تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 831

مساهمون:

ص٨٣١
و بر پشت گرفته به جاها برند و دو تاى آن را بر چاروا بار كنند .

لور -

با ثانى مجهول بر وزن مور زمينى را گويند كه آن را سيلاب كنده باشد و به معنى سيلاب هم به نظر آمده است و نوعى از پنير باشد و آن را از آب پنير تازه مانند پنير سازند و ماست چكيده را هم مىگويند و به معنى بىشرم و بىحيا هم آمده است و كمان حلاجى را نيز گفته‌اند و نام شهرى و مدينه‌اى هم هست و نوعى از مردم صحرانشين باشد .

لورا -

با ثانى مجهول بر وزن نورا پنير تر را گويند و آن را دلمه پنير خوانند .

لورانك -

به ضم اول و ثانى مجهول و فتح نون و كاف دبه روغن را گويند و بعضى گويند ظرفى باشد برنجى كه روغن و غيره در آن كنند .

لورادر -

با ثانى مجهول بر وزن زورآور به معنى لورانك است كه دبهء روغن و ظرف برنجى باشد كه روغن و امثال آن در آن كنند .

لورك -

با ثانى مجهول بر وزن خوبك به معنى كمان حلاجى باشد و نوعى از تير پيكان‌دار هم هست .

لوركند -

با ثانى مجهول بر وزن هوشمند پشته و زمينى را گويند كه آن را سيلاب كنده باشد چه لور به معنى سيلاب هم آمده است و در فرهنگ سرورى اين لغت به معنى آب آمده است .

لوره -

با ثانى مجهول بر وزن شوره به معنى لوركند است كه زمين سيلاب كنده باشد و به اين معنى با زاى نقطه‌دار هم به نظر آمده است .

لورى -

بر وزن شورى علتى و مرضى است كه گوشت اعضاى مردم فرومىريزد و آن را خوره گويند و به عربى جذام خوانند و با ثانى مجهول به معنى بىحيا و بىشرم باشد و نام طايفه‌اى هم هست كه ايشان را گاولى مىگويند و سرودگوى و گداى كوچه‌ها را هم گفته‌اند و به معنى ظريف و لطيف و نازك هم آمده است .

لوزتان -

با فوقانى بر وزن همزبان به معنى ملازه باشد و آن گوشت پاره‌ايست كه در بن حلقوم آدمى آويخته است گويند عربى است ليكن در فرهنگ جهانگيرى نوشته بودند .

لوزه -

بر وزن روضه هر چيز كه آن چرب و شيرين باشد خواه لقمه و خواه سخنان خوب و دلكش و به معنى فروتنى و چاپلوسى و فريب هم هست .

لوزينه -

هر چيز را گويند از خورشها كه در آن مغز بادام كرده باشند و از مغز بادام پخته و ساخته باشند چه لور به عربى بادام را مىگويند .

لوس -

با ثانى مجهول بر وزن طوس به معنى تملق و فروتنى و چرب زبانى و مردم را به زبان خوش فريفتن و بازى دادن باشد و غشى را نيز گويند كه داخل كافور كنند و آن را مغشوش سازند و دهان كج و كج دهان را نيز گفته‌اند و لجن و خلابى كه پاى از آن به دشوارى توان برآورد و با ثانى معروف در عربى به معنى چشيدن باشد .

لوسانه -

بر وزن روزانه به معنى چاپلوسى كردن و فروتنى و تملق نمودن باشد .

لوسيدن -

بر وزن بوسيدن به معنى فريب دادن و فروتنى كردن و چاپلوسى باشد .

لوش -

به ضم اول بر وزن موش گل سياه و تيره كه در بن حوضها و تالابها به هم رسد و كسى را نيز گويند كه دهنش كج باشد و شخصى را كه به علت جذام گرفتار باشد و به معنى پاره و دريده هم آمده است و بىخبر و بيهوش را نيز گفته‌اند و با ثانى مجهول نام حكيمى است رومى و او را لوشا هم مىگويند و به فتح اول خربزهء پوله و مضمحل شده و از كار رفته باشد .

لوشا -

با ثانى مجهول و شين به الف كشيده نام حكيمى بوده رومى واو در صنعت نقاشى و مصورى عديل و نظير نداشته و همچنان كه مانى در چين سالار و بزرگ نقاشان و سرآمد ايشان بوده او نيز بزرگ و سرآمد نقاشان روم بوده است و چنان كه كتاب مانى را انكليون مىخوانند كتاب او را تنگلوشا مىنامند و تنگلوش هم مىگويند .

لوشابه -

با ثانى مجهول بر وزن نوشابه به معنى چرب و شيرين و دلكش باشد اعم از طعام و خوردنى و سخن و كلام شنيدنى و به جاى باى ابجد نون هم آمده است به معنى لوسانه كه چاپلوسى كردن و فروتنى و تملق نمودن باشد چه در فارسى سين نقطه‌دار و بىنقطه به هم تبديل مىيابند .

لوشاره -

با ثانى مجهول و فتح راى بىنقطه زمينى را گويند كه سيلاب كنده باشد .

لوشن -

با ثانى مجهول به وزن سوزن به معنى لجن است و آن گل تيره و سياه باشد كه در بن حوضها و ته جويها به هم مىرسد .

لوشناك -

با نون به الف كشيده و به كاف زده آب تيره و گل‌آلود را گويند .

لوطوس -

با اول و طاى حطى به واو كشيده و به