تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 833

مساهمون:

ص٨٣٣
است كه آرد نخود و گندم و امثال آن بود كه بريان كرده باشند و بعضى گويند يك مشت آرد گندم يا جو بريان كرده باشد كه آن را خمير كرده باشند .

لولى -

بر وزن و معنى لورى است كه سرودگوى كوچه و گداى در خانه‌ها باشد و به معنى نازك و لطيف و ظريف هم آمده است و در هندوستان قحبه و فاحشه مىگويند .

لون -

به فتح اول و سكون ثانى و نون نوعى از خرما باشد و به عربى به معنى مطلق رنگ است خواه رنگ زرد و خواه رنگ سرخ و غير آن باشد .

لوند -

بر وزن كمند مردم كاهل تنبل و هيچ‌كاره را گويند و شخصى كه زن خود را دوست دارد و عشرت كننده را نيز گويند و به معنى زن فاحشه و پسر بدكاره هم هست و پيشكار را نيز گويند كه شاگرد و مزدور و خدمتكار باشد و به معنى خبر نيك و خبر خوش هم آمده است و مهمان طفيلى خراباتيان را نيز مىگويند و در عرف لوند سرهنگ بىباكى را گويند كه او را نه ترس خدا و نه شرم خلق باشد و مال مردم را در حق خود مباح پندارد .

لونه -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى غازه و گلگونه و سرخى زنان باشد كه بر روى مالند .

لوويا -

با واو بر وزن و معنى لوبيا است و آن غله‌اى باشد معروف كه آن را در دواها نيز به كار برند و لويا هم مىگويند كه به كسر ثانى و حذف واو باشد و عربان دجر خوانند .

لوه -

به فتح اول و ثانى به معنى زغن است كه غليواج باشد و به لغت هندى پرنده‌اى باشد شبيه به تيهو كه آن را شكار كنند .

لوهاور -

به فتح اول و واو بر وزن سوداگر نام شهر لاهور است و به ضم اول و ثانى مجهول هم گفته‌اند .

لوهر -

به فتح اول و ضم ثالث و سكون ثانى و راى قرشت به معنى لوهاور است كه شهر لاهور باشد .

لوهنين -

با ثانى مجهول و نون بر وزن خوشه‌چين آلتى را گويند كه بدان پنبه دانه از پنبه جدا كنند .

لوهور -

به فتح اول بر وزن فغفور به معنى لوهر است كه نام شهر لاهور باشد و به اين معنى لوهوار و لوهوور هم به نظر آمده است كه در لغت اول بعد از واو الف و در لغت دويم بعد از واو واو باشد .

لويد -

به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده و به دال ابجد زده ديگ و پاتيل بزرگ سر گشادهء مسين را گويند و به اين معنى به جاى دال ابجد راى قرشت هم به نظر آمده است و به كسر اول نيز گفته‌اند .

لويزه -

به فتح اول بر وزن عزيزه نام دخترى باشد كه با هابيل از يك شكم آمده بود چنان كه اقليما با قابيل .

لويش -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى مجهول و شين نقطه‌دار حلقه‌اى باشد از ريسمان كه بر سر چوبى نصب كنند و لب اسبان و خران بد نعل را در آن حلقه كنند و بتابند تا حركات ناپسند نكند .

لويشن -

بر وزن دويدن به معنى لويش است كه بر لب اسبان نهند .

لويشه -

بر وزن هميشه به معنى لويشن است كه لواشه لب اسبان و خران باشد .

بيان بيست و يكم در لام با ها مشتمل بر شانزده لغت

له -

به فتح اول و ظهور ثانى به معنى شراب انگورى باشد و مطلق بوى را نيز گويند خواه بوى خوش باشد و خواه بوى بد و نام شهرى است از تركستان و به فتح اول و خفاى ثانى درخت تاجور را گويند و به عربى صنوبر خوانند و به ضم اول نام پرنده‌ايست صاحب مخلب و در كوههاى بلند آشيان كند و به عربى عقاب گويندش و به كسر اول از هم پاشيده و مهرا شده و مضمحل گرديده باشد و نام شهريست از فرنگستان كه در حدود روم واقع است .

لهار -

به ضم اول بر وزن خمار نام شهرى و مدينه‌ايست نامعلوم .

لهاشم -

به فتح اول و ضم شين قرشت بر وزن تلاطم هر چيز زبون و زشت و نازيبا و دون و بد را گويند .

لهاك -

به فتح اول و تشديد ثانى بر وزن دلاك نام برادر پيران ويسه است كه در جنگ دوازده رخ گريخت و گستهم او را تعقيب نموده به قتل آورد و به ضم اول علت و مادهء چيزى را گويند .

لهانور -

به فتح اول و ضم نون بر وزن بلادور نام