لزوم -
به ضم اول بر وزن هجوم كباده را گويند و آن كمان نرمى باشد كه كمانداران بدان مشق كمان كشيدن كنند و در عربى به معنى لازم شدن باشد .
لزير -
بر وزن وزير به معنى هوشمند و عاقل و دانا و بزرگ و پرهيزكار باشد .
بيان دهم در لام با زاى فارسى مشتمل بر دو لغت
لژم -
به فتح اول و ثانى و سكون ميم گل و لاى تيره و سياه را گويند كه در ته حوضها و بن تالابها مىباشد و آن را لجن هم مىگويند .
لژن -
بر وزن و معنى لجن است كه گل سياه ته حوضها و لاى بن تالابها باشد .
بيان يازدهم در لام با شين قرشت مشتمل بر شش لغت
لش -
به ضم اول و سكون ثانى مخفف لوش است كه لجن باشد و آن گل و لاى تيره و سياه است كه در ته تالابها و بن حوضها به هم مىرسد .
لشتن -
به فتح اول بر وزن گشتن به معنى تماشا و تفرج باشد و به كسر اول به معنى ليسيدن يعنى زبان بر چيزى ماليدن .
لشك -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف به معنى پاره باشد كه لشك لشك يعنى پاره پاره و به معنى شبنم هم آمده است و آن رطوبتى باشد در هوا كه بر روى زمين و سبزه نشيند و مانند برف زمين را سفيد كند و به اين معنى به كسر اول هم آمده است .
لشكر شكوف -
به كسر شين دويم به معنى لشكر شكاف باشد يعنى شخصى شجاع و دلاور كه خود را بر قلب لشكر غنيم زند و بشكافد و رخنه كند چه شكوف به معنى شكاف و رخنه آمده است و آن شخص را لشكر شكن هم مىگويند .
لشكه -
به فتح اول و كاف و سكون ثانى به معنى لشك است كه پاره باشد و لشكه لشكه يعنى پاره پاره و به معنى شبنم هم آمده است .
لشن -
به فتح اول بر وزن چمن چيزى نرم و لغزنده و بىخشونت را گويند و به معنى بىنقش و ساده و هموار نيز آمده است و به سكون ثانى هم گفتهاند و به فتح اول و كسر ثانى نيز درست است .
بيان دوازدهم در لام با عين بىنقطه مشتمل بر بيست و پنج لغت و كنايت
لعاب عنكبوت -
معروف است كه تنيده عنكبوت باشد و كنايه از طراحى و نقاشى هم هست .
لعاب گاو -
با كاف فارسى به الف كشيده و سكون واو كنايه از كاغذ سفيد است و كنايه از روشنى و سفيدهء صبح باشد و برف را نيز گويند و شبنمى كه روى زمين را سفيد كند .
لعاب گوزن -
به فتح كاف فارسى و واو و سكون زاى نقطهدار و نون به معنى لعاب گاو است كه كنايه از روشنى و سفيدى صبح و برف و شبنم باشد و كنايه از روشنى آفتاب و برق برادر رعد هم هست و نوعى از ترياك سفيدفام نيز هست كه بر كوه و كاه و مانند آن نشيند .