خوانند و كماقيطوس همان است خوردن آن با عسل عرق النسا را نافع است .
ماشرا -
با راى بىنقطه بر وزن ناسزا به لغت سريانى ورم دموى را گويند يعنى ورمى كه ماده آن از خون باشد .
ماشرز -
به فتح ثالث و سكون راى بىنقطه و زاى نقطهدار انبر را گويند و آن دستافزارى است زرگران و آهنگران و مسگران را و به عربى كلبتان و كلبتين گويند .
ماش عطار -
غلهايست كه آن را منك خوانند و آن سياه رنگ و كوچكتر از ماش مىباشد .
ماشو -
با ثالث به واو كشيده نوعى از غربال باشد كه چيزها بدان بپزند و ترشى پالا را نيز گويند و آن ظرفى باشد كه روغن و شير و امثال آن در آن صاف كنند و نوعى از بافتهء پشمين هم هست كه فقيران و درويشان پوشند و گليم و پلاس را هم گفتهاند .
ماشوب -
بر وزن آشوب به معنى اول ماشو است كه غربال و آردبيز باشد و مخفف مياشوب هم هست يعنى آزرده مشو و شور و غوغا مكن .
ماشور -
بر وزن عاشور چيزهاى درهم آميخته را گويند .
ماشوره -
با واو مجهول بر وزن قاروره نى كوچكى را كه جولاهگان ريسمان بر آن پيچند از براى بافتن و ريسمان خامى را نيز گويند كه بر دوك پيچيده شود و نى كه يكسر آن را در دهان و سر ديگر در آب نهند و بمكند و مطلق لوله را هم مىگويند و نوعى از بازى هم هست و هر چيز كه به هم درآميخته باشد .
ماشورهء عاج -
كنايه از گردن معشوق باشد .
ماشوره -
با ها بر وزن و معنى ماشوب است كه غربال و پرويزن و ترشى پالا باشد .
ماشه -
به فتح ثالث به معنى انبر باشد و آن افزارى است زرگران و مسگران و آهنگران را و عربان كلبتان خوانند و آهنى را نيز گويند كه فتيله تفنگ را در آن محكم كنند و آتش بر تفنگ زنند و يك حصه از دوازده حصه تولچه را نيز گويند و تولچه دو مثقال و نيم است و هر چيز را نيز گويند كه به قدر ماش باشد .
ماش هندى -
غلهايست عودى رنگ به اندام گندم كوچكى و آن را به عربى حب القلت خوانند به كسر قاف .
ماشيا -
بر وزن باقيا حشيش ارغامونى است و آن رستنى باشد مانند خشخاش و به شيرازى ماميثاى سرخ گويندش .
ماشيوه -
با تحتانى مجهول و فتح واو بر وزن ناديده به معنى ماشوه باشد كه پرويزن و ترشى پالا باشد .
ماص -
به سكون صاد بىنقطه به معنى ماه است كه به عربى قمر مىگويند ليكن معلوم نيست كه به لغت كجا است .
ماطونيون -
با طاى حطى به واو رسيده و كسر نون و تحتانى به واو كشيده و به نون زده به لغت يونانى نام درختى است كه پازر صمغ آن درخت است و آن صمغ را به عربى قنه گويند .
ماغ -
بر وزن زاغ نوعى از مرغابى است و آن سياه مىباشد و به عربى مائيكون و به تركى قشقلداق مىگويند و از گوشت او بوى لجن مىآيد و به معنى ميغ و تزم هم گفتهاند و آن بخارى باشد بسيار تيره و ملاصق به روى زمين و آن را به عربى زباب خوانند و نوعى از كبوتر هم هست كه هر دو بال و گردن و سينه او سرخ مىباشد و سبز هم مىشود و سبز آن را سبزماغ و سرخ آن را سرخماغ مىگويند .
مافه -
بر وزن شافه چوبى را گويند كه در پس در خانه نهند تا در گشوده نگردد .
ماقوت -
بر وزن ياقوت نام حلوايى باشد و آن را ماقوتى هم مىگويند .
ماكان -
بر وزن پاكان نام يكى از حكام بوده كه پدر او كاكى نام داشته است و نام ولايتى هم هست كه بيشتر سلاح مردم آنجا زوبين است كه نيزه كوتاه باشد .
ماكانى -
بر وزن خاقانى مردمى را گويند كه منسوب به ماكان باشند و حربه كه منسوب به اهل ماكان است و آن زوبين باشد كه نيزهء كوچك است .
ماكر -
به كسر ثالث بر وزن ذاكر به معنى پس فردا باشد كه برادر كوچك فردا است .
ماكو -
بر وزن ماشو دستافزار جولاهگان باشد كه بدان جامه بافند .
ماكول -
بر وزن شاكول هر چيز كه بر گلو بندند همچو رسن و طناب و به معنى شكم خواره و پرخور هم آمده است و غلامى را نيز گويند كه به مرتبه بزرگى رسيده باشد و به اين معنى به جاى كاف لام هم هست .