لامشگر -
با كاف فارسى بر وزن دانشور درخت پشهغال را گويند و به عربى شجرة البق خوانند .
لامك -
به فتح ثالث و سكون كاف چاركزى را گويند كه بر بالاى دستار بندند و آن در هند بيشتر متعارف است و نام پدر نوح عليه السلام است به اعتقاد بعضى .
لامه -
بر وزن نامه به معنى اول لامك است و آن چهار زرعى باشد كه بر بالاى دستار به لام الف بندند و هر چيزى را نيز گويند و سر تا به پا چيزى بپيچند و به معنى زره نيز آمده است كه جامهاى باشد از حلقههاى آهن و بىغيرت را هم گفتهاند .
لان -
بر وزن جان به معنى بىحقيقتى و بىوفايى باشد و امر بر جنبانيدن و افشانيدن هم هست يعنى بجنبان و بيفشان و به معنى سار هم آمده است كه جا و مقام و محل انبوهى و بسيارى چيزها باشد مانند نمكسار و شاخسار چه نمكسار را نمكلان هم مىگويند و به معنى مغاك و گودال هم آمده است .
لاند -
به فتح ثالث و سكون دال ابجد يعنى جنباند و افشاند و به سكون ثالث ماضى لاندن است يعنى تكان دادن و افشانيد و جنبانيد .
لاندن -
بر وزن ماندن به معنى افشانيدن و جنبانيدن باشد .
لانه -
به فتح نون به معنى آشيانه و خانه زنبور و جانوران پرنده و چرنده و درنده باشد عموما و خانهء زنبور و مرغ خانگى را گويند خصوصا و به معنى صدا و ندا و خوانندگى و نغمهسرايى هم آمده است و مردم كاهل و بيكار و بىغيرت را نيز گويند و به معنى دريده شده و پاره گرديده و رانده و دور كرده شده هم هست .
لانى -
بر وزن مانى يعنى بجنبانى و بيفشانى .
لانيدن -
بر وزن ماليدن به معنى جنبانيدن و افشانيدن باشد .
لاو -
بر وزن گاو خاك سفيدى را گويند كه آن را گلابه سازند و خانه را بدان سفيد كنند و چوبى باشد هر دو سر تيز به مقدار يك قبضه كه طفلان بدان بازى كنند به اين طريق كه آن را بر زمين گذارند و چوبى بر سر آن زنند تا بر هوا جهد و در وقت فرود آمدن چوب را بر ميان آن زنند تا به دور رود و آن را به عربى قله و چوب ديگر را كه بر آن زنند مقلاة خوانند و به معنى لابه و چاپلوسى هم آمده است .
لاورشير -
با واو و راى قرشت بر وزن عالمگير صمغ درختى است كه در دواها به كار برند و عربان جاوشير گويند .
لاوشير -
بر وزن و معنى جاوشير است و آن صمغى باشد دوايى .
لاوك -
بر وزن ناوك تغارى باشد كناره بلند كه در آن آرد را خمير كنند و به معنى لواش هم هست كه نان تنك باشد .
لاوه -
بر وزن ساوه به معنى لابه و چرب زبانى و تملق و سخن باشد و به معنى فريب و بازى دادن هم آمده است و بازى چاليك را نيز گويند و آن دو پارچه چوب است كه اطفال بدان بازى كنند يكى به قدر سه وجب و ديگرى به مقدار يك قبضه و هر دو سر چوب كوتاه تيز مىباشد .
لاه -
بر وزن ماه به معنى لاس باشد كه نوعى از بافتهء ابريشمى سرخ رنگ است .
لاهنور -
با نون بر وزن گاو زور به معنى لاهور است و آن شهرى باشد معروف .
لاهوره -
بر وزن ماشوره تراشه و برش خربزه و هندوانه است و آن را به تركى قاش مىگويند .
لاى -
به سكون ياى حطى به معنى گفتن است همچو هرزلاى يعنى هرزهگوى و مىلايد يعنى مىگويد و به معنى ناله كننده و هرزه گويند نيز گويند و امر به اين معنى هم هست يعنى ناله كن و بگوى و نوعى از بافته ابريشمى باشد كه از چين آورند و در كجرات نيز بافند و آن ساده و الوان هر دو مىباشد و گل تيره و سياه را نيز گويند كه در ته حوضها و جويها نشيند و دردى شراب و امثال آن را نيز گفتهاند و تاى كاغذ و جامه و ريسمان را هم مىگويند همچو يك لاى كاغذ و يك لاى جامه و يك لاى ريسمان و به عربى طاق گويند و به معنى دره كوه هم آمده است كه فاصله ما بين دو كوه باشد .
لايد -
بر وزن شايد يعنى ناله كند و هرزه گويد .
لاينده -
بر وزن آينده ناله كننده و هرزه گوينده را گويند .
لاينى -
بر وزن قايمى جامه كوتاهى را گويند كه درويشان و فقيران پوشند و بعضى جامهء پشمى را گفتهاند خواه درويشان پوشند و خواه غير ايشان .
لاييد -
بر وزن ناهيد يعنى ناله كرد و هرزه گفت .
لاييدن -
بر وزن خاييدن به معنى ناليدن و هرزهگويى كردن باشد .