تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 844

مساهمون:

ص٨٤٤
خوانند گويند حذيفه بعد از فتح همدان به نهاوند آمد و چون نهاوند كوچك بود و گنجايش سپاه او نداشت فرمود كه آنچه لشگر كوفه بود به دينور و هر چه سپاه بصره بود به نهاوند فرود آمدند و چون ماه به زبان پهلوى شهر و مملكت را گويند نهاوند را ماه بصره و دينور را ماه كوفه مىگفتند لهذا عربان هم اين دو شهر را ماهين مىخوانند و كنايه از معشوق هم هست .

ماه آب -

و مه آب به كسر ها به معنى آبان ماه است كه ماه اول خزان باشد و آن بودن آفتاب است در برج عقرب و درين ماه بادهاى بىمنفعت بسيار وزد .

ماهار -

بر وزن ناهار به معنى مهار شتر است و آن به منزلهء عنان باشد مر شتر را .

ماه آفريد -

نام كنيزك ايرج بود و بعد از كشته شدن ايرج معلوم گرديد كه حامله بوده و بعد از آن دخترى آورد تور نام كردند و منوچهر از آن دختر به هم رسيد .

ماهاما -

با ها و ميم هر دو به الف كشيده مادر شاكمونى است و شاكمونى به اعتقاد كفره هند پيغمبر صاحب كتاب است .

ماهان -

بر وزن شاهان نام قصبه‌ايست از توابع كرمان و جمع ماه باشد بر خلاف قياس .

ماهانى -

بر وزن شاهانى نوعى از سنگ است و آن زرد و سفيد مىشود و در خراسان به هم مىرسد گويند دفع مرض سكته مىكند و ضمادش بواسير را نافع است .

ماه پار -

با باى فارسى بر وزن تاجدار مخفف ماه پاره است و كنايه از صاحب حسن و خوش صورت باشد .

ماه بر كوهان -

نام لحنى باشد از مصنفات باربد و آن لحن بيست و يكم است از سى لحن باربد .

ماه پيكر درفش -

كنايه از شب است و به عربى ليل خوانند .

ماهتاب -

پرتو ماه را گويند و ماه را نيز گفته‌اند همچو آفتاب و چيزى كه آتش‌بازان از شوره و گوگرد و غيره سازند .

ماه چو شاخ گوزن -

كنايه از ماه باريك و خميده است كه ماه شب اول و شب دويم و سيم باشد .

ماهچه -

بر وزن باغچه سر علمى را گويند كه به صورت ماه ساخته باشند يعنى گرد و مدور و صيقل زده از طلا و نقره و غيره و سوزنى را نيز گويند كه بر يك سر آن گلوله باشد از طلا و نقره و برنج و مانند آن كه زنان بر سر و گريبان فروبرند و آن را سنجق هم مىگويند و يك حصه از دوازده حصه تولچه را نيز گفته‌اند كه هشت حبه باشد و تولچه دو مثقال و نيم است .

ماه خرگهى -

ماهى را گويند كه در هاله باشد چه هاله را نيز خرگاه گويند و كنايه از شاهد مهوش هم هست .

ماهر -

بر وزن ظاهر به لغت زند و پازند به معنى فردا باشد كه به عربى غد مىگويند و در عربى به معنى اوستاد باشد .

ماه رمه -

به سكون ثالث و فتح راى بىنقطه و ميم بر ماه را گويند و آن آلتى باشد كه درودگران بدان چوب و تخته سوراخ كنند و به زبان عربى مثقب خوانند .

ماهروزه -

به سكون ثالث بر وزن چارروزه به معنى سال مه باشد كه به عربى تاريخ گويند و آن حساب نگاه داشتن سال و ماه و روز است .

ماه سيام -

به كسر ثالث و سين بىنقطه و تحتانى به الف كشيده و به ميم زده ماهى را گويند كه مقنع به سحر و شعبده تا مدت چهار ماه هر شب از چاهى كه پائين كوه سيام بود برمىآورد و چهار فرسخ در چهار فرسخ روشنايى مىداد گويند جزو اعظم آن سيماب بوده .

ماه سى روزه -

به معنى ماه بسيار باريك و هلال يك شبه و كنايه از معشوق بيمار و ضعيف هم هست .

ماه سى شبه -

به معنى ناچيز شده و محو گرديده و بر طرف گشته باشد .

ماه قصب‌پوش -

كنايه از شاهد كتان‌پوش است چه قصب جامه كتان باريك را مىگويند .

ماه قصب دوخته -

به معنى ماه قصب‌پوش است كه كنايه از شاهد كتان‌پوش باشد .

ماه كاشغر -

به كسر ثالث به معنى ماه سيام است كه كنايه از خوبان و ماه‌وشان ترك هم هست .

ماه‌كش -

به كسر ثالث و فتح كاف و سكون شين نقطه‌دار همان ماه كاشغر است كه ماه سيام باشد و كش شهريست مشهور به شهر سبز و كوه سيام در نواحى آن شهر است .

ماهلو -

به كسر ثالث و لام به واو كشيده نام دوايى