تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 822

مساهمون:

ص٨٢٢

لت لت -

به فتح دو لام و سكون دو تاى قرشت به معنى لخت لخت و پاره‌پاره باشد .

لتنبار -

با نون و باى ابجد بر وزن قلمكار مردم حريص و پرخور و شكم‌پرست باشد و مردم ابله و كاهل و نادان را نيز گويند .

لتنبان -

بر وزن قلمدان به معنى لتنبار است كه مردم حريص و پرخور و كاهل و نادان باشد .

لتنبر -

با باى ابجد بر وزن قلندر به معنى لتنبان است كه مردم شكم‌پرست و پرخور و هيچ‌كاره و نادان و كمينه باشد .

لته -

به فتح اول و ثانى مشدد به معنى كهنه و پارهء جامه باشد .

لتين -

بر وزن يقين زبان فرنگى را گويند .

بيان پنجم در لام با جيم ابجد مشتمل بر چهار لغت

لج -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى لگد باشد كه در مقابل مشتاست و به معنى لجاجت و شق نقيض هم هست .

لجلاج -

بر وزن و معنى ليلاج است كه پير و مرشد قماربازان باشد و بعضى گويند نام شخصى است كه واضع شطرنج است و بعضى ديگر گويند لجاج نام واضع شطرنج است و مردم متردد خاطر را هم مىگويند و به معنى زبان گرفته هم آمده است كه به عربى الكن خوانند و به اصطلاح كيمياگران سيماب و زيبق پاك و صاف باشد و به اين معنى هم لجاج خوانندش نه لجلاج اللّه اعلم .

لجم -

به فتح اول و سكون ثانى و ميم گل تيره و لاى سياهى را گويند كه در ته حوضها و كولابها و جويهاى آب مىباشد و به لغت بعضى از عريان به معنى غوره باشد كه انگور نارسيده است .

لجن -

به فتح اول و ثانى و سكون نون به معنى لجم باشد كه گل سياه و تيره ته حوض و جوى آب و غيره باشد و به فتح اول و كسر ثانى هم گويند و بعضى هر چيز را كه به گل آغشته شده باشد لجن مىگويند .

بيان ششم در لام با جيم فارسى مشتمل بر دو لغت

لچ -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى رخساره و روى و عارض باشد و به ضم اول مخفف لوچ است كه به معنى برهنه و عريان باشد .

لچك -

بر وزن كچك پارچه‌اى باشد مربع كه زنان هر دو گوشه آن را بر بالاى هم اندازند به عنوانى كه مثلث شود و در آن تكلفات بسيار كنند از كشيده‌دوزى و گلابتون دوزى و جواهر نيز در آن بدوزند و بر بالاى سر آغوج بگذارند و بر سر بندند چنان كه دو گوشهء آن در زير حنك و چانهء ايشان بسته شود و مضبوط گردد .

بيان هفتم در لام با خاى نقطه‌دار مشتمل بر پانزده لغت و كنايت

لخ -

به ضم اول و سكون ثانى به معنى كخ است و آن علفى باشد كه در آب رويد و تيزى دارد و بر سر آن مانند پشم چيزى جمع شده و آن را داخل آهك رسيده كنند و در حوضها به كار برند و از آن علف