تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 855

مساهمون:

ص٨٥٥
عندليب خوانند .

مرغ بام -

به سكون ميم به معنى مرغ باغ است كه بلبل باشد و قمرى را نيز گفته‌اند .

مرغ چمن -

كنايه از بلبل است كه عندليب باشد .

مرغ خوشخوان -

به معنى مرغ چمن است كه كنايه از بلبل باشد .

مرغ دل -

به سكون ثالث كنايه از بىدل و ترسنده و واهمه ناك باشد و به كسر ثالث به معنى دل است و عقل را نيز گويند .

مرغ رنگين تاج -

كنايه از خروس است به اعتبار گوشت سرخى كه بر فرق دارد و دراج را نيز گويند .

مرغ روز -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .

مرغز -

به فتح اول و ثالث بر وزن مركز نام جايى و مقامى است و به ضم ثالث هم آمده است .

مرغزار -

با زاى نقطه‌دار بر وزن بختيار به معنى سبزه‌زار باشد و زمينى را نيز گويند كه مرغ در آن بسيار رسته باشد .

مرغزار عقبى -

كنايه از بهشت عنبر سرشت است .

مرغ زبانك -

بار درختى است شبيه به زبان گنجشك و آن را به زبان عربى لسان العصافير خوانند .

مرغ زر -

به كسر ثالث و فتح زاى نقطه‌دار و سكون راى بىنقطه كنايه از آفتاب عالمتاب است و صراحى طلا را نيز گويند خصوصا اگر به صورت مرغابى و امثال آن ساخته باشند .

مرغزن -

بر وزن كرگدن به معنى مرزغن باشد كه گورستان و قبرستان است .

مرغ زيرك سار -

مرغى باشد سياه رنگ و مانند طوطى سخن گويد و آن را صارو نيز گويند .

مرغ سحر -

بلبل را گويند كه عندليب باشد و خروس را هم گفته‌اند و به عربى ديك خوانند و قمرى را نيز گويند و كنايه از سالك سحر خيز هم هست .

مرغ سحر خوان -

كنايه از بلبل و قمرى و خروس باشد .

مرغ سليمان -

مرغيست كاكل‌دار كه او را شانه‌سر و پوپو گويند و به عربى هدهد خوانند منافع او بسيار است اگر بال او را نزد مورچگان و موران دود كنند همه بگريزند .

مرغ شب آويز -

مرغيست كه شبها خود را از يك پاى آويزد و حق حق گويد تا وقتى كه قطره‌اى خون از گلوى او بچكد .

مرغ شب‌خوان -

كنايه از بلبل است و خروس را نيز گويند .

مرغ شب و روز -

كنايه از ماه و آفتاب است .

مرغ صبح خوان -

به معنى مرغ شب‌خوان باشد كه بلبل و خروس است .

مرغ طرب -

كنايه از بلبل است و مغنى و سازنده و خواننده را نيز گويند و به معنى كبوتر نامه بر هم آمده است و به دو معنى اول مرغ مطرب هم گفته‌اند به طريق اضافت يعنى مرغى كه آن مطرب است .

مرغ عيسى -

شپره را گويند كه خفاش باشد و او مانند موش است گويند سوراخ مقعد ندارد و مىزايد از دهان يا ثقبهء ديگر و بالش از پوست بود گويند حضرت عيسى عليه السلام بدين صورت مرغى از گل ساخت و منفذ سفلى او را فراموش كرد به فرمان الهى حيات به هم رسانيد و بپريد چندان كه از نظر غايب شد و بيفتاد و بمرد پس حق سبحانه و تعالى شبيه آن را خالق گردانيد .

مرغ فلك -

كنايه از فرشته و ملك است .

مرغ دانا -

طوطى سخن‌گوى را گويند و آن مرغيست معروف و مشهور .

مرغ گوشت ربا -

غليواج را گويند كه زغن است .

مرغ لب -

به كسر ثالث و فتح لام و سكون باى ابجد كنايه از سخن و كلام است خواه نظم باشد و خواه نثر .

مرغ نامه -

به معنى مرغ نامه‌بر است كه كبوترى باشد نامه بر بال او بندند و از شهرى به شهر ديگر فرستند .

مرغ نامه‌آور -

كنايه از هدهد است كه مرغ سليمان باشد و پيك و قاصد را نيز گويند و كبوتر نامه‌بر را هم گفته‌اند .

مرغوا -

به ضم اول و ثالث و واو به الف كشيده و سكون ثانى فال بد را گويند و به معنى نفرين هم هست و به فتح اول نيز آمده است .

مرغول -

بر وزن مقبول به معنى پيچ و تاب باشد و زلف و كاكل خوبان را نيز گويند وقتى كه آن را شاخ شاخ كنند و بعد از آن پيچند و تحرير و پيچش نغمه و آواز را هم گفته‌اند و آواز مطربان و خوانندگان و مرغان را بدين سبب مرغول و مرغوله خوانند و به معنى عيش و نشاط و خرمى هم آمده است .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 855 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )