دهن خود بر آن نهد و دم دردمد مار به مجرد شنيدن بوى نفس او بىتحاشى از سوراخ برآيد و آن گوسفند او را بخورد اگر پوست اين گوسفند را بر در سوراخ مار بسوزانند همين كه بوى دود به مار برسد شوريده شده از سوراخ برآيد گويند كف دهن اين گوسفند پازهر است .
مار خوردن -
كنايه از رنج و سختى بردن و غم و اندوه خوردن باشد .
مار در پيراهن -
كنايه از دشمن نزديك باشد .
مار دو زبان -
كنايه از مردم منافق و دوروى باشد .
ماردى -
به كسر ثالث و رابع بر وزن خارجى رنگ سرخ و گلگون را گويند مطلقا و هر چيز سرخ را هم گفتهاند و به سكون ثالث هم آمده است كه بر وزن كاردى باشد .
مارسار -
با سين بىنقطه بر وزن كارزار ضحاك ماران را گويند .
مارسان -
به كسر ثالث و سين بىنقطه بر وزن عاشقان به معنى مارستان است كه بيمارستان و دار الشفا باشد .
مارستان -
بر وزن خارستان به معنى مارسان است كه بيمارستان و دار الشفا باشد .
مارش -
به فتح ثالث بر وزن آتش نام يكى از بتخانههاى قديم است كه در سه فرسنگى اصفهان بر سر كوهى ساخته بودند و آن از جمله هفت بتخانه است كه به نام سبعه سياره كرده بودند و گشتاسب بتهاى آن بتخانه را بر طرف كرد و آتشكده ساخت و هر يك را به اضافه نوبهار مىخوانند همچو نوبهار تير و نوبهار ماه و نوبهار ناهيد و غيره و نوبهار آتشكده را مىگويند .
مار شكم سوراخ -
كنايه از ناى هفت بند است كه استادان نايى نوازند .
مار ضحاكى -
كنايه از زنجير است كه بر پاى مجرمان نهند .
مارفش -
با فا بر وزن باركش كنايه از ضحاك ماران است .
مارقشيشا -
به فتح قاف و شين به تحتانى رسيده و شين ديگر به الف كشيده به معنى مرقشيشا است و آن جوهريست كه در دواهاى چشم به كار برند و آن اقسام مىباشد ذهبى و فضى و نحاسى و حديدى و شبهى بهترين آن ذهبى است گويند چون آن را بشكنند درون آن زرافشان باشد .
ماركيا -
به معنى مارگياه است كه مارچوبه باشد و به عربى هليون است .
مار مصرى -
به كسر ثالث كنايه از نيزه و سنان مصرى باشد .
مار مهره -
مهرهايست كه با مار مىباشد و آن را از قفاى سر او برمىآورند و آن سبز رنگ است و خاكسترى رنگ هم مىشود و پازهر را نيز گويند .
مارندر -
با نون و دال ابجد بر وزن غارتگر مخفف مادر اندر است كه زن پدر باشد .
مارنه -
به كسر ثالث و فتح نون نام گياهى است كه آن را به عربى لحية التيس خوانند .
مارنه سر -
به كسر ثالث و ضم نون كنايه از نه فلك است .
مارو -
بر وزن خارو به معنى مادر است كه والده باشد و به زبان هندى نام مقاميست از موسيقى .
مارون -
بر وزن قارون سنگى است كه آن را با سرمه در چشم كشند سفيدى را ببرد و نام دوايى هم هست كه آن را مروخوش گويند بخار آن دردسر را نافع است .
ماره -
بر وزن چاره به معنى حساب و محاسبهء دفتر باشد و به معنى سكه و مهر انگشته هم آمده است .
مارى -
بر وزن لارى هلاك شده و كشته گرديده را گويند .
ماريره -
به فتح راى قرشت و ها در آخر بر وزن ناديده به معنى مادر اندر است كه زن پدر باشد و به معنى مادر خوانده هم به نظر آمده است .
مار يعقوب -
به سكون ثالث نام شخصى است كه مجتهد و صاحب مذهب ترسايان بوده .
ماز -
به سكون زاى نقطهدار مطلق چين و شكنج را گويند و شكاف و تراك ديوار را نيز گفتهاند و بعضى گويند شكاف و تراكى است كه از چوب بر ديوار و غير آن افتد و مخفف مازو هم هست و آن چيزى باشد كه پوست را بدان دباغت كنند و يك جزو از اجزاى سياهى باشد .
ماژ -
به سكون زاى فارسى به معنى عيش و عشرت و فراغت باشد .
مازار -
بر وزن بازار عطار و گياه فروش را گويند و مخفف ميازار هم هست كه منع از آزار دادن باشد يعنى آزار مده .