چون بچهء پرستوك در آشيان نابينا شود مادر وى شاخى از ماميران آورده در آشيانه نهد چشم بچهاش بينا گردد .
مان -
بر وزن خان به معنى خانه باشد كه عربان بيت خوانند و اسباب و ضروريات خانه را نيز گويند و به معنى ما باشد كه متكلم مع الغير است و به معنى مارا هم هست كه در مقابل شما را باشد و امر بر گذاشتن و ماندن هم هست يعنى بگذار و باش و بمان و شبه و مثل و مانند را نيز گويند و به معنى باقى و ابد و جاويدان هم گفتهاند و به لغت هندى به معنى حرمت و عزت و قبول و مقبول باشد .
مانا -
بر وزن دانا به زبان زند و پازند نام خداى عز و جل است و به معنى شبه و نظير و مثل و مانند هم آمده است و به معنى همانا و گويى و پندارى نيز گفتهاند .
ماناف -
بر وزن آلاف ماماچه را گويند و به عربى قابله خوانند و به معنى ناف هم آمده است و آن كوى باشد در شكم .
مانستن -
بر وزن دانستن به صفت چيزى شدن باشد يعنى شبه و مانند و نظير شدن .
مانطس -
با نون و طاى حطى و سين سعفص و حركت نامعلوم حجرى است هندى يعنى سنگى است كه در هندوستان مىباشد گويند باطل السحر است هر كه با خود دارد سحر بر وى كار نكند و از جميع امراض محفوظ باشد .
مانگ -
به سكون نون و كاف فارسى به معنى ماه باشد كه قمر است و به معنى آفتاب هم به نظر آمده است و به معنى اول اصح است .
مانمن -
به سكون ثالث و كسر ميم و نون ساكن در آخر به لغت زند و پازند جامى باشد كه در آن شراب و آب و امثال آن خورند .
مانند آباد -
اشاره به عالم برزخ است و آن عالمى باشد ميان ملك و ملكوت .
مانورك -
با ثالث به واو كشيده و راى بىنقطه مفتوح به كاف زده به معنى چكاوك است و آن پرندهاى باشد كه به عربى ابو المليح خوانندش بعضى گويند پرندهايست آبى كه آن را سرخاب مىگويند و نام دارويى هم هست و به معنى اول به حذف راى قرشت هم آمده است .
مانوسار -
با سين بىنقطه بر وزن آلوزار نام يكى از كشندهها و قاتلان دارا بن داراب است كه او را فريب داد و قصد حيات او كرد .
مانوش -
بر وزن خاموش نام كوهى است كه منوچهر در آن كوه متولد شد و آن را مانوشان هم مىگويند .
مانوك -
با ثالث به واو كشيده و به كاف زده مرغى است كه آن را به فارسى چكاوك مىگويند و به عربى ابو المليح خوانند و بعضى گويند مرغى است آبى كه سرخاب گويندش .
مانه -
بر وزن خانه به معنى اسباب و ضروريات خانه و منزل باشد و مهمل خانه هم هست .
مانى -
بر وزن دانى به معنى نادر باشد كه از ندرت است كه بىهمتا و بىمثل و يكه و تنها باشد و نام نقاشى بوده مشهور در زمان اردشير و بعضى گويند در زمان بهرام شاه بود و بعد از عيسى عليه السلام ظاهر شد و دعوى پيغمبرى كرد و بهرام شاه بن هرموز شاه او را به قتل آورد .
مانيد -
بر وزن جاويد يعنى گذاشت و نهاد و رها كرد و چون كسى را كارى كه بايد كرد نكند و سخنى كه بايد گفت نگويد گويند مانيد يعنى وانهاد و به معنى جرم و گناه و تقصير هم آمده است چنان كه كسى كار كردنى و سخن گفتنى را نكند و نگويد گويند مانيد او را باشد يعنى گياه ازوست و گناهكار اوست .
مانيدن -
بر وزن باريدن به صفت چيزى شدن باشد يعنى مثل و مانند و شبيه چيزى شدن و به معنى گذاشتن و رها كردن هم هست .
مانستار -
با سين بىنقطه و تاى قرشت بر وزن آميزكار نفس كل را گويند كه بعد از عقل كل است .
ماور -
به فتح واو بر وزن باور مخفف مياور است كه منع از آوردن باشد .
ماه -
بر وزن شاه به معنى نير اصغر است كه عربان قمر خوانند و ترجمهء شهر هم هست و آن از ديدن هلالى تا ديدن هلال ديگر است كه يك حصه از دوازده حصهء سال باشد و آن گاهى سى روز و گاهى بيست و نه روز مىباشد و بودن آفتاب را نيز گويند در يك برج و نام روز دوازدهم بود از هر ماه شمسى و نام فرشتهاى هم هست كه موكل است بر جرم قمر يعنى قرص ماه و تدبير و مصالح روز ماه كه روز دوازدهم بود از ماه شمسى به او تعلق دارد و به زبان پهلوى شهر و مملكت را گويند كه عربان مدينه