تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 812

مساهمون:

ص٨١٢
و آن را گوهر صفت مريخ هم مىگويند .

گوهر مطهر -

به كسر رابع هر چيز پاك و پاكيزه و سره و پاك اصل و نيكو را گويند .

گوهر ملك -

به ضم ميم و سكون لام و كاف كنايه از پادشاه‌زاده باشد و پادشاه را نيز گويند .

گوهر نيم سفت -

معروف است كنايه از كلام سربسته باشد .

گوهرى -

بر وزن جوهرى چيزى را گويند كه از گوهر ساخته باشند و خداوند اصل و نسب را نيز گفته‌اند و جواهر فروش و جواهرشناس را هم گفته‌اند و به معنى ذاتى هم هست كه در مقابل عرضى است .

گوهريدن -

يعنى چيزى را به چيزى عوض و بدل كردن .

گوى -

بر وزن موى به معنى تكمه باشد كه گوى گريبان است و مطلق گلوله را نيز گويند عموما و گلوله‌اى كه از چوب سازند و با چوگان بازند خصوصا و امر به گفتن هم هست يعنى بگوى .

گويا -

بر وزن جويا به معنى گوينده و سخن‌كننده باشد و زبان را نيز گويند كه به عربى لسان خوانند و ساز سير آهنگ را نيز گفته‌اند و به معنى ظاهرا و غالبا هم آمده است .

گوى انگله -

به فتح همزه و كاف فارسى تكمه و حلقه را گويند كه بر گريبان پيراهن و غيره دوزند چه گوى به معنى تكمه و انگله به معنى حلقه باشد كه گوى در آن اندازند و گاهى آن حلقه را نيز گوى انگله مىگويند و به معنى جوزگره نيز آمده است و آن نوعى از گره باشد و كنايه از آفتاب هم هست .

گوياى گهواره -

كنايه از حضرت عيسى عليه السلام است و گوياى مهد هم مىگويند .

گوى باز -

معروف است يعنى شخصى كه چوگان بازى كند و بازيگر را نيز گويند كه چند عدد گوى الوان در دست گرفته يك يك را بر هوا اندازد و بگيرد و نام روز نوزدهم بود از ماه‌هاى ملكى .

گوى بردن -

كنايه از زيادتى كردن و فايق آمدن باشد .

گوير -

به فتح اول و ثانى به تحتانى مجهول رسيده و به زاى نقطه‌دار زده پاكار و پيشكار را گويند و به معنى سراب هم آمده است و آن شوره زمينى است در صحرا كه از دور به آب مىماند و به معنى صحرا هم به نظر آمده است .

گوى زر -

و گوى زرى كنايه از آفتاب است .

گويس -

بر وزن نفيس ظرف و اناى شير و ماست را گويند .

گوى ساكن -

كنايه از كره زمين است و نقطه‌هايى را نيز گويند كه بر خط گذارند .

گويست -

به فتح اول و ثانى به تحتانى مجهول رسيده و به ثالث و فوقانى زده به معنى كوفتگى و ضربى باشد كه از سنگ و چوب و لگد و مشت و امثال آن به كسى رسد و به ضم اول و كسر تحتانى هم آمده است و به معنى كوفته شد و كوفته گرديد هم هست .

گويسته -

به فتح اول بر وزن نبيخته به معنى كوفته شده باشد .

گويسه -

بر وزن هريسه به معنى گويس باشد كه ظرف و اناى شير و ماست است .

گوى سيم -

و گوى سيمين كنايه از ماه است .

گويش -

بر وزن حشيش به معنى گويس است كه ظرف و اناى دوغ و ماست باشد و بر وزن سوزش ترجمه مقاله باشد .

گوى شدن -

كنايه از سر به زانو نهادن و به مراقبه رفتن باشد .

گويشه -

بر وزن هميشه به معنى گويش است كه ظرف و اناى شير و ماست باشد .

گويك -

بر وزن خويك تكمه و گوى گريبان را گويند .

گوى گردان -

جانورى است كه سركين را گلوله كند و بغلطاند و ببرد و به عربى جعل و خنفساء گويند .

گوى گردانك -

با زيادتى كاف به معنى گوى گردان است كه خنفساء باشد .

گوينده -

بر وزن سوزنده به معنى زيان است كه عربان لسان گويندش و به معنى سخن‌گوى و قصه‌خوان و منهى و قائل و خواننده و ساز سير آهنگ هم هست و مطربى را نيز گويند كه نقش و صورت بسيار به خاطر داشته باشد .

گويه -

بر وزن مويه به معنى غار باشد و آن كوى و شكافى است كه در كوهها به هم رسد و بيشتر مردم فقير در آنجا بسر برند .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 812 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )