تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 845

مساهمون:

ص٨٤٥
است كه آن را به عربى حمامه گويند گرم و خشك است در دويم و سيم و خواص آن بسيار است بهترين آن زرد به سرخى مايل است و برگ آن سبز و كوچك است و گل آن زرد و خرد .

ماه مزوّر -

به فتح واو مشدد به معنى ماه سيام است كه ماه مقنع باشد چه آن را به سحر و تزوير ساخته بود .

ماه مقنع -

همان ماه مزوّر است كه حكيم بن عطا به زور سحر و شعبده ساخته بود .

ماه منجوق چتر -

به كسر قاف قبه زرينه را گويند كه بر سر چتر نصب كنند .

ماه نخشب -

به فتح نون و شين قرشت و سكون خاى نقطه‌دار و باى ابجد به معنى ماه مقنع است كه حكيم بن عطا به سحر و شعبده ساخته بود و نخشب نام شهرى است در تركستان كه آن را قرشى مىگويند به فتح قاف .

ماه نو -

به كسر ثالث و فتح نون و سكون واو هلال را گويند و نام ماه اول است از سال ملكى .

ما هو -

بر وزن كاهو به معنى زيب و زينت باشد و نام حاكم سيستان هم بوده است و او از جانب يزدجرد حكومت كرد و او را ماهويه هم مىگفته‌اند و چوب دست شتربانان را نيز گويند كه شتر را بدان برانند .

ماهوار -

بر وزن راهوار به معنى ماهيانه باشد و آن علوفه‌ايست كه آن را ماه در ماه به نوكران دهند .

ماهوب دانه -

به ضم ها و سكون واو و باى ابجد دانه‌اى است كه آن را به عربى حب الملوك و فلفل الخواص خوانند و اين غير حب السلاطين است .

ماهودانه -

با دال ابجد بر وزن طاوسانه به معنى ماهوب دانه است كه حب الملوك باشد و آن ميوهء درخت شباب است و به عربى معشوق مىگويند .

ماهور -

بر وزن لاهور نام شعبه‌ايست از موسيقى .

ماهويه -

به فتح ياى حطى نام شخصى است كه از جانب يزدجرد حاكم سيستان و سپهسالار خراسان بود بعد از آن كه يزدجرد از لشگر اسلام گريخت و به مرو رفت ماهويه با خاقان تركستان ساخت و كسان خود را فرستاد تا يزدجرد را به قتل رسانيدند .

ماهه -

به فتح ها به معنى بر ماه است و آن افزارى باشد كه درودگران بدان چوب و تخته و حكاكان جواهر سوراخ كنند و آن را به عربى مثقب خوانند و يك حصه از دوازده حصه تولچه را نيز گويند كه هشت حبه باشد و تولچه دو مثقال و نيم است كه نود و شش حبه باشد .

ماهيابه -

با تحتانى به الف كشيده و فتح باى ابجد خوردنى باشد كه در لار و شيراز از ماهى اشنه سازند و آن را به عربى صحنات گويند گرم و خشك است در دويم .

ماهى اشنه -

به فتح همزه نوعى از ماهى باشد بسيار كوچك و آن را از جانب هرموز آورند و ماهيابه را از آن سازند و معنى تركيبى آن ماهى نارس باشد چه اشنه به معنى نارس آمده است .

ماهيان -

بر وزن ماكيان جمع ماهى است كه حوت باشد و جمع ماه هم هست بر خلاف قياس همچو ساليان كه جمع سال است .

ماهيانه -

بر وزن رازيانه آنچه ماه در ماه در وجه مواجب و مقررى به كسى دهند همچو ساليانه كه سال در سال مىدهند و به معنى ماهيابه هم آمده است و آن نان خورشى باشد كه از ماهى سازند .

ماهيچه -

بر وزن بازيچه آنچه از خمير به باريكى ريسمان مالند و پزند و آش ماهيچه مشهور است .

ماهىدان -

بر وزن جاويدان حوض را گويند .

ماهى دانه -

بر وزن جاويدانه به معنى ماهودانه است كه حب الملوك باشد و آن ميوه درخت شباب است .

ماهى ريبان -

به فتح راى قرشت و سكون باى ابجد و تحتانى به الف كشيده و به نون زده ملخ دريايى گويند كه به زبان عربى جراد البحر خوانند .

ماهى زرين -

نوعى از ماهى باشد كه در ميان ريگ پيدا شود و چنان صاحب قوت باشد كه در ميان ريگ ده گز و پانزده گز بدود و آن در نواحى بغداد و ملك سند به هم مىرسد و آن را به عوض سقنقور به كار برند و بعضى گويند ماهى زرين همان سقنقور است .

ماه زهره -

پوست بيخ گياهى است به غايت سياه مانند جگر ماهى و آن را به عربى سم السمك و شيكران الحوت خوانند اگر قدرى از آن در آب ريزند ماهيانى كه در آب باشند مست شوند و تمام بر روى آب آيند و معرب آن ماهى زهرج باشد .

ماهى سپهر -

به كسر سين و باى فارسى اشاره به برج حوت است و آن برجى باشد از بروج