بيان سيزدهم در ميم با زاى فارسى مشتمل بر يازده لغت
مژ -
به فتح اول و سكون ثانى مهمل كژ و اتباع و مرادف اوست همچو كژ و مژ يعنى كج و مج كه نقيض راست باشد و به ضم اول مژگان را گويند و به معنى ميغ هم آمده است و آن بخارى باشد تيره و ملاصق زمين و هر چيزى كه هوا را تاريك سازد .
مژدقان -
با قاف بر وزن پهلوان نام شهريست در قهستان .
مژدك -
به فتح اول بر وزن مردك نام شخصى بوده نيشابورى كه در زمان پدر انوشيروان دعوى پيغمبرى كرد و مذهب او آن است كه نور و ظلمت هر دو قديماند و فعل نور به قصد و اختيار است و فعل ظلمت به بخت و اتفاق و كيش آتشپرستى را برقرار گذاشت و نكاح از زن بر طرف ساخت و گفت زن عمرو بر زيد و زن زيد بر عمرو حلال است و تصرف از مال دور كرد و گفت كه بايد خلق با هم مساوات منظور دارند خواه در مال باشد و خواه در زن و هر كس كه زنان متعدد داشت اگر عربى آمدى و خواستى نمىتوانست به او بگويد كه نمىدهم زن او را گرفتى و بردى و تا خواستى نگاه داشتى و اگر شخصى مالى بيشتر داشت به مفلس نمىتوانست بگويد كه ندارم يا نمىدهم مال ازو گرفتى جوانان و سفيهان را مذهب او خوش آمده متابع او شدند و چون قباد را به زبان رغبت تمامى بود او را نيز اين مذهب خوش آمده متابع او شد و به دو گرويد و اين مذهب را رواج داد و چون انوشيروان شاه شد او را با هشتاد هزار كس كه تابع او بودند به قتل آورد و در مؤيد الفضلا به ضم اول و سكون زاى هوّز هم آمده است .
مژدگانى -
با كاف فارسى بر وزن نكتهدانى به معنى نويد و بشارت و مژده باشد كه خبر خوش است و چيزى را گويند كه به آورندهء مژده دهند .
مژده -
به ضم اول و فتح ثالث بشارت و خبر خوش و نويد باشد و شادى و خوشحالى را نيز گويند و به كسر اول هم آمده است .
مژگان -
به كسر اول و فتح ثانى و كاف فارسى به الف كشيده و به نون زده جمع مژه است كه پلك چشم باشد يعنى مژهها و مفرد هم استعمال مىكنند و به ضم اول هم آمده است .
مژمژ -
به كسر هر دو ميم و سكون هر دو زاى فارسى مگسى باشد كه چون بر گوشت نشيند گوشت را بدبوى و گنده سازد و كرم در آن افتد و خرمگس را نيز مژمژ مىگويند كه مگس بزرگ باشد .
مژنك -
بر وزن پلنگ به معنى ناخوشى و زشتى باشد و حيز و مخنث را نيز گويند .
مژو -
به كسر اول و ثانى به واو كشيده علفى را گويند كه حماميان سوزند و عربان شرس خوانند و مرجمك را نيز گفتهاند كه عدس باشد .
مژه -
به كسر اول و فتح ثانى معروف است كه موى پلك چشم باشد و آن را مژگان هم مىگويند به ضم اول .
مژيده -
بر وزن نديده نوعى از بازى است كه آن را خيز بگير خوانند و بعضى گويند بازى مزاد است كه در بيان ميم با زاى نقطهدار مذكور شد .
بيان چهاردهم در ميم با سين بىنقطه مشتمل بر بيست و شش لغت و كنايت
مس -
به فتح اول و سكون ثانى پايبندى را گويند كه كسى را از آن خلاص و نجات مشكل و دشوار باشد و بعضى گويند بندى باشد كه بر پاى مجرمان و گناهكاران نهند و به معنى مهتر و بزرگ هم هست و در عربى دست ماليدن و دست سودن باشد بر چيزى و به معنى ديوانگى هم به نظر آمده است و به ضم اول