بيان هيجدهم در كاف فارسى با ها مشتمل بر پانزده لغت و كنايت
گه -
به فتح اول و سكون ثانى مخفف گاه است كه به معنى وقت و زمان و تخت پادشاهان و بوتهء زرگران كه طلا و نقره در آن گذارند و به معنى جا و مقام و اسم و مكان هم هست همچو بارگه و چراگه و منزلگه و به معنى زود هم آمده است كه عبارت از صبح زود باشد .
گهان -
بر وزن نهان به معنى جهان است كه عالم دنيا باشد به لغت فارسى و شيراز .
گهبار -
با باى ابجد بر وزن رفتار به معنى گاهبار و گاهنبار است كه پيش از اين گفته شد و آن شش روزى است كه خداى تعالى عالم را در آن شش روز آفريده است و فارسيان گويند كه آن شش گاه باشد و هر گاهى نام و مدتى دارد و ما مدت و نام هر يك را در لغت گاهنبار به تفصيل مذكور ساختيم .
گهبارها -
بر وزن رفتارها به معنى گهبار است و آن شش روزى است كه خداى تعالى در آن عالم را آفريد .
گهر -
بر وزن هنر مخفف گوهر است كه مرواريد و اصل و نسب و نژاد و فرزند و ذات و صفات و سر نهانى و عقل و فرهنگ و عوض و بدل باشد و بعضى گويند گهر جمع گوهر است .
گهرخانهء اصلى -
كنايه از جوار و قرب حق سبحانه و تعالى است .
گهر عقد فلك -
به كسر ثالث كنايه از ستارههاى آسمانى است .
گهر گستر -
به معنى جوانمرد باشد و ناصح و واعظ را نيز گويند .
گهزن -
بر وزن رهزن يكى از افزار كفشدوزى است .
گهله -
به فتح اول بر وزن بهله كاورسهاى طلا و نقره باشد و انگارهء زر و طلا و نقره را نيز گويند كه هنوز آن را پهن نكرده و سكه نزده باشند .
گهن -
به ضم اول و سكون ثانى و نون كرمى را گويند كه چوب را خورد و خورده آن مانند آرد از چوب فروريزد و آن آرد را به عربى نشاره خوانند .
گهنبار -
به فتح اول و باى ابجد بر وزن سمنزار به معنى گهبار است و آن شش روزى باشد كه خداى تعالى عالم را بيافريد .
گهنبارها -
بر وزن سمنزارها به معنى كهنبار است و آن شش روزى است كه در آن عالم را خداى تعالى آفريد .
گهوارهء فنا -
كنايه از عالم و دنياست .
گهولى -
بر وزن قبولى عوض و بدل كردن چيزى باشد به چيزى ديگر .
بيان نوزدهم در كاف فارسى با ياى حطى مشتمل بر چهل و سه لغت و كنايت
گى -
به فتح اول و سكون ثانى پرندهايست كه پر آن ابلق مىباشد و بر تير نصب كنند و به كسر اول لفظى است كه معنى حاصل مصدر دهد و به معنى بودن باشد وقتى كه در آخر كلمه درآيد همچو خوانندگى و بخشندگى .
گيا -
به كسر اول مخفف گياه است كه علف باشد و محوطه ده را نيز گويند .
گياخن -
به فتح اول بر وزن فلاخن به معنى نرمى و آهستگى و كارى كردن به نرمى و آهستگى و استوارى باشد .
گياشير -
به كسر اول شيره گياه را گويند مطلقا هر گياه كه باشد .