ماخوليا -
به كسر لام به معنى ماليخوليا است كه خلل و كوفت دماغى و سودا و خيال خام باشد گويند يونانى است و بعضى گويند عبرى است اللّه اعلم .
ماد -
به سكون دال مخفف مادر است كه عربان والده وام گويند .
مادر آب و آتش -
به كسر راى قرشت كنايه از گريه كننده به سوز است يعنى شخصى كه از روى سوز گريه كند .
مادر باغ -
به كسر راى قرشت كنايه از زمين است كه به عربى ارض گويند و باغ را هم گفتهاند به طريق اضافه به اعتبار اشجار و اثمار يعنى درختها و ميوهها .
مادر دخت -
به ضم دال ابجد و سكون خاى ثخذ و تاى قرشت تودرى را گويند و آن تخمى باشد ريزه و آن را در صفاهان قدومه خوانند خوردن آن قوت باه دهد .
مادره -
به كسر ثالث و فتح رابع نام ولايتى است در مغرب زمين .
مادندر -
با نون و دال ابجد بر وزن غارتگر مخفف مادر اندر است كه زن پدر باشد .
مار -
به سكون راى قرشت معروف است كه به زبان عربى حيه گويند و مخفف مادر هم هست كه والده باشد و مخفف ميار هم هست كه نهى و منع از آوردن باشد و بيمار و مريض و معلول را نيز گويند چه بيمارستان را مارستان هم گفتهاند و حكام و امراى غرجستان را نيز گويند همچنان كه پادشاه آنجا را شار خوانند و به معنى دفتر و حساب و محاسبه هم آمده است و حساب كننده و محاسب را نيز مار گويند به هندى امر به زدن باشد يعنى بزن .
ماراب -
بر وزن فاراب به معنى تازه بختى باشد يعنى بخت و دولت تازه و نو .
ماراسپند -
با همزه و باى فارسى بر وزن دانشمند نام پدر آذرباد است كه يكى از مؤبدان آتشپرستان و دانشمند ايشان بوده و نام روز بيست و نهم است از هر ماه شمسى نيك است در اين روز نكاح كردن و با دوستان نشستن و نام ملكى كه موكل است بر كره آب و تدبير امور و مصالح روز ماراسپند به او تعلق دارد .
ماراسپندان -
با همزه بر وزن دانشمندان به معنى ماراسپند است كه روز بيست و نهم باشد از هر ماه شمسى و نام ملكى كه موكل آب است و امور و مصالح اين روز به او تعلق دارد .
ماراسفند -
با فا بر وزن و معنى ماراسپند است كه نام روز بيست و نهم ماههاى شمسى و نام فرشتهء موكل بر آب و نام پدر آذرباد باشد .
مار اسفندان -
بر وزن و معنى ماراسپندان است كه گفته شد .
مارافسا -
با همزه و فا و سين بىنقطه به الف كشيده افسونگر مار و مار آموزنده است كه مارگير باشد و بعضى گويند مارافسا آن است كه زهرمار را به افسون از بدن انسان فرود آرد و علاج مارگزيده كند .
مارافسار -
با زيادتى راى قرشت به معنى مارافسا است كه افسونگر مار و مارگير و مطيع سازنده مار و برآورندهء زهر مار باشد از بدن انسان و حيوان ديگر به زور افسون .
مارافسان -
با همزه بر وزن آتشسان به معنى مارافسار است كه مارگير و افسونگر زهرمار باشد .
مارافساى -
با ياى حطى بر وزن پابرجاى به معنى مارافسان كه گفته شد .
مار به دست ديگرى گرفتن -
كنايه از كار دشوار باشد ديگرى را .
مار بدست گرفتن -
كنايه از كار دشوار كردن باشد .
مارپلاس -
به كسر ثالث و فتح باى فارسى و لام الف و سين بىنقطه چلپاسه و وزغه و حربا را گويند و به سكون ثالث هم گفتهاند .
ماربين -
با باى ابجد بر وزن پاك دين نام ناحيهايست مشتمل بر پنجاه و هشت پاره ده از مضافات اصفهان گويند تمام آن ناحيه به منزلهء يك باغ است به سبب پيوستگى باغستانها به هم .
مارثون -
با ثاى مثلثه بر وزن خالدون به لغت يونانى و بعضى گويند به سريانى رازيانه بستانى باشد و آن را باديان هم مىگويند .
مارچوبه -
با جيم فارسى به واو رسيده و فتح باى ابجد مارگياه است و آن را به عربى هليون خوانند دفع سموم جانوران گزنده و مار و عقرب كند .
مارخوار -
با خاى نقطهدار و واو معدوله بر وزن كارزار گاو كوهى باشد كه آن را كوزن خوانند گويند مار را مىگيرد و مىخورد و بعضى گويند نوعى از گوسفند كوهى است چون سوراخ مار را بيند بينى و