گياغ -
بر وزن چراغ به معنى گياه است كه علف باشد .
گياه آبگينه -
گياهى است كه آبگينه را بدان جلا دهند سرفه كهنه را نافع باشد و آن را به عربى شجرة الزجاج خوانند .
گياه قيصر -
به كسر ها و فتح قاف دارويى است كه اكليل الملك خوانند اورام مفاصل و احشا را نافع است .
گياه نمناك -
به كسر ها و فتح نون بر وزن سياه غمناك سبزهايست كه آن را خرفه و پرپهن مىگويند و به عربى بقلة الحمقا خوانند .
گيبر -
به فتح اول و ضم باى ابجد و سكون ثانى و راى قرشت نوعى از پيكان تير باشد .
گيتى -
به كسر اول و فوقانى و سكون ثانى و تحتانى دنيا و روزگار و جهان را گويند و به معنى زمين هم هست و گلى است بسيار خوشبوى كه از درياى بصره آورند و با ثاى مثلثه هم به نظر آمده است در مؤيد الفضلا .
گيتىبان -
به معنى نگاه دارنده دنيا و روزگار است كه كنايه از پادشاه هفت اقليم باشد چه گيتى به معنى دنيا و بان نگاهدارنده و محافظت كننده را گويند .
گيتى پژوه -
به ضم با و زاى فارسى به معنى دنيا طلب و طالب دنيا باشد چه گيتى به معنى دنيا و پژوه طالب و خواهان و جويان باشد و كنايه از پادشاه است .
گيتى نورد -
به معنى جهانگرد باشد چه گيتى به معنى جهان و نورديدن به معنى گرديدن است و كنايه از آفتاب عالمتاب است و كنايه از اسكندر هم هست و اسب را نيز گويند .
گيج -
به كسر اول و سكون ثانى و جيم به معنى پريشان و پراكنده خاطر باشد و شخصى را نيز گويند كه به سبب صدمه دماغ او پريشان شده باشد و احمق و ابله و متحير و سرگشته و حيران را نيز گويند و به اين معنى با جيم فارسى هم به نظر آمده است و خودستايى و صاحب عجب و تكبر را هم گفتهاند .
گيجه -
به كسر اول و فتح جيم به معنى گيج است كه پريشان و پراكنده و متحير و سرگشته و حيران باشد .
گيجيده -
بر وزن پيچيده به معنى دماغ پريشان شده و سراسيمه گشته و سرگردان و حيران گرديده باشد .
گيد -
به كسر اول و سكون ثانى و دال ابجد مرغ گوشتربا را گويند كه غليواج است و او شش ماه نر و شش ماه ماده مىباشد و بعضى گويند يك سال نر و يك سال ماده است چنان كه مشهور است كه شخصى را شخصى پرسيد كه راست است كه غليواج شش ماه نر و شش ماه ماده مىباشد جواب داد كه از كسى بايد پرسيد كه يك سال غليواج بوده و بنا بر آن است كه كسى را كه رجوليت و غيرت و حميت نباشد به گيد نسبت كنند و گيدى گويند .
گير -
به كسر اول و سكون ثانى و راى قرشت به معنى ارغ است و آن تيزى و تلخى باشد كه در مغز بادام و پسته و گردكان و امثال آن به هم مىرسد .
گيرا -
با اول به ثانى رسيده و ثالث به الف كشيده به معنى سرفه باشد و آن بيشتر به سبب هوازدگى به هم مىرسد .
گيرخ -
به كسر اول و فتح راى بىنقطه و سكون ثانى و خاى نقطهدار به معنى رحل باشد و آن چيزى است كه از چوب سازند و مصحف و كتاب بر بالاى آن گذارند و خوانند .
گيرنگ -
بر وزن بىرنگ نام قصبهاى باشد از اعمال باورد و آن بلدهايست از خراسان .
گيرودار -
به معنى فرماندهى و حكمرانى باشد .
گيروى -
بر وزن بيموى نام پهلوانى است ايرانى .
گيره -
بر وزن خيره سبد كوچك را گويند و آن ظرفى است كه از چوب و نى و گياه و امثال آن بافند .
گيريان -
با ياى حطى بر وزن شيروان به معنى فدا باشد يعنى بدلى كه خود را يا ديگرى را بدان از بلاها برهانند و به معنى گريان هم هست كه گريهكنان باشد .
گيس -
به كسر اول و سكون ثانى و سين بىنقطه مخفف گيسو باشد كه موى سر زنان است .
گيسودار -
با دال ابجد بر وزن نيكوكار معروف است و كنايه از سيد و مولازاده و پيرزاده هم هست .
گيل -
با ثانى مجهول بر وزن فيل گيلان را گويند و آن ولايتى باشد معروف از تبرستان و به زبان گيلانى رعيت و روستايى و مردم عامى را گويند .
گيل دارو -
به كسر اول چوبكى باشد سياه رنگ و آن را به ساحل درياى خزر يابند و آن را نر و ماده مىباشد و كدو دانه را نافع است كه كرم شكم باشد و معرب آن جيل دارو است .
گيلك -
با ثانى مجهول بر وزن ميلك به زبان گيلان