بيان بيستم در لام با واو مشتمل بر هفتاد و هشت لغت و كنايت
لو -
به فتح اول و سكون ثانى نامى از حلوا باشد و به معنى پشته و بلندى هم آمده است و زردآب را نيز گويند و به عربى صفرا خوانند و به معنى لب هم آمده است كه به زبان عربى شفت گويند چه در فارسى با به واو و برعكس تبديل مىيابد و نام قصبهايست از مازندران .
لواره -
به فتح اول بر وزن شراره نام قصبهايست در هندوستان .
لواش -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به شين نقطهدار زده نان تنك نرم را گويند .
لواشه -
به فتح اول و آخر كه شين نقطهدار باشد حلقهاى باشد از ريسمان كه آن را بر سر چوبى نصب كنند و بر لب اسبان بدنعل گذاشته بتابند تا حركات ناپسنديده نكنند .
لوالو -
به فتح اول و لام بر وزن دوادو شخصى را گويند كه بسيار سبك و بىتمكين باشد .
لوبره -
به ضم اول و ثانى مجهول و فتح باى ابجد و راى قرشت ميش دشتى را گويند و در بعضى از نسخ گاوميش دشتى نوشتهاند اللّه اعلم .
لوبشه -
به ضم اول و فتح باى ابجد و شين قرشت غله كوفته شده را گويند كه هنوز از كاه جدا نشده باشد .
لوبيا -
بر وزن توتيا نام غلهايست كه آن سهلتر از ماش هضم شود و نفخش از باقلا كمتر باشد و بهترين آن سرخ رنگ بود و آن را لوويا هم مىگويند چه در فارسى با و واو به هم تبديل مىيابند و لوبا هم به نظر آمده است كه بعد از حرف ثالث الف باشد .
لوبيه -
به ضم اول و كسر ثالث و فتح تحتانى به معنى لوبيا باشد و آن غلهايست معروف .
لوت -
به ضم اول و سكون ثانى و فوقانى به معنى برهنه باشد كه به عربى عريان گويند و با ثانى مجهول اقسام طعامهاى لذيذ و طعام در نان تنك پيچيده باشد و تكه و لقمه بزرگ را نيز گويند و پسر امرد ناهموار درشت را هم گفتهاند .
لوتر -
به ضم اول و ثانى مجهول و فتح فوقانى و سكون راى قرشت زبانى باشد غير معمول كه دو كس با هم قرار داده باشند تا چون با هم سخن كنند ديگران نفهمند و آن را زبان زرگرى هم مىگويند و به معنى لغز و چيستان هم آمده است .
لوترا -
با زيادتى الف در آخر همان به معنى لوتر است كه گفته شد و به همين معنى به جاى الف هاى هوز هم آمده است كه لوتره باشد .
لوت و پوت -
به ضم اول و باى فارسى اين لغت از توابع است به معنى اقسام خوردنيها و طعامها و ماكولات و مشروبات .
لوج -
به ضم اول و سكون ثانى مجهول و جيم نام ولايتى است از ايران و با جيم فارسى كاج را گويند كه به عربى احول خوانند و با ثانى معروف به معنى لوت است كه برهنه و عريان باشد .
لوجيا -
بر وزن لوبيا به لغت يونانى به معنى دراز باشد كه به عربى طويل خوانند .
لوح پا -
به فتح اول و كسر حاى بىنقطه و باى فارسى به الف كشيده به معنى پاافشار است و آن دو تختهء كوچك باشد كه بافندگان و جولاهگان چون پاى راست بر يكى افشارند نصفى از رشتهها پايين رود و چون پاى چپ را بر ديگرى افشارند نصفى ديگر .
لوح خاموشى -
به معنى خاموشى است و لوح را استعاره كردهاند .
لوح دو رنگ -
كنايه از دنيا و روزگار است به اعتبار شب و روز .
لوح ناخوانده -
كنايه از عالم لدّنى باشد و آن مخصوص پيغمبران و امامانست .
لوخ -
با اول به ثانى كشيده و به خاى نقطهدار زده گياهى است كه در آب رويد و از آن حصير بافند و در خراسان بدان خربزه آونگ كنند و در هندوستان به فيل دهند و به معنى كوز هم آمده است كه مردم پشت خميده باشد .
لوخن -
با ثانى مجهول بر وزن سوزن به معنى ماه است كه به عربى قمر خوانند .
لوده -
به فتح اول و دال ابجد و سكون ثانى به معنى كواره است و آن سبدى باشد دراز كه ميوه در آن كنند