تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 837

مساهمون:

ص٨٣٧

گفتار بيست و چهارم از كتاب برهان قاطع در حرف ميم با حروف تهجى مبتنى بر بيست و هشت بيان و محتوى بر يك هزار و بيست لغت و كنايت

بيان اول در ميم با الف مشتمل بر دويست و چهارده لغت و كنايت

ماپروين -

با باى فارسى مخفف ماه پروين است و آن بيخى باشد كه دفع سموم و زهر عقرب و مار كند و آن را به عربى جدوار خوانند .

مابون -

با باى ابجد بر وزن صابون نام علتى است و حيز و مخنث و پشت پايى را هم مىگويند و در عربى نيز همين معنى دارد چه مفعول انبه است و انبه علتى باشد در موضع مخصوص .

ماترنگ -

به كسر تا و راى قرشت و سكون نون و كاف فارسى چلپاسه را گويند و بعضى گويند سام ابرص است كه نوعى از چلپاسه باشد چون شكم او را بشكافند و بر گزندگى عقرب نهند در ساعت درد ساكن شود .

ماتورنگ -

با فوقانى به واو رسيده و راى بىنقطه مفتوح به نون و كاف فارسى زده به معنى سوسمار است و آن جانورى باشد كه شافعى مذهبان خورند و عربان ضب خوانند به موش خرما شباهتى دارد ليكن از او بزرگ‌تر است پيه آن را زنان به جهت فربه شدن خورند .

ماج -

به سكون جيم به معنى ماه باشد چه در فارسى جيم و ها به هم تبديل مىيابد و عربان قمر خوانند و به معنى راوى و روايت كننده هم هست و نام راوى رودكى شاعر نيز بوده است .

ماچ -

به سكون جيم فارسى به معنى بوسه است كه به عربى قبله گويند .

ماچوچه -

با هر دو جيم فارسى بر وزن ماسوجه ظرفى باشد لوله‌دار كه با آن شربت و دارو در گلوى اطفال ريزند .

ماچ و موج -

با ميم بر وزن قاچ و قوج به معنى بوس و لوس باشد يعنى بوسيدن و ليسيدن چنان كه گربه كند بچهء خود را .

ماخ -

به سكون خاى نقطه‌دار زر قلب ناسره را گويند و مردم سفله و دون همت و كمينه و خسيس و منافق را نيز گفته‌اند و به معنى مردم پير و حقير هم آمده است .

ماخاريون -

با ثالث به الف كشيده و كسر راى بىنقطه و تحتانى به واو رسيده و به نون زده به لغت يونانى نوعى از سوسن صحرايى است كه برگهاى دراز دارد و بدين سبب آن را عربان سيف الغراب خوانند و بيخ آن را نافوخ گويند و در بغداد بسيار مىباشد علاج بواسير كند .

ماخان -

بر وزن ماهان نام قريه‌ايست از مضافات مروشاهجان و نام پهلوانى بوده از پهلوانان چين و حاكم چين را نيز گويند .

ماخچى -

به سكون ثالث و جيم فارسى به تحتانى كشيده اسبى را گويند كه از يك جانب عربى و از جانب ديگر تركى باشد و آن را دو تخمه هم مىگويند و به عربى محبسن خوانند و بعضى گويند اسب عراقى است و آن را عرب برذون خوانند و اسب راهوار تركى را هم گفته‌اند و اسب خوش جولان را نيز گويند .

ماخور -

بر وزن لاهور خرابات را گويند كه شراب خانه و بوزه خانه و قمارخانه باشد .