تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 849

مساهمون:

ص٨٤٩

محاجم -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و جيم مكسور به ميم زده به لغت اندلس دوايى باشد كه آن را مخلصه خوانند و وجه تسميه آن به مخلصه آنست كه شخصى در اول بهار سه روز هر روز يك مثقال ازين دارو با شراب خورده بود گويند در آن سال چند مرتبه او را زهر دادند اثر نكرد و چون تفحص كردند ازين دارو خورده بود بدين سبب مخلصه نام نهادند .

محجوبه -

با جيم بر وزن منصوبه چوبى را گويند كه در پس دراندازند تا در گشوده نگردد و بعضى پلنى در را گفته‌اند و عربان زنى را گويند كه صاحب حجاب و شرمگين باشد .

محجوبه احمد -

اشاره به همزه احمد است كه حرف اول احمد باشد .

محراب جمشيد -

كنايه از آفتاب باشد و آتش را نيز مىگويند و به معنى جام جهان‌نما هم هست .

محراب شكربوره -

كنايه از سنبوسهء قندى است .

محرران فلك -

كنايه از سبعه سياره است كه قمر و عطارد و زهره و شمس و مريخ و مشترى و زحل باشد .

محروث -

با ثاى مثلثه بر وزن محسوس بيخ درخت انجدان باشد و بعضى گويند درخت انجدان است كه حليت صمغ آن درخت است و با تاى قرشت هم به نظر آمده است كه بر وزن فرتوت باشد .

محك زرايمان -

كنايه از حجر الاسود است و آن را حجر الاسود هم مىگويند .

محك زرين -

كنايه از سنگى است كه طلا را بدان امتحان كنند و كنايه از حجر الاسود هم هست و آن سنگى باشد سياه و يك ركن از اركان كعبه است .

محلب -

به كسر اول و فتح لام بر وزن امشب نام درختى است خوشبوى به مانند صندل شبيه به درخت بيد و گل سفيدى دارد و مردم نهاوند از چوب آن دسته تازيانه كنند تا دست را خوشبوى گرداند و تخم آن را حب المحلب خوانند و در عربى ظرفى باشد كه در آن دوشند .

محموده -

بر وزن فرموده نام دوايى است كه آن را به يونانى سقمونيا خوانند گزندگى عقرب را نافع باشد .

بيان هشتم در ميم با خاى نقطه‌دار مشتمل بر هفده لغت و كنايت

مخ -

به فتح اول و سكون ثانى آتش را گويند و به عربى نار خوانند و به معنى زنبور هم آمده است و آن جانورى باشد پرنده و گزنده و به اين معنى به ضم اول هم آمده است و به معنى چسبنده و خزنده نيز گفته‌اند و منع از اين معنى هم هست يعنى مچسب و گم‌شده و نابود گشته و بر طرف گرديده را نيز گويند و به معنى لجام سنگينى باشد كه بر سر اسب و استر سركش زنند و به ضم اول هم به اين معنى و هم نام جانوريست كه اقسام غله را ضايع كند و آن را به عربى سوس خوانند و درخت خرما را نيز گويند و در عربى به معنى مغز استخوان و دماغ و خالص هر چيز باشد .

مخاطه -

به ضم اول و ثانى به الف كشيده و فتح طاى حطى دوايى است كه آن را به فارسى سپستان گويند عربى است .

مخالف مال -

به كسر فا كنايه از كريم و سخى و صاحب همت باشد و به سكون فا كنايه از قهر كننده بر اعدا و دشمن‌شكن باشد .

مخث -

به ضم اول و سكون ثانى و فوقانى به معنى اميد و اميدوارى باشد و به عربى رجا گويند .

مختار حق -

به كسر راى قرشت كنايه از حضرت رسالت صلوات اللّه عليه و آله است .

مختصران -

كنايه از كم‌همتان و فرومايگان باشد .

مخران -

با راى قرشت بر وزن يخدان نام ديرى و كليسايى است كه در معبد ترسايان باشد گويند بنا كننده آن مخران نام داشته و به نام او شهرت يافته .

مخستان -

بر وزن گلستان نخلستان و خرماستان را گويند .