ايشان نشيند و شخصى را كه محافظت ايشان مىكند خربنده گويند چون آن شخص پاى خود را بر هر يك از حريفان بزند او را بياورد و به جاى آن دو كس بازدارد و همچنين محافظت آن يك كس مىكند تا ديگرى پا خورد و آمده سر بر سر شخص اول نهد و اگر احيانا شخصى از حريفان بر آنها سوار شود فرود نمىآيد تا ديگرى به دام نيفتد بعد از آن همه خلاص شوند و حالت اول دست دهد و اين بازى را عربان تدميح با دال بىنقطه بر وزن تفتيح خوانند و هم در عربى به معنى زياده كردن قيمت چيزى باشد مثل آن كه قيمت آن چيز به ده دينار رسيده باشد ديگرى به دوازده دينار برساند و همچنين .
مزد -
به ضم اول و سكون ثانى و دال ابجد اجرت كار كردن باشد اعم از كار دنيا و آخرت .
مزدبر -
به ضم اول و سكون ثانى و دال بىنقطه و فتح باى ابجد و سكون راى قرشت به معنى مزدور باشد و آن را مزدبره و مزدهبر نيز گويند .
مزد دندان -
به ضم اول به معنى دندان مزد است و آن زرى باشد كه چون فقرا و مردم نامراد را به مهمانى آورند مبلغى به قدر آنچه خرج طعام و شراب ايشان شده باشد بعد از خوردن طعام به ايشان قسمت كنند و اين رسم در قديم متعارف بود .
مزدقان -
با قاف بر وزن پهلوان نام شهريست در قهستان و با زاى فارسى هم هست و اصح آن است .
مزدور -
بر وزن پرزور به معنى شاگرد باشد و مزدبر را نيز گويند يعنى شخصى كه كار بكند و اجرت بگيرد .
مزدورديو -
و مزدور ديوان شخصى را گويند كه كارهاى لا يعنى كند كه در آن نه فايده دنيا و نه نفع آخرت به جهت او باشد و اين چنين شخصى را هيزمكش دوزخ نيز گويند و عاملان و متصديان ديوانى را هم گفتهاند .
مزدهبر -
با باى ابجد بر وزن مهرهگر به معنى مزدور باشد و عربان اجير گويند .
مزر -
به فتح اول و سكون ثانى و راى قرشت بوزه را گويند و آن چيزيست مست كننده كه از گندم و گاورس و جو سازند و به عربى نبيذ خوانند .
مزرعهء خاك -
كنايه از زمين است و كالبد و جسد انسان و حيوانات ديگر را هم گفتهاند و قبر و گور را نيز گويند كه محل دفن كردن انسان باشد .
مزرعهء دانهسوز -
كنايه از دنيا و عالم است .
مزره -
بر وزن اكره به معنى چراغدان باشد و به اين معنى به تقديم راى بىنقطه هم گفتهاند كه بر وزن هرزه باشد .
مزگ -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى درخت بادام تلخ است و معرب آن مزج باشد .
مزگت -
به فتح اول و كسر كاف فارسى و سكون ثانى و فوقانى مسجد را گويند كه به فارسى خانه خدا و به عربى بيت اللّه خوانند .
مزكو -
به ضم اول و فتح ثانى و كاف مشدد و غير مشدد به واو كشيده نوعى از طعام است .
مزكه -
به كسر اول و فتح كاف فارسى هواى تيره را گويند .
مزمل -
به ضم اول و فتح ثانى و كسر ميم مشدد و سكون لام لولهاى باشد از مس يا برنج كه چون بر جانب راست پيچند آب از آن لوله روان شود و اگر به طرف چپ گردانند بايستند و اين لوله را بيشتر در حمامها و آب انبارهاى سرپوشيده نصب كنند و با تشديد ثانى و ثالث در عربى به معنى در جامه پيچيده باشد .
مزنا -
به كسر اول و سكون ثانى و نون به الف كشيده به لغت زند به معنى ترازو باشد و به عربى ميزان گويند .
مزنده -
بر وزن رونده كوزه آبخورى را گويند و به معنى مكيدنى هم آمده است و مكنده را نيز گويند كه فاعل باشد چه مزيدن به معنى مكيدن است .
مزنگو -
با كاف فارسى بر وزن ارسطو خارپشت را گويند و آن جانوريست مشهور .
مزيد -
بر وزن و معنى مكيد باشد كه ماضى مكيدن است و در عربى به معنى اضافه و زياده كرده شده باشد .
مزيدن -
بر وزن و معنى مكيدن باشد .
مزيده -
بر وزن نديده بازى باشد كه آن را مزاد و خربنده گويند و آن به تفصيل در لغت مزاد گفته شده است و بازى خيز بگير را نيز گويند و آن هم در لغت خيزبگير مذكور گرديده است و به اين معنى با زاى فارسى هم آمده است .