تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 830

مساهمون:

ص٨٣٠

بيان بيستم در لام با واو مشتمل بر هفتاد و هشت لغت و كنايت

لو -

به فتح اول و سكون ثانى نامى از حلوا باشد و به معنى پشته و بلندى هم آمده است و زردآب را نيز گويند و به عربى صفرا خوانند و به معنى لب هم آمده است كه به زبان عربى شفت گويند چه در فارسى با به واو و برعكس تبديل مىيابد و نام قصبه‌ايست از مازندران .

لواره -

به فتح اول بر وزن شراره نام قصبه‌ايست در هندوستان .

لواش -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به شين نقطه‌دار زده نان تنك نرم را گويند .

لواشه -

به فتح اول و آخر كه شين نقطه‌دار باشد حلقه‌اى باشد از ريسمان كه آن را بر سر چوبى نصب كنند و بر لب اسبان بدنعل گذاشته بتابند تا حركات ناپسنديده نكنند .

لوالو -

به فتح اول و لام بر وزن دوادو شخصى را گويند كه بسيار سبك و بىتمكين باشد .

لوبره -

به ضم اول و ثانى مجهول و فتح باى ابجد و راى قرشت ميش دشتى را گويند و در بعضى از نسخ گاوميش دشتى نوشته‌اند اللّه اعلم .

لوبشه -

به ضم اول و فتح باى ابجد و شين قرشت غله كوفته شده را گويند كه هنوز از كاه جدا نشده باشد .

لوبيا -

بر وزن توتيا نام غله‌ايست كه آن سهل‌تر از ماش هضم شود و نفخش از باقلا كمتر باشد و بهترين آن سرخ رنگ بود و آن را لوويا هم مىگويند چه در فارسى با و واو به هم تبديل مىيابند و لوبا هم به نظر آمده است كه بعد از حرف ثالث الف باشد .

لوبيه -

به ضم اول و كسر ثالث و فتح تحتانى به معنى لوبيا باشد و آن غله‌ايست معروف .

لوت -

به ضم اول و سكون ثانى و فوقانى به معنى برهنه باشد كه به عربى عريان گويند و با ثانى مجهول اقسام طعامهاى لذيذ و طعام در نان تنك پيچيده باشد و تكه و لقمه بزرگ را نيز گويند و پسر امرد ناهموار درشت را هم گفته‌اند .

لوتر -

به ضم اول و ثانى مجهول و فتح فوقانى و سكون راى قرشت زبانى باشد غير معمول كه دو كس با هم قرار داده باشند تا چون با هم سخن كنند ديگران نفهمند و آن را زبان زرگرى هم مىگويند و به معنى لغز و چيستان هم آمده است .

لوترا -

با زيادتى الف در آخر همان به معنى لوتر است كه گفته شد و به همين معنى به جاى الف هاى هوز هم آمده است كه لوتره باشد .

لوت و پوت -

به ضم اول و باى فارسى اين لغت از توابع است به معنى اقسام خوردنيها و طعامها و ماكولات و مشروبات .

لوج -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و جيم نام ولايتى است از ايران و با جيم فارسى كاج را گويند كه به عربى احول خوانند و با ثانى معروف به معنى لوت است كه برهنه و عريان باشد .

لوجيا -

بر وزن لوبيا به لغت يونانى به معنى دراز باشد كه به عربى طويل خوانند .

لوح پا -

به فتح اول و كسر حاى بىنقطه و باى فارسى به الف كشيده به معنى پاافشار است و آن دو تختهء كوچك باشد كه بافندگان و جولاهگان چون پاى راست بر يكى افشارند نصفى از رشته‌ها پايين رود و چون پاى چپ را بر ديگرى افشارند نصفى ديگر .

لوح خاموشى -

به معنى خاموشى است و لوح را استعاره كرده‌اند .

لوح دو رنگ -

كنايه از دنيا و روزگار است به اعتبار شب و روز .

لوح ناخوانده -

كنايه از عالم لدّنى باشد و آن مخصوص پيغمبران و امامانست .

لوخ -

با اول به ثانى كشيده و به خاى نقطه‌دار زده گياهى است كه در آب رويد و از آن حصير بافند و در خراسان بدان خربزه آونگ كنند و در هندوستان به فيل دهند و به معنى كوز هم آمده است كه مردم پشت خميده باشد .

لوخن -

با ثانى مجهول بر وزن سوزن به معنى ماه است كه به عربى قمر خوانند .

لوده -

به فتح اول و دال ابجد و سكون ثانى به معنى كواره است و آن سبدى باشد دراز كه ميوه در آن كنند