تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 813

مساهمون:

ص٨١٣

بيان هيجدهم در كاف فارسى با ها مشتمل بر پانزده لغت و كنايت

گه -

به فتح اول و سكون ثانى مخفف گاه است كه به معنى وقت و زمان و تخت پادشاهان و بوتهء زرگران كه طلا و نقره در آن گذارند و به معنى جا و مقام و اسم و مكان هم هست همچو بارگه و چراگه و منزلگه و به معنى زود هم آمده است كه عبارت از صبح زود باشد .

گهان -

بر وزن نهان به معنى جهان است كه عالم دنيا باشد به لغت فارسى و شيراز .

گهبار -

با باى ابجد بر وزن رفتار به معنى گاه‌بار و گاهنبار است كه پيش از اين گفته شد و آن شش روزى است كه خداى تعالى عالم را در آن شش روز آفريده است و فارسيان گويند كه آن شش گاه باشد و هر گاهى نام و مدتى دارد و ما مدت و نام هر يك را در لغت گاهنبار به تفصيل مذكور ساختيم .

گهبارها -

بر وزن رفتارها به معنى گهبار است و آن شش روزى است كه خداى تعالى در آن عالم را آفريد .

گهر -

بر وزن هنر مخفف گوهر است كه مرواريد و اصل و نسب و نژاد و فرزند و ذات و صفات و سر نهانى و عقل و فرهنگ و عوض و بدل باشد و بعضى گويند گهر جمع گوهر است .

گهرخانهء اصلى -

كنايه از جوار و قرب حق سبحانه و تعالى است .

گهر عقد فلك -

به كسر ثالث كنايه از ستاره‌هاى آسمانى است .

گهر گستر -

به معنى جوانمرد باشد و ناصح و واعظ را نيز گويند .

گهزن -

بر وزن رهزن يكى از افزار كفش‌دوزى است .

گهله -

به فتح اول بر وزن بهله كاورسهاى طلا و نقره باشد و انگارهء زر و طلا و نقره را نيز گويند كه هنوز آن را پهن نكرده و سكه نزده باشند .

گهن -

به ضم اول و سكون ثانى و نون كرمى را گويند كه چوب را خورد و خورده آن مانند آرد از چوب فروريزد و آن آرد را به عربى نشاره خوانند .

گهنبار -

به فتح اول و باى ابجد بر وزن سمن‌زار به معنى گهبار است و آن شش روزى باشد كه خداى تعالى عالم را بيافريد .

گهنبارها -

بر وزن سمن‌زارها به معنى كهنبار است و آن شش روزى است كه در آن عالم را خداى تعالى آفريد .

گهوارهء فنا -

كنايه از عالم و دنياست .

گهولى -

بر وزن قبولى عوض و بدل كردن چيزى باشد به چيزى ديگر .

بيان نوزدهم در كاف فارسى با ياى حطى مشتمل بر چهل و سه لغت و كنايت

گى -

به فتح اول و سكون ثانى پرنده‌ايست كه پر آن ابلق مىباشد و بر تير نصب كنند و به كسر اول لفظى است كه معنى حاصل مصدر دهد و به معنى بودن باشد وقتى كه در آخر كلمه درآيد همچو خوانندگى و بخشندگى .

گيا -

به كسر اول مخفف گياه است كه علف باشد و محوطه ده را نيز گويند .

گياخن -

به فتح اول بر وزن فلاخن به معنى نرمى و آهستگى و كارى كردن به نرمى و آهستگى و استوارى باشد .

گياشير -

به كسر اول شيره گياه را گويند مطلقا هر گياه كه باشد .