تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 826

مساهمون:

ص٨٢٦

لغونه -

به فتح اول بر وزن نمونه به معنى زيب و زينت و آرايش باشد .

بيان چهاردهم در لام با فا مشتمل بر شش لغت

لفت -

به كسر اول و سكون ثانى و تاى قرشت شلغم را گويند و گويند عربى است .

لفتره -

بر وزن شب چره مردم سفله و فرومايه و كمينه و اراذل را گويند .

لفج -

به فتح اول و سكون ثانى و جيم به معنى لب گنده و سطبر باشد مانند لب شتر و چون در وقت اعراض لب را فروگذارند گويند لفج انداخت و پارچه گوشت بىاستخوان را نيز گويند و به معنى زن بدكاره و فاحشه هم آمده است و با جيم فارسى نيز درست است .

لفجان -

بر وزن افشان شخصى را گويند كه به سبب خشم و قهر لبهاى خود را فروهشته باشد .

لفچن -

به فتح اول و ثالث بر وزن بهمن به معنى لفج است كه لب گنده و گوشت بىاستخوان و زن بدكاره باشد و كسى را نيز گويند كه لب گنده و سطبر داشته باشد و به اين معنى به كسر ثالث هم درست است .

لفچه -

بر وزن لفچه به معنى لفچن است كه لب گنده و گوشت بىاستخوان و غيره باشد و كلهء بريان كرده را نيز گويند .

بيان پانزدهم در لام با قاف مشتمل بر شش لغت و كنايت

لق -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى بىموى و صاف باشد و تخم مرغ گنديده و ضايع شده را نيز گويند و به معنى فريب و بازى دادن هم آمده است و به اين معنى به ضم اول نيز درست است .

لقمه آهن كشيدن -

كنايه از زخم خوردن باشد و كنايه از زنجير بر پاى داشتن هم هست .

لقمه خليفه -

نام نوعى از حلوا باشد .

لقوماش -

به فتح اول و ثانى به واو رسيده و ميم به الف كشيده و به شين نقطه‌دار زده نام پدر ارسطاطاليس بوده .

لقومه -

به فتح اول و ميم به معنى لقوماش است كه پدر ارسطاطاليس باشد .

لقوه -

به فتح اول بر وزن قهوه علتى است كه دست و پاى آدمى از كار باز مىماند و رويش كج مىشود گويند حكما آئينه‌اى ساخته‌اند كه صاحب لقوه چون در آن بيند صحت يابد و در عربى شترى را گويند كه زود آبستن شود و به كسر اول هم در عربى عقاب ماده را گويند و به معنى اول نيز بعضى گويند عربى است .

بيان شانزدهم در لام با كاف تازى مشتمل بر پانزده لغت

لك -

به فتح اول و سكون ثانى صد هزار را گويند يعنى عدد هر چيز كه به صد هزار رسيد آن را لك خوانند و به معنى ابله و احمق و نادان هم هست و سخنان بيهوده و هرزه و هذيان را نيز گويند و جامه و لتهء كهنه پاره پاره شده و رختى و لباسى كه مردم روستا پوشنده خواه نو باشد و خواه كهنه و داغ و لكهء