تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 848

مساهمون:

ص٨٤٨
چرمينه را گويند و آن چيزى باشد مانند آلت تناسل كه از چرم دوزند و زنان آتش شهوت را بدان فرونشانند و با جيم فارسى هم آمده است .

مجاوران فلك -

كنايه از سبعه سياره است كه زحل و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه باشد و ثوابت را نيز گويند كه باقى ستاره‌هاى آسمانى باشد .

مجاهز ارواح -

به كسر زاى نقطه‌دار اشاره به ذات پاك حق سبحانه و تعالى است كنايه از سرور كاينات صلوات اللّه عليه و آله هم هست .

مجاهزكان -

به كسر زاى نقطه‌دار كنايه از خورشيد عالم‌آرا باشد .

مجرك -

به فتح اول و ثانى بر وزن تگرگ به معنى بيكار باشد يعنى مردم را به زور و ستم و بىاجرت و مزدورى كار فرمودن .

مجرى -

به كسر اول و راى بىنقطه به تحتانى كشيده ظرفى باشد عطار و داروفروش را كه در آن داروها گذارند .

مجس -

به فتح اول و ثانى بر وزن مگس جايى كه طبيبان چيزها بسايند .

مجسط -

به كسر اول و فتح ثانى و سكون سين و طاى بىنقطه نام موبدى بوده فارسى نژاد كه كتاب مجسطى مغانى منسوب به اوست .

مجسطى -

به كسر اول و فتح ثانى نام كتابى است مغان را يعنى آتش‌پرستان را در احكام آتش پرستى از مجسط موبد و نام كتابى نيز هست از اقليدس حكيم يونانى در علم رياضى .

مجسطى گشاى -

شخصى را گويند كه حل مسائل كتاب مجسطى را كه در علم رياضى نوشته‌اند بكند .

مجلس افروز -

كنايه از شراب انگورى باشد و شمع را نيز گويند و نام نغمه‌اى هم هست از موسيقى .

مجمر آتش -

معروف است كه آتشدان باشد و كنايه از آفتاب عالمتاب هم هست .

مجمرهء نقره‌پوش -

كنايه از دنيا و عالم است .

مجوس -

به فتح اول بر وزن عروس تابعان زردشت را گويند .

مجه -

به ضم اول و فتح ثانى مشدد گياهى باشد مانند اسفناج و آن بيشتر در كناره‌هاى جوى آب رويد و آن را در آش كنند و برغست همانست و با جيم فارسى هم آمده است .

بيان ششم در ميم با جيم فارسى مشتمل بر هفت لغت

مچاچنگ -

با جيم دويم فارسى بر وزن شباهنگ چرمينه را گويند و آن چيزى باشد كه از چرم و غيره به مانند آلت تناسل سازند و زنان حريص شهوت به كار برند .

مچرك -

به فتح اول و ثانى بر وزن تگرگ به معنى پيكار و كار فرمودن به زور و ستم و بىاجرت باشد .

مچفس -

منع از چفسيدن باشد كه به معنى چسبيدن است يعنى مچسب .

مچك -

بر وزن لچك به معنى عدس باشد و آن غله‌ايست كه در آشها كنند و گاهى هريسه نيز پزند و بعضى گويند بادام كوهى است و آن تلخ مىباشد و آن را بريان كرده در آش بيمار به جاى روغن به كار برند .

مچه -

به ضم اول و فتح ثانى مشدد برغست را گويند و آن گياهى است بهارى مانند اسفناج كه در آشها كنند .

مچه‌وا -

به ضم اول و واو به الف كشيده آشى باشد كه از مچه پزند چه وا به معنى آش است و مچه گياهى باشد خودرو و بهارى شبيه به اسفناج كه به عربى قنابرى خوانند .

مچيدن -

به فتح اول بر وزن رسيدن به معنى خراميدن و رفتارى باشد از روى ناز و زيبايى و به معنى ديدن هم آمده است و به كسر اول نيز گفته‌اند .

بيان هفتم در ميم با حاى حطى مشتمل بر يازده لغت و كنايت