است كه آن را به عربى حمامه گويند گرم و خشك است در دويم و سيم و خواص آن بسيار است بهترين آن زرد به سرخى مايل است و برگ آن سبز و كوچك است و گل آن زرد و خرد .
ماه مزوّر -
به فتح واو مشدد به معنى ماه سيام است كه ماه مقنع باشد چه آن را به سحر و تزوير ساخته بود .
ماه مقنع -
همان ماه مزوّر است كه حكيم بن عطا به زور سحر و شعبده ساخته بود .
ماه منجوق چتر -
به كسر قاف قبه زرينه را گويند كه بر سر چتر نصب كنند .
ماه نخشب -
به فتح نون و شين قرشت و سكون خاى نقطهدار و باى ابجد به معنى ماه مقنع است كه حكيم بن عطا به سحر و شعبده ساخته بود و نخشب نام شهرى است در تركستان كه آن را قرشى مىگويند به فتح قاف .
ماه نو -
به كسر ثالث و فتح نون و سكون واو هلال را گويند و نام ماه اول است از سال ملكى .
ما هو -
بر وزن كاهو به معنى زيب و زينت باشد و نام حاكم سيستان هم بوده است و او از جانب يزدجرد حكومت كرد و او را ماهويه هم مىگفتهاند و چوب دست شتربانان را نيز گويند كه شتر را بدان برانند .
ماهوار -
بر وزن راهوار به معنى ماهيانه باشد و آن علوفهايست كه آن را ماه در ماه به نوكران دهند .
ماهوب دانه -
به ضم ها و سكون واو و باى ابجد دانهاى است كه آن را به عربى حب الملوك و فلفل الخواص خوانند و اين غير حب السلاطين است .
ماهودانه -
با دال ابجد بر وزن طاوسانه به معنى ماهوب دانه است كه حب الملوك باشد و آن ميوهء درخت شباب است و به عربى معشوق مىگويند .
ماهور -
بر وزن لاهور نام شعبهايست از موسيقى .
ماهويه -
به فتح ياى حطى نام شخصى است كه از جانب يزدجرد حاكم سيستان و سپهسالار خراسان بود بعد از آن كه يزدجرد از لشگر اسلام گريخت و به مرو رفت ماهويه با خاقان تركستان ساخت و كسان خود را فرستاد تا يزدجرد را به قتل رسانيدند .
ماهه -
به فتح ها به معنى بر ماه است و آن افزارى باشد كه درودگران بدان چوب و تخته و حكاكان جواهر سوراخ كنند و آن را به عربى مثقب خوانند و يك حصه از دوازده حصه تولچه را نيز گويند كه هشت حبه باشد و تولچه دو مثقال و نيم است كه نود و شش حبه باشد .
ماهيابه -
با تحتانى به الف كشيده و فتح باى ابجد خوردنى باشد كه در لار و شيراز از ماهى اشنه سازند و آن را به عربى صحنات گويند گرم و خشك است در دويم .
ماهى اشنه -
به فتح همزه نوعى از ماهى باشد بسيار كوچك و آن را از جانب هرموز آورند و ماهيابه را از آن سازند و معنى تركيبى آن ماهى نارس باشد چه اشنه به معنى نارس آمده است .
ماهيان -
بر وزن ماكيان جمع ماهى است كه حوت باشد و جمع ماه هم هست بر خلاف قياس همچو ساليان كه جمع سال است .
ماهيانه -
بر وزن رازيانه آنچه ماه در ماه در وجه مواجب و مقررى به كسى دهند همچو ساليانه كه سال در سال مىدهند و به معنى ماهيابه هم آمده است و آن نان خورشى باشد كه از ماهى سازند .
ماهيچه -
بر وزن بازيچه آنچه از خمير به باريكى ريسمان مالند و پزند و آش ماهيچه مشهور است .
ماهىدان -
بر وزن جاويدان حوض را گويند .
ماهى دانه -
بر وزن جاويدانه به معنى ماهودانه است كه حب الملوك باشد و آن ميوه درخت شباب است .
ماهى ريبان -
به فتح راى قرشت و سكون باى ابجد و تحتانى به الف كشيده و به نون زده ملخ دريايى گويند كه به زبان عربى جراد البحر خوانند .
ماهى زرين -
نوعى از ماهى باشد كه در ميان ريگ پيدا شود و چنان صاحب قوت باشد كه در ميان ريگ ده گز و پانزده گز بدود و آن در نواحى بغداد و ملك سند به هم مىرسد و آن را به عوض سقنقور به كار برند و بعضى گويند ماهى زرين همان سقنقور است .
ماه زهره -
پوست بيخ گياهى است به غايت سياه مانند جگر ماهى و آن را به عربى سم السمك و شيكران الحوت خوانند اگر قدرى از آن در آب ريزند ماهيانى كه در آب باشند مست شوند و تمام بر روى آب آيند و معرب آن ماهى زهرج باشد .
ماهى سپهر -
به كسر سين و باى فارسى اشاره به برج حوت است و آن برجى باشد از بروج