تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 846

مساهمون:

ص٨٤٦
دوازده‌گانه فلكى .

ماهى شود -

با شين نقطه‌دار به واو رسيده و به راى بىنقطه زده نام يكى از پيغمبران صاحب شريعت كفره هند است گويند او را كسى نزاييده و هرگز نميرد زن و فرزند دارد وجود او از سه جسم است از آفتاب و ماه و آتش و تابعان او رقص و سماع بسيار كنند .

ماه يمانى -

به فتح رابع اشاره بر رخسار منور سرور كاينات صلوات اللّه عليه و آله است .

ماهى و چشمه خضر -

كنايه از زبان و دهان معشوق است .

ماى -

بر وزن ناى مخفف مياى باشد كه منع از آمدن است و جانوران خزنده را نيز گويند مطلقا همچو مار و زالو و انواع كرمها و مانند آن و نام يكى از رايان و بزرگان هند هم هست و نام شهرى نيز بوده در هندوستان كه موضع ساحران و جادوان بوده همچو بابل و در بعضى از ولايتها مادر را گويند كه والده باشد .

مائده خرگهى -

به فتح خاى نقطه‌دار كنايه از نعيم آسمانى است .

مائده سالار -

سفره‌چى را گويند و در هندوستان چاشنىگير خوانند .

مائده‌نه -

به كسر نون و ظهور ها به معنى مائده سالار است كه سفره‌چى باشد .

مايندر -

به فتح ثالث بر وزن آهنگر به معنى مادر اندر است كه زن پدر باشد .

مايون -

بر وزن قارون ماده گاوى بود كه فريدون را شير مىداد و او را برمايون هم مىگويند .

مايه -

به فتح ثالث به معنى مقدار باشد چنان كه گويند چه مايه يعنى چه مقدار و مادهء هر حيوانى را گويند عموما و ماده شتر را خصوصا و به معنى مايون هم هست كه گاوى بوده و فريدون را شير مىداد و به معنى دستگاه و سامان هم هست و بنياد هر چيز را نيز گويند .

مايه‌دار -

با دال ابجد بر وزن لاله‌زار هر چيز را گويند كه با او گندگى و ضخامتى باشد و به زبان گيلان جماعتى را گويند كه در عقب لشگر مىايستند و آنها را به تركى چندوال خوانند .

مايهء شب -

كنايه از سياهى و تاريكى شب باشد .

مايه صدق -

به كسر صاد بىنقطه و سكون دال و قاف كنايه از ابا بكر بن ابى قحافه است .

بيان دويم در ميم با باى ابجد مشتمل بر پنج لغت و كنايت

مبار -

به فتح اول بر وزن نهار روده گوسفند باشد كه آن را از گوشت و برنج و مصالح پر كنند و بپزند و به عربى عصيب گويند و به ضم اول هم آمده است .

مبشربنام -

كنايه از حضرت عيسى عليه السلام است چه مردم را بشارت داد به آمدن خاتم پيغمبران .

مبشل -

به فتح اول و شين نقطه‌دار و سكون ثانى و لام منع از درآويختن و آويختن و پيچيدن و خوابيدن باشد يعنى درمياويز و مياويز و مپيچ و مخواب .

مبشول -

به فتح اول و سكون ثانى و شين نقطه‌دار به واو كشيده و به لام زده منع از برهمزدگى و پريشانى باشد يعنى برهمزده مشو و كسى را نيز برهمزده و پريشان مكن و منع از ديدن و دانستن و كارگذارى كردن هم هست .

مبيژه -

بر وزن و معنى منيژه است كه دختر افراسياب باشد اگر چه اين لغت به نون شهرت دارد ليكن در مؤيد الفضلا هم با باى ابجد بود اللّه اعلم .

بيان سيم در ميم با تاى قرشت مشتمل بر ده لغت و كنايت