گون -
به ضم اول و سكون ثانى و نون به معنى رنگ و لون باشد چه گلگون گلرنگ را گون و به معنى طرز و روش و قاعده و قانون و صفت نيز آمده است و به ضم اول و كسر ثانى نام شهرى است از شهرهاى فارس و معرب آن جون باشد .
گونا -
به ضم اول و نون به الف كشيده به معنى گونه رنگ و لون باشد چه گوناگون به معنى رنگارنگ است و غازهاى كه زنان بر روى مالند و به معنى طرز و روش و قاعده و قانون و صفت هم آمده است و به لغت زند و پازند بچه و برهء گوسفند را گويند .
گوناب -
بر وزن خوناب سرخى و گلگونهاى باشد كه زنان به جهت زيبايى بر رخساره مالند .
گوناگون -
به معنى رنگارنگ است كه جنس به جنس و انواع باشد .
گونجى -
به ضم اول و كسر ثانى و سكون نون و جيم به تحتانى كشيده به معنى عزيز و گرامى باشد و به معنى شجاع و دلير و پهلوان هم آمده است .
گون زده -
به فتح زاى فارسى و دال ابجد بر وزن شورمزه به معنى زنجره است و آن جانورى باشد شبيه به ملخ كه شبها آواز طولانى كند .
گونسته -
بر وزن گلدسته هر طرف سرين و كفل را گويند .
گونند -
بر وزن موبند جوالدوز را گويند .
گونه -
به ضم اول و فتح نون به معنى رنگ و لون باشد و گلگونه و غازه را نيز گويند كه زنان بر رخساره مالند و به معنى عارض و رخسار هم هست كه به عربى خد گويند و هر دو طرف سرين و كفل را نيز گفتهاند و ترجمهء لفظى است كه به عربى جنس مىگويند و اجناس جمع اين و گونها و گوناگون جمع آن .
گونهگون -
به معنى گوناگون است كه رنگارنگ و جنس به جنس و انواع باشد .
گونيا -
به ضم اول و سكون ثانى و ثالث و تحتانى به الف كشيده تختهاى باشد مثلث قائم الزاويه مر استادان بنا را كه كجى و راستى عمارت را از آن يابند و نيز افزارى باشد درودگران را و ريسمانى را هم مىگويند كه استادان بنا چون خواهند عمارتى بسازند آن را بكشند و رنگ عمارت بريزند .
گوواره -
به فتح اول و واو بر وزن و معنى گهواره است و به عربى مهد گويند و گله گاو و گاوميش را نيز گفتهاند .
گوه -
به ضم اول و فتح ثانى و ظهور ها مخفف گواه است .
گوهر -
بر وزن جوهر به معنى مرواريد است كه به عربى لؤلؤ خوانند و مطلق جواهر را نيز گفتهاند و به معنى اصل و نژاد و فرزند باشد و به معنى ذات هم آمده است چه هرگاه گوهرى گويند مراد از آن ذاتى باشد و به معنى سر نهانى و صفات پوشيده كه ظاهر شود و عقل و فرهنگ هم هست و به معنى عوض و بدل نيز آمده است و به اين معنى غريب است و جوهر معرب آنست .
گوهر آدم -
به معنى ذات و اصل آدم باشد و فرزند آدم را نيز گويند و خاك را هم گفتهاند و عربان تراب خوانند .
گوهر آسمان -
كنايه از اصل و جرم آسمان است و كنايه از كواكب هم هست .
گوهر آگين -
هر چيز كه در آن جواهر نشانده باشند و كنايه از مردم شجاع و دلاور و پهلوان هم هست .
گوهران -
بر وزن جوشقان چهار عنصر را گويند كه كره خاك و آب و هوا و آتش است .
گوهرتر -
به كسر رابع و فتح فوقانى و سكون راى قرشت كنايه از اشك چشم باشد .
گوهرخانه خيز -
كنايه از حضرت رسالت پناه محمدى صلوات اللّه عليه و آله است .
گوهر خاى -
به معنى گوهرخانه خيز است كه كنايه از حضرت رسالت پناه محمدى صلوات اللّه عليه و آله باشد .
گوهرزاى -
به معنى بزرگزاده و اصيلزاده باشد چه گوهر به معنى اصل و نژاد هم آمده است و به معنى نيكوكار و عادل و هنرمند و فصيح نيز هست .
گوهر سفتن -
كنايه از انشاى سخن كردن و قصهخوانى باشد و آن را گهر سفتن هم مىگويند .
گوهر شكستن -
كنايه از دست دادن دولت و منصب و كنايه از خنديدن و خنده كردن باشد .
گوهركش -
به فتح كاف تازى و سكون شين نقطهدار دست برنجن و دستبنهء مرصع را گويند و به كسر كاف فارسى هم آمده است يعنى گوهر دل چه كش به معنى دل باشد .
گوهر مريخ صفت -
كنايه از انگشت و زغال باشد