آبكى باشد ميعه سايله خوانند و عسل لبنى هم مىگويند گرم و خشك است در اول و دويم و هر چيز را نيز گويند كه از شير و ماست سازند .
لبيد -
به فتح اول بر وزن طپيد به معنى سخن و گفتگوى لاف و گزاف باشد و اشاره به شاعر و قصهخوان و سخنگزار هم هست چه لبيدى به معنى شاعرى و قصهخوانى و سخنگزارى باشد .
لبيدن -
بر وزن رسيدن سخنان لاف و گزاف زدن و هرزهگويى كردن باشد .
لبيذيون -
به فتح اول و كسر ذال نقطهدار و تحتانى به واو كشيده و به نون زده به لغت يونانى دوايى است كه آن را به فارسى شتيره گويند و به عربى عصاب خوانند و معرب آن شيطرج است و به تعريب اشتهار دارد و درد دندان را به غايت نافع است .
لبيش -
بر وزن كشيش به معنى لواشه است كه بر لب اسبان و خران بدنعل گذارند و پيچند و نعل كنند .
لبيشن -
بر وزن كشيدن به معنى لبيش باشد كه لواشه است و آن حلقهاى باشد از ريسمان كه بر لب اسب و خر بدنعل نهند و پيچند .
لبيشه -
بر وزن هميشه به معنى لبيش است كه لواشه باشد .
لبياب -
با ياى حطى بر وزن گرداب رودخانه و نهر عظيم را گويند .
لبينا -
بر وزن امينا نام نوايى است از موسيقى .
بيان سيم در لام با باى فارسى مشتمل بر چهار لغت
لپ -
به فتح اول و سكون ثانى لقمه كلان و تكه بزرگ را گويند .
لپاچه -
بر وزن سراچه به معنى فرجى و بالاپوش باشد و به معنى دريدن و شكافتن و پاره كردن هم آمده است .
لپان -
به كسر اول بر وزن فسان به معنى درخشنده و تابنده باشد و به اين معنى به جاى حرف ثانى ياى حطى هم آمده است .
لپ لپ -
به فتح دو لام و سكون دو باى فارسى صدا و آواز آش خوردن و آب خوردن سگ را گويند .
بيان چهارم در لام با تاى قرشت مشتمل بر يازده لغت
لت -
به فتح اول و سكون ثانى به معنى زدن و كوفتن و كتك و شلاق باشد و به معنى گرز هم آمده است كه به عربى عمود گويند و كتان را هم مىگويند و آن قماشى باشد معروف كه پوشند و به معنى پاره و لخت هم هست چنان كه گويند لتلت يعنى پارهپاره و لختلخت و توپ درست پارچهء ابريشمى و غيره را نيز گويند همچو يك لت مخمل يعنى يك توپ مخمل و دو لت زربفت يعنى دو توپ زربفت و سه لت دستار يعنى سه توپ دستار و نام رودخانهايست از ملك ديلمان كه به لت رود شهرت دارد و شكم را نيز گفتهاند كه عربان بطن خوانند و با تشديد ثانى به همه اين معانى عربى است كذا فى مؤيد الفضلا .
لت انبان -
با همزه و نون و باى ابجد بر وزن فرزندان به معنى حريص و پرخور و شكمپرست باشد و عربان جوعى خوانند و گاه اين لفظ را به طريق قدح و دشنام هم استعمال كنند .
لتر -
بر وزن خطر مقدارى است معين و آن به وزن نيم من تبريز باشد كه سيصد مثقال است و ظرفى را نيز گويند كه در آن شراب و غيره كنند .
لتره -
به فتح اول بر وزن قطره به معنى كهنه و پارهپاره و دريده باشد و مردم فربه و مرطوبى و پرگوشت و بيكار و كاهل و كمينه يعنى اراذل را گويند و به ضم اول زبان قرار داده باشد ميان دو كس كه با هم تكلم كنند و ديگران نفهمند و شخصى را نيز گويند كه بند زبان نداشته باشد يعنى هر چه بشنود همه جا نقل كند و به معنى رانده و دور كرده هم آمده است .
لتك -
بر وزن لچك نام نوعى از بازى باشد كه كنند .