تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 842

مساهمون:

ص٨٤٢

ماكيان -

بر وزن ماديان مرغ خانگى را گويند كه مادينهء خروس باشد .

ماكيان بر در كردن -

كنايه از غايت بخل و نهايت خست باشد .

ماكيان زاغ رنگ -

كنايه از شب است كه به عربى ليل خوانند .

مالانگ -

با لام الف و فتح نون و سكون كاف شفترنگ را گويند و آن ميوه‌ايست شبيه به شفتالو .

مالاى -

به سكون ياى حطى مخفف ميالاى است كه منع از آلوده كردن باشد يعنى آلوده مكن .

مال بخش -

بر وزن تاج‌بخش نام روز هشتم است از ماه‌هاى ملكى و معنى ديگر خود معلوم است .

مالس -

به ضم ثالث و سكون سين بىنقطه به لغت يونانى به معنى سياه است كه نقيض سفيد باشد .

مالكانه -

با كاف بر وزن شاخشانه نام حلوايى است كه از برنج پزند و آن در گيلان متعارف است و بعضى گويند حلوايى است خشك و آن را از هفت مغز سازند كه مغز بادام و مغز گردكان و زردآلو و شفتالو و پسته و فندق و چلغوزه باشد و خرماى قصب را نيز گويند و با كاف فارسى به معنى قضيب نيز گويند كه آلت تناسل باشد .

مالك دينار -

به كسر كاف و دال ابجد نام شخصى بوده از اوليا اللّه .

مالمكا -

با ميم و كاف بر وزن پابرجا به معنى اول مالكانه است و آن حلوايى باشد كه در گيلان از برنج پزند .

مال ناطق -

به كسر ثالث و طاى حطى كنايه از اسب و شتر و گاو امثال آن باشد و كنايه از زر و سيم سكه‌دار هم هست .

مالوالى -

با واو بر وزن پارسالى نوعى از چلپاسه است كه آن را سام ابرص مىگويند .

مالول -

با واو مجهول بر وزن شاقول كلوبنده را گويند و آن غلامى باشد كه به مرتبه بزرگى رسيده باشد چه كلو به معنى بزرگ است و شكم پرست و جوعى را نيز گفته‌اند .

ماله -

بر وزن خاله تخته‌اى را گويند كه برزيگران به زمين شيار كرده بكشند تا كلوخهاى آن را نرم كند و زمين را هموار سازد و افزارى كه گلكاران بدان كاهگل و گچ و آهك بر ديوار مالند و افزارى كه جولاهگان از خس به مانند جاروب و ليف سازند و با آن تانه را آهار دهند و به معنى مالامال هم آمده است كه پر و لبريز باشد و به معنى مالش و مالندگى هم هست .

مالى -

بر وزن خالى به معنى بسيار و فراوان باشد و به لغت يونانى انگبين را گويند كه عسل باشد و در ملك دكن باغبان را مالى مىگويند .

ماليا -

بر وزن باليا درختى است باريك و دراز كه از چوب آن درخت نيزه و تير سازند و به لغت يونانى به معنى سياه باشد كه در برابر سفيد است .

ماليخ -

با ثالث به تحتانى كشيده و به خاى نقطه‌دار زده به معنى ماليخولياست كه كوفت و خلل دماغى و سودا و خيال خام باشد .

ماليخوليا -

به معنى ماليخ است كه كوفت و خلل دماغى و سودا و خيال خام باشد گويند يونانى است .

ماليطرنا -

به فتح طاى حطى و سكون راى قرشت و نون به الف كشيده به لغت يونانى زاج سياه باشد و آن را زاج كفشگران هم مىگويند و به حذف ثانى هم آمده است كه مليطرنا باشد .

مام -

بر وزن لام مادر را گويند و به عربى والده و ام خوانند .

مامك -

بر وزن ناوك مصغر مام است كه مادر باشد يعنى مادرك و مادر را هم مىگويند .

مامون -

بر وزن هامون نوعى از پودنه كوهى باشد و آن را به عربى صعتر الحمام خوانند و صعتر اگر چه با سين بىنقطه است ليكن در كتب طبى به صاد نوشته‌اند تا به شعير مشتبه نشود خوردن آن در طعام ضعف چشم را نافع باشد و قوت باصره را نگاه دارد .

مامهستان -

به فتح ثالث و كسر ها بر وزن ناوكستان دوايى است كه آن را سالج هندى گويند و آن برگى است مانند برگ گردكان و در روى آب پيدا مىشود بخور آن بچه را از شكم به زير آورد .

ماميثا -

با ثالث به تحتانى رسيده و ثاى مثلثه به الف كشيده به لغت سريانى نام رستنى باشد به غايت بىمزه و در آب به هم مىرسد و در قابضات به كار برند و عصاره آن را شياف ماميثا خوانند .

ماميران -

با راى بىنقطه بر وزن غازيخان نوعى از عروق الصفر است و آن دوايى باشد زرد رنگ به سبزى مايل باريك و گره‌دار مىشود گرم و خشك است در چهارم يرقان را نافع است و آن را به عربى بقلة الخطاطيف و شجرة الخطاطيف خوانند گويند
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 842 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )