ماكيان -
بر وزن ماديان مرغ خانگى را گويند كه مادينهء خروس باشد .
ماكيان بر در كردن -
كنايه از غايت بخل و نهايت خست باشد .
ماكيان زاغ رنگ -
كنايه از شب است كه به عربى ليل خوانند .
مالانگ -
با لام الف و فتح نون و سكون كاف شفترنگ را گويند و آن ميوهايست شبيه به شفتالو .
مالاى -
به سكون ياى حطى مخفف ميالاى است كه منع از آلوده كردن باشد يعنى آلوده مكن .
مال بخش -
بر وزن تاجبخش نام روز هشتم است از ماههاى ملكى و معنى ديگر خود معلوم است .
مالس -
به ضم ثالث و سكون سين بىنقطه به لغت يونانى به معنى سياه است كه نقيض سفيد باشد .
مالكانه -
با كاف بر وزن شاخشانه نام حلوايى است كه از برنج پزند و آن در گيلان متعارف است و بعضى گويند حلوايى است خشك و آن را از هفت مغز سازند كه مغز بادام و مغز گردكان و زردآلو و شفتالو و پسته و فندق و چلغوزه باشد و خرماى قصب را نيز گويند و با كاف فارسى به معنى قضيب نيز گويند كه آلت تناسل باشد .
مالك دينار -
به كسر كاف و دال ابجد نام شخصى بوده از اوليا اللّه .
مالمكا -
با ميم و كاف بر وزن پابرجا به معنى اول مالكانه است و آن حلوايى باشد كه در گيلان از برنج پزند .
مال ناطق -
به كسر ثالث و طاى حطى كنايه از اسب و شتر و گاو امثال آن باشد و كنايه از زر و سيم سكهدار هم هست .
مالوالى -
با واو بر وزن پارسالى نوعى از چلپاسه است كه آن را سام ابرص مىگويند .
مالول -
با واو مجهول بر وزن شاقول كلوبنده را گويند و آن غلامى باشد كه به مرتبه بزرگى رسيده باشد چه كلو به معنى بزرگ است و شكم پرست و جوعى را نيز گفتهاند .
ماله -
بر وزن خاله تختهاى را گويند كه برزيگران به زمين شيار كرده بكشند تا كلوخهاى آن را نرم كند و زمين را هموار سازد و افزارى كه گلكاران بدان كاهگل و گچ و آهك بر ديوار مالند و افزارى كه جولاهگان از خس به مانند جاروب و ليف سازند و با آن تانه را آهار دهند و به معنى مالامال هم آمده است كه پر و لبريز باشد و به معنى مالش و مالندگى هم هست .
مالى -
بر وزن خالى به معنى بسيار و فراوان باشد و به لغت يونانى انگبين را گويند كه عسل باشد و در ملك دكن باغبان را مالى مىگويند .
ماليا -
بر وزن باليا درختى است باريك و دراز كه از چوب آن درخت نيزه و تير سازند و به لغت يونانى به معنى سياه باشد كه در برابر سفيد است .
ماليخ -
با ثالث به تحتانى كشيده و به خاى نقطهدار زده به معنى ماليخولياست كه كوفت و خلل دماغى و سودا و خيال خام باشد .
ماليخوليا -
به معنى ماليخ است كه كوفت و خلل دماغى و سودا و خيال خام باشد گويند يونانى است .
ماليطرنا -
به فتح طاى حطى و سكون راى قرشت و نون به الف كشيده به لغت يونانى زاج سياه باشد و آن را زاج كفشگران هم مىگويند و به حذف ثانى هم آمده است كه مليطرنا باشد .
مام -
بر وزن لام مادر را گويند و به عربى والده و ام خوانند .
مامك -
بر وزن ناوك مصغر مام است كه مادر باشد يعنى مادرك و مادر را هم مىگويند .
مامون -
بر وزن هامون نوعى از پودنه كوهى باشد و آن را به عربى صعتر الحمام خوانند و صعتر اگر چه با سين بىنقطه است ليكن در كتب طبى به صاد نوشتهاند تا به شعير مشتبه نشود خوردن آن در طعام ضعف چشم را نافع باشد و قوت باصره را نگاه دارد .
مامهستان -
به فتح ثالث و كسر ها بر وزن ناوكستان دوايى است كه آن را سالج هندى گويند و آن برگى است مانند برگ گردكان و در روى آب پيدا مىشود بخور آن بچه را از شكم به زير آورد .
ماميثا -
با ثالث به تحتانى رسيده و ثاى مثلثه به الف كشيده به لغت سريانى نام رستنى باشد به غايت بىمزه و در آب به هم مىرسد و در قابضات به كار برند و عصاره آن را شياف ماميثا خوانند .
ماميران -
با راى بىنقطه بر وزن غازيخان نوعى از عروق الصفر است و آن دوايى باشد زرد رنگ به سبزى مايل باريك و گرهدار مىشود گرم و خشك است در چهارم يرقان را نافع است و آن را به عربى بقلة الخطاطيف و شجرة الخطاطيف خوانند گويند