چرمينه را گويند و آن چيزى باشد مانند آلت تناسل كه از چرم دوزند و زنان آتش شهوت را بدان فرونشانند و با جيم فارسى هم آمده است .
مجاوران فلك -
كنايه از سبعه سياره است كه زحل و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه باشد و ثوابت را نيز گويند كه باقى ستارههاى آسمانى باشد .
مجاهز ارواح -
به كسر زاى نقطهدار اشاره به ذات پاك حق سبحانه و تعالى است كنايه از سرور كاينات صلوات اللّه عليه و آله هم هست .
مجاهزكان -
به كسر زاى نقطهدار كنايه از خورشيد عالمآرا باشد .
مجرك -
به فتح اول و ثانى بر وزن تگرگ به معنى بيكار باشد يعنى مردم را به زور و ستم و بىاجرت و مزدورى كار فرمودن .
مجرى -
به كسر اول و راى بىنقطه به تحتانى كشيده ظرفى باشد عطار و داروفروش را كه در آن داروها گذارند .
مجس -
به فتح اول و ثانى بر وزن مگس جايى كه طبيبان چيزها بسايند .
مجسط -
به كسر اول و فتح ثانى و سكون سين و طاى بىنقطه نام موبدى بوده فارسى نژاد كه كتاب مجسطى مغانى منسوب به اوست .
مجسطى -
به كسر اول و فتح ثانى نام كتابى است مغان را يعنى آتشپرستان را در احكام آتش پرستى از مجسط موبد و نام كتابى نيز هست از اقليدس حكيم يونانى در علم رياضى .
مجسطى گشاى -
شخصى را گويند كه حل مسائل كتاب مجسطى را كه در علم رياضى نوشتهاند بكند .
مجلس افروز -
كنايه از شراب انگورى باشد و شمع را نيز گويند و نام نغمهاى هم هست از موسيقى .
مجمر آتش -
معروف است كه آتشدان باشد و كنايه از آفتاب عالمتاب هم هست .
مجمرهء نقرهپوش -
كنايه از دنيا و عالم است .
مجوس -
به فتح اول بر وزن عروس تابعان زردشت را گويند .
مجه -
به ضم اول و فتح ثانى مشدد گياهى باشد مانند اسفناج و آن بيشتر در كنارههاى جوى آب رويد و آن را در آش كنند و برغست همانست و با جيم فارسى هم آمده است .
بيان ششم در ميم با جيم فارسى مشتمل بر هفت لغت
مچاچنگ -
با جيم دويم فارسى بر وزن شباهنگ چرمينه را گويند و آن چيزى باشد كه از چرم و غيره به مانند آلت تناسل سازند و زنان حريص شهوت به كار برند .
مچرك -
به فتح اول و ثانى بر وزن تگرگ به معنى پيكار و كار فرمودن به زور و ستم و بىاجرت باشد .
مچفس -
منع از چفسيدن باشد كه به معنى چسبيدن است يعنى مچسب .
مچك -
بر وزن لچك به معنى عدس باشد و آن غلهايست كه در آشها كنند و گاهى هريسه نيز پزند و بعضى گويند بادام كوهى است و آن تلخ مىباشد و آن را بريان كرده در آش بيمار به جاى روغن به كار برند .
مچه -
به ضم اول و فتح ثانى مشدد برغست را گويند و آن گياهى است بهارى مانند اسفناج كه در آشها كنند .
مچهوا -
به ضم اول و واو به الف كشيده آشى باشد كه از مچه پزند چه وا به معنى آش است و مچه گياهى باشد خودرو و بهارى شبيه به اسفناج كه به عربى قنابرى خوانند .
مچيدن -
به فتح اول بر وزن رسيدن به معنى خراميدن و رفتارى باشد از روى ناز و زيبايى و به معنى ديدن هم آمده است و به كسر اول نيز گفتهاند .