و بر پشت گرفته به جاها برند و دو تاى آن را بر چاروا بار كنند .
لور -
با ثانى مجهول بر وزن مور زمينى را گويند كه آن را سيلاب كنده باشد و به معنى سيلاب هم به نظر آمده است و نوعى از پنير باشد و آن را از آب پنير تازه مانند پنير سازند و ماست چكيده را هم مىگويند و به معنى بىشرم و بىحيا هم آمده است و كمان حلاجى را نيز گفتهاند و نام شهرى و مدينهاى هم هست و نوعى از مردم صحرانشين باشد .
لورا -
با ثانى مجهول بر وزن نورا پنير تر را گويند و آن را دلمه پنير خوانند .
لورانك -
به ضم اول و ثانى مجهول و فتح نون و كاف دبه روغن را گويند و بعضى گويند ظرفى باشد برنجى كه روغن و غيره در آن كنند .
لورادر -
با ثانى مجهول بر وزن زورآور به معنى لورانك است كه دبهء روغن و ظرف برنجى باشد كه روغن و امثال آن در آن كنند .
لورك -
با ثانى مجهول بر وزن خوبك به معنى كمان حلاجى باشد و نوعى از تير پيكاندار هم هست .
لوركند -
با ثانى مجهول بر وزن هوشمند پشته و زمينى را گويند كه آن را سيلاب كنده باشد چه لور به معنى سيلاب هم آمده است و در فرهنگ سرورى اين لغت به معنى آب آمده است .
لوره -
با ثانى مجهول بر وزن شوره به معنى لوركند است كه زمين سيلاب كنده باشد و به اين معنى با زاى نقطهدار هم به نظر آمده است .
لورى -
بر وزن شورى علتى و مرضى است كه گوشت اعضاى مردم فرومىريزد و آن را خوره گويند و به عربى جذام خوانند و با ثانى مجهول به معنى بىحيا و بىشرم باشد و نام طايفهاى هم هست كه ايشان را گاولى مىگويند و سرودگوى و گداى كوچهها را هم گفتهاند و به معنى ظريف و لطيف و نازك هم آمده است .
لوزتان -
با فوقانى بر وزن همزبان به معنى ملازه باشد و آن گوشت پارهايست كه در بن حلقوم آدمى آويخته است گويند عربى است ليكن در فرهنگ جهانگيرى نوشته بودند .
لوزه -
بر وزن روضه هر چيز كه آن چرب و شيرين باشد خواه لقمه و خواه سخنان خوب و دلكش و به معنى فروتنى و چاپلوسى و فريب هم هست .
لوزينه -
هر چيز را گويند از خورشها كه در آن مغز بادام كرده باشند و از مغز بادام پخته و ساخته باشند چه لور به عربى بادام را مىگويند .
لوس -
با ثانى مجهول بر وزن طوس به معنى تملق و فروتنى و چرب زبانى و مردم را به زبان خوش فريفتن و بازى دادن باشد و غشى را نيز گويند كه داخل كافور كنند و آن را مغشوش سازند و دهان كج و كج دهان را نيز گفتهاند و لجن و خلابى كه پاى از آن به دشوارى توان برآورد و با ثانى معروف در عربى به معنى چشيدن باشد .
لوسانه -
بر وزن روزانه به معنى چاپلوسى كردن و فروتنى و تملق نمودن باشد .
لوسيدن -
بر وزن بوسيدن به معنى فريب دادن و فروتنى كردن و چاپلوسى باشد .
لوش -
به ضم اول بر وزن موش گل سياه و تيره كه در بن حوضها و تالابها به هم رسد و كسى را نيز گويند كه دهنش كج باشد و شخصى را كه به علت جذام گرفتار باشد و به معنى پاره و دريده هم آمده است و بىخبر و بيهوش را نيز گفتهاند و با ثانى مجهول نام حكيمى است رومى و او را لوشا هم مىگويند و به فتح اول خربزهء پوله و مضمحل شده و از كار رفته باشد .
لوشا -
با ثانى مجهول و شين به الف كشيده نام حكيمى بوده رومى واو در صنعت نقاشى و مصورى عديل و نظير نداشته و همچنان كه مانى در چين سالار و بزرگ نقاشان و سرآمد ايشان بوده او نيز بزرگ و سرآمد نقاشان روم بوده است و چنان كه كتاب مانى را انكليون مىخوانند كتاب او را تنگلوشا مىنامند و تنگلوش هم مىگويند .
لوشابه -
با ثانى مجهول بر وزن نوشابه به معنى چرب و شيرين و دلكش باشد اعم از طعام و خوردنى و سخن و كلام شنيدنى و به جاى باى ابجد نون هم آمده است به معنى لوسانه كه چاپلوسى كردن و فروتنى و تملق نمودن باشد چه در فارسى سين نقطهدار و بىنقطه به هم تبديل مىيابند .
لوشاره -
با ثانى مجهول و فتح راى بىنقطه زمينى را گويند كه سيلاب كنده باشد .
لوشن -
با ثانى مجهول به وزن سوزن به معنى لجن است و آن گل تيره و سياه باشد كه در بن حوضها و ته جويها به هم مىرسد .
لوشناك -
با نون به الف كشيده و به كاف زده آب تيره و گلآلود را گويند .
لوطوس -
با اول و طاى حطى به واو كشيده و به