فتح نون و سكون كاف در آخر نوعى از حلوا باشد و آن را از عسل و گاهى از شكر هم پزند .
مشكين كلاه -
و مشكين كله لغت اول به ضم اول و كاف و لام الف و ظهور ها و لغت دويم به حذف الف از كلاه به معنى كلاه سياه است و معشوق كلاه سياه را نيز گويند و كنايه از گيسوى خوبان هم هست و كاكل و زلف را نيز گفتهاند .
مشكين مهره -
به ضم ميم و سكون ها و فتح را