تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥
است .

لير -

به كسر اول و سكون ثانى مجهول و راى قرشت آب غليظى باشد كه از دهان و گوشه‌هاى لب فرو ريزد و بيرون آيد .

ليرت -

با ثانى مجهول به وزن سيرت خود آهنى را گويند كه در روز جنگ بر سر گذارند و به تركى دولغه گويندش و عربان مغفر خوانند و به معنى غراره هم هست و آن نوعى از سلاح باشد و بر وزن ريخت هم به نظر آمده است كه ثانى و ثالث و رابع همه ساكن باشند .

ليرد -

به كسر اول و سكون ثانى مجهول و ثالث و دال ابجد به معنى غراره باشد و آن نوعى از سلاح جنگ است .

ليز -

به كسر اول و سكون ثانى و زاى هوز زمين لغزنده و نرم باشد و به معنى آميخته و دست افزار كشيدن بر چيزى هم هست و هر چيز كه با او لغزندگى و نرمى باشد .

ليزم -

بر وزن هيزم كباده را گويند و آن كمانى باشد نرم و سست كه بدان مشق كمان كشيدن كنند .

ليزه -

بر وزن ريزه به معنى آميخته باشد چه ليزيدن به معنى آميختن آمده است و دست‌افزار بر چيزى كشيدن را نيز گويند .

ليزيدن -

بر وزن پيچيدن به معنى آميختن باشد و به معنى لغزيدن هم گفته‌اند .

ليسنه -

به كسر اول و ثانى مجهول و فتح سين بىنقطه و نون به معنى لوله و ماشوره باشد و بعضى اين لغت را به همين معنى با زيادتى باى فارسى مكسور ما بين سين و نون آورده‌اند و سين را ساكن ساخته‌اند به اين صورت ليپسنه .

ليف -

به كسر اول بر وزن قيف چيزى باشد كه از پوست خرما سازند به جهت كفش و موزه ساغرى و چيزهاى ديگر پاك كردن و آن را از موى دم اسب نيز سازند .

ليف دادن -

دوات مركب خوش‌نويسان را گويند و دوات شنجرف و صدف شنجرف را نيز گفته‌اند .

ليك -

به كسر اول و سكون ثانى و كاف خرچال را گويند و آن پرنده‌ايست كه به چرغ و شاهين شكار كنند و خورند و پيمانه‌اى را نيز گويند كه بدان غله و خرما و غير آن پيمايند و مختصر ليكن هم هست .

ليكك -

با كاف فارسى بر وزن زيرك به معنى ليك است كه خرچال باشد و او پرنده‌ايست كبود رنگ به سرخى مايل .

ليلج -

به كسر اول به معنى نيلج است كه به فارسى نيله گويند و آن عصارهء نيل است كه بدان چيزها رنگ كنند .

ليلنج -

بر وزن بىرنج به معنى ليلج است كه نيل باشد و با آن چيزها رنگ كنند .

ليلنگ -

با كاف فارسى بر وزن و معنى ليلنج است كه نيل باشد .

ليلو -

به كسر اول بر وزن زيلو تالاب و استخر و آبگير را گويند .

ليلوپر -

با باى فارسى بر وزن و معنى نيلوفر است و آن گلى باشد كبود كه از ميان آب رويد و گاه سرخ و سفيد هم مىباشد و شكفتن آن به وقت طلوع آفتاب است .

ليلوپل -

با لام در آخر بر وزن و معنى ليلوپر است كه گل نيلوفر باشد و آن كبود و سرخ و سفيد هم مىباشد .

ليليا -

با لام بر وزن انبيا به لغت زند و پازند به معنى شب است كه عربان ليل گويند .

ليمو -

با اول به ثانى رسيده و ميم به واو كشيده معروف است گويند آب ليمو دفع سم مار و عقرب مىكند و بعضى گويند نام درختى است كه ميوه آن ليمو است .

ليمو دارو -

با دال ابجد به الف كشيده و با راى قرشت به واو رسيده نباتيست كوهى كه در بهار از ميان درزهاى سنگ برمىآيد و بوى ليمو مىكند و آن را به عربى وشيج گويند .

ليمونيون -

به كسر نون و تحتانى به واو كشيده و به نون زده به لغت سريانى دوايى است كه بيخ آن را به شيرازى حليم خوانند ضماد كردن آن درد مفاصل و نقرس را نافع است .

لينج -

با نون بر وزن ايرج نوعى از اقليما است كه آن را در جزيره قبرس در معدن مس يابند .

ليلوفر -

بر وزن و معنى نيلوفر است و آن گلى باشد كبود كه بيشتر در ميان آب رويد ورمهاى گرم را نافع
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 835 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )