خوانند گويند حذيفه بعد از فتح همدان به نهاوند آمد و چون نهاوند كوچك بود و گنجايش سپاه او نداشت فرمود كه آنچه لشگر كوفه بود به دينور و هر چه سپاه بصره بود به نهاوند فرود آمدند و چون ماه به زبان پهلوى شهر و مملكت را گويند نهاوند را ماه بصره و دينور را ماه كوفه مىگفتند لهذا عربان هم اين دو شهر را ماهين مىخوانند و كنايه از معشوق هم هست .
ماه آب -
و مه آب به كسر ها به معنى آبان ماه است كه ماه اول خزان باشد و آن بودن آفتاب است در برج عقرب و درين ماه بادهاى بىمنفعت بسيار وزد .
ماهار -
بر وزن ناهار به معنى مهار شتر است و آن به منزلهء عنان باشد مر شتر را .
ماه آفريد -
نام كنيزك ايرج بود و بعد از كشته شدن ايرج معلوم گرديد كه حامله بوده و بعد از آن دخترى آورد تور نام كردند و منوچهر از آن دختر به هم رسيد .
ماهاما -
با ها و ميم هر دو به الف كشيده مادر شاكمونى است و شاكمونى به اعتقاد كفره هند پيغمبر صاحب كتاب است .
ماهان -
بر وزن شاهان نام قصبهايست از توابع كرمان و جمع ماه باشد بر خلاف قياس .
ماهانى -
بر وزن شاهانى نوعى از سنگ است و آن زرد و سفيد مىشود و در خراسان به هم مىرسد گويند دفع مرض سكته مىكند و ضمادش بواسير را نافع است .
ماه پار -
با باى فارسى بر وزن تاجدار مخفف ماه پاره است و كنايه از صاحب حسن و خوش صورت باشد .
ماه بر كوهان -
نام لحنى باشد از مصنفات باربد و آن لحن بيست و يكم است از سى لحن باربد .
ماه پيكر درفش -
كنايه از شب است و به عربى ليل خوانند .
ماهتاب -
پرتو ماه را گويند و ماه را نيز گفتهاند همچو آفتاب و چيزى كه آتشبازان از شوره و گوگرد و غيره سازند .
ماه چو شاخ گوزن -
كنايه از ماه باريك و خميده است كه ماه شب اول و شب دويم و سيم باشد .
ماهچه -
بر وزن باغچه سر علمى را گويند كه به صورت ماه ساخته باشند يعنى گرد و مدور و صيقل زده از طلا و نقره و غيره و سوزنى را نيز گويند كه بر يك سر آن گلوله باشد از طلا و نقره و برنج و مانند آن كه زنان بر سر و گريبان فروبرند و آن را سنجق هم مىگويند و يك حصه از دوازده حصه تولچه را نيز گفتهاند كه هشت حبه باشد و تولچه دو مثقال و نيم است .
ماه خرگهى -
ماهى را گويند كه در هاله باشد چه هاله را نيز خرگاه گويند و كنايه از شاهد مهوش هم هست .
ماهر -
بر وزن ظاهر به لغت زند و پازند به معنى فردا باشد كه به عربى غد مىگويند و در عربى به معنى اوستاد باشد .
ماه رمه -
به سكون ثالث و فتح راى بىنقطه و ميم بر ماه را گويند و آن آلتى باشد كه درودگران بدان چوب و تخته سوراخ كنند و به زبان عربى مثقب خوانند .
ماهروزه -
به سكون ثالث بر وزن چارروزه به معنى سال مه باشد كه به عربى تاريخ گويند و آن حساب نگاه داشتن سال و ماه و روز است .
ماه سيام -
به كسر ثالث و سين بىنقطه و تحتانى به الف كشيده و به ميم زده ماهى را گويند كه مقنع به سحر و شعبده تا مدت چهار ماه هر شب از چاهى كه پائين كوه سيام بود برمىآورد و چهار فرسخ در چهار فرسخ روشنايى مىداد گويند جزو اعظم آن سيماب بوده .
ماه سى روزه -
به معنى ماه بسيار باريك و هلال يك شبه و كنايه از معشوق بيمار و ضعيف هم هست .
ماه سى شبه -
به معنى ناچيز شده و محو گرديده و بر طرف گشته باشد .
ماه قصبپوش -
كنايه از شاهد كتانپوش است چه قصب جامه كتان باريك را مىگويند .
ماه قصب دوخته -
به معنى ماه قصبپوش است كه كنايه از شاهد كتانپوش باشد .
ماه كاشغر -
به كسر ثالث به معنى ماه سيام است كه كنايه از خوبان و ماهوشان ترك هم هست .
ماهكش -
به كسر ثالث و فتح كاف و سكون شين نقطهدار همان ماه كاشغر است كه ماه سيام باشد و كش شهريست مشهور به شهر سبز و كوه سيام در نواحى آن شهر است .
ماهلو -
به كسر ثالث و لام به واو كشيده نام دوايى