تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢
سين بىنقطه زده به معنى انده قوقو باشد به لغت يونانى و آن دوايى است كه آن را حندقوقى خوانند بهترين آن صحرايى است و آن را لوطوس اغريوس خوانند به يونانى چه اغريوس صحرا را گويند كلف و بهق را نافع است .

لوغ -

بر وزن دوغ به معنى دوشيدن باشد و به معنى آشاميدن هم هست و دوشنده و آشامنده را نيز گويند كه فاعل باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى بدوش و بياشام .

لوغيدن -

با غين نقطه‌دار بر وزن و معنى دوشيدن باشد و به معنى آشاميدن و ريختن هم آمده است .

لوف -

بر وزن صوف دوايى است كه آن را به فارسى پيل گوش و به عربى خبز القرود گويند و آن دو نوع است كبير و صغير كبير را به عربى شجرة التنين خوانند و آن رستنى باشد كه بيخ آن بهق و كلف را نافع است و آن را اصل اللوف مىگويند .

لوفا -

به ضم اول و فاى به الف كشيده دارويى است كه آن را قنطوريون خوانند خوردن آن زنان را بچه مرده از شكم برآرد و بعضى گويند نوعى از حى العالم است .

لوفرديس -

به ضم اول و فتح ثالث و سكون راى قرشت و دال ابجد به تحتانى كشيده و به سين صعفص زده به لغت يونانى حجر قبطى باشد و آن سنگى است مصرى به غايت سست و در آب زود حل شود گويند كازران مصر كتان را بدان شويند دملها و ريشها را نافع است .

لوقا -

به ضم اول و قاف به الف كشيده نام پدر قسطا باشد و ايشان دو حكيم بوده‌اند در يونان و بعضى گفته‌اند قسطا كتابى است كه لوقا تصنيف كرده است در احكام دين آتش پرستى و آن را قسطاى لوقا خوانند .

لوقابين -

به ضم اول و باى ابجد به تحتانى كشيده و نون ساكن به لغت سريانى سپندان را گويند و آن خردل فارسى است و به عربى حب الرشاد خوانند و اسفند سفيد همان است گويند صفوف آن برص را نافع است .

لوقس -

به ضم اول و كسر ثالث و سكون سين بىنقطه به لغت يونانى سفيد را مىگويند كه در مقابل سياه است .

لوقيون -

با ياى حطى بر وزن مومنون به لغت سريانى به معنى فيل زهرج است كه درخت حضض باشد و ثمر آن مانند فلفل است و حضض عصاره آن بود درد سپرز و يرقان را نافع است .

لوك -

با ثانى مجهول و سكون كاف نوعى از شتر كم موى باركش باشد و هر چيز حقير و زبون را نيز گويند و به لغت اهل سيستان به معنى عشقه باشد و آن گياهى است كه بر درخت پيچد و كسى را نيز گويند كه با هر دو زانو و كفهاى دست به راه رود و دوغى را نيز گويند كه كردان بجوشانند تا غروت شود .

لوكر -

به ضم اول و فتح كاف و سكون راى قرشت نام شهريست از هندوستان .

لوكشور -

با كاف و شين نقطه‌دار و واو و راى بىنقطه به اعتقاد شاكمونى و تناسخيه وجودى باشد كه هرگز فانى نشود و ارواح كامله را از قيد صور ناقصيهء حيوانى خلاصى دهد و به مرتبهء انسانى رساند .

لوكه -

به ضم اول و فتح كاف مطلق آرد را گويند خواه آرد گندم باشد و خواه غير گندم و آردى را نيز گويند كه گندم و نخود و آنچه از آن آرد كرده باشند بريان كرده باشند و پنبه‌اى كه پنبه دانه از او جدا كرده باشند و هنوز حلاجى نشده باشد و به معنى آواز گربه و نالهء سگ هم آمده است كه به تازى يكى را هر و ديگرى را كلب خوانند .

لوكيدن -

با كاف بر وزن كوشيدن درشت و ناهموار به راه رفتن باشد و با زانو و كف دست و نشسته به راه رفتن طفلان را نيز گويند .

لول -

با ثانى مجهول بر وزن غول بىشرم و بىحيا را گويند و لولى كه قحبه و فاحشه باشد منسوب به آن است .

لولانج -

به ضم اول و لام به الف كشيده به نون و جيم فارسى زده نوعى از حلوا باشد كه آن را لا بر لا مىگويند .

لولانك -

به ضم اول و فتح نون و سكون كاف به معنى لورانك است كه دبه روغن و ظرف برنجى بزرگ باشد كه روغن و امثال آن در آن كنند .

لولاور -

بر وزن زورآور به معنى لولانك است كه دبهء روغن و ظرف برنجى بزرگ باشد .

لولو -

به فتح هر دو لام و سكون هر دو واو به معنى لوالو است كه مردم سبك و بىتمكين باشد و به ضم هر دو لام صورت مهيبى بود كه به جهت ترسانيدن اطفال سازند .

لوله -

به ضم اول و فتح ثالث معروف است و آن را ماشوره هم مىگويند و با ثانى مجهول به معنى لوكه
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 832 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )