تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 862

مساهمون:

ص٨٦٢
باشد اعم از آن كه دست در چيزى بمالند يا چيزى را در چيز ديگر .

مشتنك -

به ضم اول و فتح ثالث و سكون ثانى و نون و كاف فارسى دزد و راهزن را گويند و معنى آن دست تنگ است كه مفلس و پريشان باشد .

مشتو -

به ضم اول بر وزن پرگو نام گلى است سرخ رنگ .

مشتواره -

به ضم اول بر وزن پشتواره رنده درودگران را گويند كه بدان چوب و تخته تراشند و يك مشت از هر چيز را نيز گفته‌اند و بعضى گويند يك دسته از شالى و گندم و جو درو كرده است كه با چيزى بسته و در دست گرفته باشند همچو پشتواره كه بندند و در پشت گيرند .

مشته -

به ضم اول و سكون ثانى و فتح فوقانى دستهء هر چيز را گويند عموما همچو دسته كارد و خنجر و تيشه و امثال آن و افزارى كه ندافان و حلاجان برزه كمان زنند تا پنبه حلاجى شود خصوصا و آن را به عربى مدق گويند و نيز آلتى باشد از برنج و فولاد كه استادان كفش دوز چرم را بدان كوبند و به فتح اول چيزى فروختن به مكر و حيله و فريب را گويند مثل آن كه شخصى را روكش كنند و صاحب مال گردانند اسباب خود را به نام او بفروشند .

مشتى -

به ضم اول بر وزن كشتى نوعى از جامهء لطيف و حرير نازك باشد و كنايه از معدودى چند و گروهى اندك هم هست .

مشتى آتشى -

به معنى مشت آتشى باشد كه كنايه از ظالمان و ظلم كنندگان و آتش‌پرستان و ديوان است .

مشتى خاك -

كنايه از دنيا است و كنايه از گروهى اندك از مردمان و آدميان هم هست .

مشتى زياد -

به كسر زاى نقطه‌دار كنايه از گروه مخالف و مردود و حقير و اندك باشد .

مشتى شرار -

به فتح شين نقطه‌دار كنايه از ستاره‌هاى آسمان است و هفت كوكب را نيز گويند كه قمر است و عطارد و زهره و شمس و مريخ و مشترى و زحل .

مشتى غبار -

به ضم غين نقطه‌دار كنايه از گروه مردمان باشد و كرهء زمين را هم گفته‌اند .

مشخ -

با خاى نقطه‌دار بر وزن و معنى مشق است اعم از چيزى نوشتن بسيار و كارهاى ديگر .

مشخش -

به فتح اول و ثانى و سكون خا و شين نقطه‌دار منع از لخشيدن باشد يعنى ملخش چه شخشيدن به معنى لغزيدن و لخشيدن آمده است .

مشخنه -

به ضم اول و فتح ثانى و سكون خاى نقطه‌دار و نون مفتوح در فرهنگ جهانگيرى نوعى از حلوا نوشته‌اند و در جاى ديگر به فتح اول و به جاى نون تاى قرشت بر وزن شلخته آمده است به معنى حلوايى كه آن را تو بر تو گويند .

مشرق گشاده زال زر -

يعنى صبح دميده و آفتاب برآمده و به جاى زال زربال زر هم به نظر آمده است .

مشرونتن -

با نون و تاى قرشت بر وزن پهلوشكن به لغت زند و پازند به معنى چيدن باشد و مشرونمى يعنى مىچينم و مشرونيد يعنى بچينيد .

مشعبدان حقه سبز -

كنايه از ماه و آفتاب عالمتاب است و بعضى كواكب سبعه را گفته‌اند .

مشعله خاورى -

كنايه از خورشيد جهان آراست .

مشعله روز -

به معنى مشعله خاوريست كه آفتاب عالمتاب باشد .

مشعله صبح -

به معنى مشعله روز است كه كنايه از خورشيد باشد .

مشعله گيتى فروز -

به معنى مشعلهء صبح است كه كنايه از آفتاب عالمتاب باشد و اشاره به حضرت رسول صلوات اللّه عليه و آله نيز هست .

مشقوليه -

با قاف و لام بر وزن گردونيه نام مادر زن وامق باشد و وامق عشاق عذرا بود و قصه وامق و عذرا مشهور است .

مشگ -

به كسر اول و سكون ثانى و كاف فارسى معروف است گويند ناف آهوى خطايى است و عربان مسك خوانند با سين بىنقطه و به فتح اول پوست گوسفندى باشد كه درست كنده باشند خواه دباغت شده باشد و خواه نشده باشد و در آن ماست و آب كنند .

مشك بيد -

به ضم اول به معنى بيدمشك است و به معنى عود هم به نظر آمده است .

مشك دانه -

به ضم اول دانه‌اى باشد خوشبوى كه آن را سوراخ كنند و به رشته كشند نام لحن بيست و دويم است از سى لحن باربد و به كسر اول هم آمده است .

مشكدر -

به فتح اول و دال ابجد و سكون ثانى و
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 862 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )