مردم عامى و روستايى و رعيت را گويند .
گيله -
بر وزن حيله نام جايى و مقامى است .
گيلى -
بر وزن فيلى منسوب به گيل را گويند و نام طايفهاى هم هست از تركان و بعضى گويند گيلى طايفهاى باشد از گليمپوشان .
گيميا -
بر وزن سيميا به معنى ريماز است كه نوعى از جامه و پارچهء نفيس لطيف باشد .
گين -
بر وزن سين به معنى صاحب و خداوند باشد چون با كلمهاى تركيب كنند يعنى در آخر آن كلمه درآورند همچو غمگين و شرمگين و به معنى صفت هم هست هر گاه با واصف مركب سازند و بعضى گويند به معنى پر است كه در مقابل خالى باشد چه گين در اصل آگين بوده و معنى آن پر از غم و پر از شرم باشد .
گينه -
بر وزن سينه مخفف آبگينه است كه آينه باشد .
گيو -
به كسر اول و ثانى مجهول بر وزن ديونام پسر گودرز است كه كيخسرو را بعد از هفت سال ديد و از تركستان به ايران آورد و به فتح اول بر وزن عمو به معنى گويا باشد كه سخنكننده است و زبان را نيز گويند كه به عربى لسان خوانند و به معنى ظاهرا و غالبا هم استعمال مىشود .
گيور -
بر وزن زيور در لغت به معنى نقل كننده و سخن رانند و قصهخوان و افسانهگوى باشد و در اصطلاح به معنى حس مشترك است و آن اول قوتى است مرتب در مقدم تجويف دماغ و اجتماع صور محسوسات پيش او باشد كه اگر او نباشد ما حكم نتوانيم كرد كه اين سفيد است و آن سياه و اين ساكن است و آن متحرك .
گيوگان -
با ثانى مجهول و كاف فارسى بر وزن ميهمان نام پهلوانى است ايرانى كه پسر او گرازه نام داشته .
گيومرت -
به فتح اول و ثانى به ثالث كشيده و ميم مفتوح به را و تاى قرشت زده نخستين كسى را گويند كه در عالم پادشاهى كرد و معنى تركيبى اين لغت زنده گويا است چه گيو به معنى گويا و مرت به معنى زنده آمده است و در ميان متأخرين به كاف تازى و ثاى مثلثه مشهور است و حال آن كه اين رسم فارسى قديم است و در كلام فارسى قديم ثاى مثلثه نيامده است اللّه اعلم .
گيوه -
با ثانى معروف بر وزن ميوه نام پادشاه زمين خاوران است و او يكى از مبارزان شاه كيخسرو بن سياوخش بوده و با ثانى مجهول نوعى از كفش و پاىافزار است كه روى آن را از ريسمان دوزند و ته آن را از لته سازند و آن را كفش جامگى نيز گويند .
گيه -
به ظهور ها بر وزن سيه مخفف گياه باشد كه علف است .
گيها -
به كسر اول و فتح ثانى و ثالث به الف كشيده به لغت زند و پازند گياه و علف را گويند .
گيهان -
به فتح اول بر وزن پيمان به معنى دنيا و روزگار و جهان باشد .