تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 838

مساهمون:

ص٨٣٨

ماخوليا -

به كسر لام به معنى ماليخوليا است كه خلل و كوفت دماغى و سودا و خيال خام باشد گويند يونانى است و بعضى گويند عبرى است اللّه اعلم .

ماد -

به سكون دال مخفف مادر است كه عربان والده وام گويند .

مادر آب و آتش -

به كسر راى قرشت كنايه از گريه كننده به سوز است يعنى شخصى كه از روى سوز گريه كند .

مادر باغ -

به كسر راى قرشت كنايه از زمين است كه به عربى ارض گويند و باغ را هم گفته‌اند به طريق اضافه به اعتبار اشجار و اثمار يعنى درختها و ميوه‌ها .

مادر دخت -

به ضم دال ابجد و سكون خاى ثخذ و تاى قرشت تودرى را گويند و آن تخمى باشد ريزه و آن را در صفاهان قدومه خوانند خوردن آن قوت باه دهد .

مادره -

به كسر ثالث و فتح رابع نام ولايتى است در مغرب زمين .

مادندر -

با نون و دال ابجد بر وزن غارتگر مخفف مادر اندر است كه زن پدر باشد .

مار -

به سكون راى قرشت معروف است كه به زبان عربى حيه گويند و مخفف مادر هم هست كه والده باشد و مخفف ميار هم هست كه نهى و منع از آوردن باشد و بيمار و مريض و معلول را نيز گويند چه بيمارستان را مارستان هم گفته‌اند و حكام و امراى غرجستان را نيز گويند همچنان كه پادشاه آنجا را شار خوانند و به معنى دفتر و حساب و محاسبه هم آمده است و حساب كننده و محاسب را نيز مار گويند به هندى امر به زدن باشد يعنى بزن .

ماراب -

بر وزن فاراب به معنى تازه بختى باشد يعنى بخت و دولت تازه و نو .

ماراسپند -

با همزه و باى فارسى بر وزن دانشمند نام پدر آذرباد است كه يكى از مؤبدان آتش‌پرستان و دانشمند ايشان بوده و نام روز بيست و نهم است از هر ماه شمسى نيك است در اين روز نكاح كردن و با دوستان نشستن و نام ملكى كه موكل است بر كره آب و تدبير امور و مصالح روز ماراسپند به او تعلق دارد .

ماراسپندان -

با همزه بر وزن دانشمندان به معنى ماراسپند است كه روز بيست و نهم باشد از هر ماه شمسى و نام ملكى كه موكل آب است و امور و مصالح اين روز به او تعلق دارد .

ماراسفند -

با فا بر وزن و معنى ماراسپند است كه نام روز بيست و نهم ماه‌هاى شمسى و نام فرشتهء موكل بر آب و نام پدر آذرباد باشد .

مار اسفندان -

بر وزن و معنى ماراسپندان است كه گفته شد .

مارافسا -

با همزه و فا و سين بىنقطه به الف كشيده افسونگر مار و مار آموزنده است كه مارگير باشد و بعضى گويند مارافسا آن است كه زهرمار را به افسون از بدن انسان فرود آرد و علاج مارگزيده كند .

مارافسار -

با زيادتى راى قرشت به معنى مارافسا است كه افسونگر مار و مارگير و مطيع سازنده مار و برآورندهء زهر مار باشد از بدن انسان و حيوان ديگر به زور افسون .

مارافسان -

با همزه بر وزن آتشسان به معنى مارافسار است كه مارگير و افسونگر زهرمار باشد .

مارافساى -

با ياى حطى بر وزن پابرجاى به معنى مارافسان كه گفته شد .

مار به دست ديگرى گرفتن -

كنايه از كار دشوار باشد ديگرى را .

مار بدست گرفتن -

كنايه از كار دشوار كردن باشد .

مارپلاس -

به كسر ثالث و فتح باى فارسى و لام الف و سين بىنقطه چلپاسه و وزغه و حربا را گويند و به سكون ثالث هم گفته‌اند .

ماربين -

با باى ابجد بر وزن پاك دين نام ناحيه‌ايست مشتمل بر پنجاه و هشت پاره ده از مضافات اصفهان گويند تمام آن ناحيه به منزلهء يك باغ است به سبب پيوستگى باغستانها به هم .

مارثون -

با ثاى مثلثه بر وزن خالدون به لغت يونانى و بعضى گويند به سريانى رازيانه بستانى باشد و آن را باديان هم مىگويند .

مارچوبه -

با جيم فارسى به واو رسيده و فتح باى ابجد مارگياه است و آن را به عربى هليون خوانند دفع سموم جانوران گزنده و مار و عقرب كند .

مارخوار -

با خاى نقطه‌دار و واو معدوله بر وزن كارزار گاو كوهى باشد كه آن را كوزن خوانند گويند مار را مىگيرد و مىخورد و بعضى گويند نوعى از گوسفند كوهى است چون سوراخ مار را بيند بينى و