تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 828

مساهمون:

ص٨٢٨

بيان هفدهم در لام با كاف فارسى مشتمل بر نه لغت و كنايت

لگ -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى رنج و محنت و الم و كتك و شلاق و بند و زندان باشد .

لگام -

به ضم اول بر وزن و معنى لجام است كه بر دهن اسب كنند و لجام معرب آنست .

لگام خاييدن -

به ضم اول كنايه از سركشى و نافرمانى كردن باشد .

لگام دادن -

كنايه از حمله كردن و متوجه شدن باشد .

لگام ريز -

به معنى جلوريز باشد كه كنايه از شتاب كردن و به سرعت تمام رفتن باشد .

لگلگ -

به فتح هر دو لام و سكون هر دو كاف فارسى پرنده‌ايست معروف و معرب آن لقلق باشد .

لگله -

به فتح اول و ثانى و ثالث به معنى لگدكوب باشد و آن كتك و لتى است كه با پاى بزنند نه با دست .

لگن -

به فتح اول و ثانى و سكون نون طشت بىآفتابه را گويند و آن طبق ديواره‌دارى است كه از مس يا برنج سازند هم دست در آن شويند و هم خمير نان در آن كنند و به كارهاى ديگر نيز آيد .

لگور -

بر وزن صبور جمعى از صحرانشينان‌اند كه در حوالى هرات مىباشند .

بيان هيجدهم در لام با ميم مشتمل بر نه لغت

لم -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى رحمت و بخشايش باشد و به معنى آسايش هم هست و در عربى به معنى نه است كه لا باشد .

لما -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده دوايى است كه آن را عنب الثعلب خوانند خوردن آن دفع احتلام كند .

لمالم -

به فتح اول و لام بر وزن دمادم به معنى لبالب و مالامال باشد .

لمتر -

به فتح اول و سكون ثانى و ضم فوقانى و راى بىنقطه ساكن به معنى فربه و پرگوشت و قوى هيكل و گنده و ناهموار باشد و مردم كاهل و بىرگ را هم مىگويند .

لم زدن -

به معنى واكشيدن و خوابيدن به فراغت باشد .

لمس -

بر وزن شمس هر چيز كه نرم و سست باشد و در عربى به معنى سودن و جماع كردن آمده است .

لمشك -

به كسر اول و ثانى بر وزن سرشك جغرات و ماستى را گويند كه شير و نمك در آن ريزند و خورند و با سين بىنقطه هم به نظر آمده است .

لمغان -

با غين نقطه‌دار بر وزن كنعان نام ناحيه‌ايست از نواحى غزنين و بعضى گويند نام شهرى بوده نزديك به غزنين .

لمك -

به فتح اول و سكون ثانى و كاف نام پدر نوح پيغمبر عليه السلام است و او را لمكان هم مىگويند .

بيان نوزدهم در لام با نون مشتمل بر نوزده لغت

لنبان -

به فتح اول بر وزن انبان زنى را گويند كه از قحبگى و فاحشگى گذشته به قيادت و قوادگى مشغول باشد يعنى كنيزها و دختر خانه‌ها به هم رساند و به قحبگى اندازد و به ضم اول نام دهى است از ده‌هاى اصفهان .

لنبر -

به فتح اول بر وزن سنجر مردم قوى هيكل و