عندليب خوانند .
مرغ بام -
به سكون ميم به معنى مرغ باغ است كه بلبل باشد و قمرى را نيز گفتهاند .
مرغ چمن -
كنايه از بلبل است كه عندليب باشد .
مرغ خوشخوان -
به معنى مرغ چمن است كه كنايه از بلبل باشد .
مرغ دل -
به سكون ثالث كنايه از بىدل و ترسنده و واهمه ناك باشد و به كسر ثالث به معنى دل است و عقل را نيز گويند .
مرغ رنگين تاج -
كنايه از خروس است به اعتبار گوشت سرخى كه بر فرق دارد و دراج را نيز گويند .
مرغ روز -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
مرغز -
به فتح اول و ثالث بر وزن مركز نام جايى و مقامى است و به ضم ثالث هم آمده است .
مرغزار -
با زاى نقطهدار بر وزن بختيار به معنى سبزهزار باشد و زمينى را نيز گويند كه مرغ در آن بسيار رسته باشد .
مرغزار عقبى -
كنايه از بهشت عنبر سرشت است .
مرغ زبانك -
بار درختى است شبيه به زبان گنجشك و آن را به زبان عربى لسان العصافير خوانند .
مرغ زر -
به كسر ثالث و فتح زاى نقطهدار و سكون راى بىنقطه كنايه از آفتاب عالمتاب است و صراحى طلا را نيز گويند خصوصا اگر به صورت مرغابى و امثال آن ساخته باشند .
مرغزن -
بر وزن كرگدن به معنى مرزغن باشد كه گورستان و قبرستان است .
مرغ زيرك سار -
مرغى باشد سياه رنگ و مانند طوطى سخن گويد و آن را صارو نيز گويند .
مرغ سحر -
بلبل را گويند كه عندليب باشد و خروس را هم گفتهاند و به عربى ديك خوانند و قمرى را نيز گويند و كنايه از سالك سحر خيز هم هست .
مرغ سحر خوان -
كنايه از بلبل و قمرى و خروس باشد .
مرغ سليمان -
مرغيست كاكلدار كه او را شانهسر و پوپو گويند و به عربى هدهد خوانند منافع او بسيار است اگر بال او را نزد مورچگان و موران دود كنند همه بگريزند .
مرغ شب آويز -
مرغيست كه شبها خود را از يك پاى آويزد و حق حق گويد تا وقتى كه قطرهاى خون از گلوى او بچكد .
مرغ شبخوان -
كنايه از بلبل است و خروس را نيز گويند .
مرغ شب و روز -
كنايه از ماه و آفتاب است .
مرغ صبح خوان -
به معنى مرغ شبخوان باشد كه بلبل و خروس است .
مرغ طرب -
كنايه از بلبل است و مغنى و سازنده و خواننده را نيز گويند و به معنى كبوتر نامه بر هم آمده است و به دو معنى اول مرغ مطرب هم گفتهاند به طريق اضافت يعنى مرغى كه آن مطرب است .
مرغ عيسى -
شپره را گويند كه خفاش باشد و او مانند موش است گويند سوراخ مقعد ندارد و مىزايد از دهان يا ثقبهء ديگر و بالش از پوست بود گويند حضرت عيسى عليه السلام بدين صورت مرغى از گل ساخت و منفذ سفلى او را فراموش كرد به فرمان الهى حيات به هم رسانيد و بپريد چندان كه از نظر غايب شد و بيفتاد و بمرد پس حق سبحانه و تعالى شبيه آن را خالق گردانيد .
مرغ فلك -
كنايه از فرشته و ملك است .
مرغ دانا -
طوطى سخنگوى را گويند و آن مرغيست معروف و مشهور .
مرغ گوشت ربا -
غليواج را گويند كه زغن است .
مرغ لب -
به كسر ثالث و فتح لام و سكون باى ابجد كنايه از سخن و كلام است خواه نظم باشد و خواه نثر .
مرغ نامه -
به معنى مرغ نامهبر است كه كبوترى باشد نامه بر بال او بندند و از شهرى به شهر ديگر فرستند .
مرغ نامهآور -
كنايه از هدهد است كه مرغ سليمان باشد و پيك و قاصد را نيز گويند و كبوتر نامهبر را هم گفتهاند .
مرغوا -
به ضم اول و ثالث و واو به الف كشيده و سكون ثانى فال بد را گويند و به معنى نفرين هم هست و به فتح اول نيز آمده است .
مرغول -
بر وزن مقبول به معنى پيچ و تاب باشد و زلف و كاكل خوبان را نيز گويند وقتى كه آن را شاخ شاخ كنند و بعد از آن پيچند و تحرير و پيچش نغمه و آواز را هم گفتهاند و آواز مطربان و خوانندگان و مرغان را بدين سبب مرغول و مرغوله خوانند و به معنى عيش و نشاط و خرمى هم آمده است .