و آن را گوهر صفت مريخ هم مىگويند .
گوهر مطهر -
به كسر رابع هر چيز پاك و پاكيزه و سره و پاك اصل و نيكو را گويند .
گوهر ملك -
به ضم ميم و سكون لام و كاف كنايه از پادشاهزاده باشد و پادشاه را نيز گويند .
گوهر نيم سفت -
معروف است كنايه از كلام سربسته باشد .
گوهرى -
بر وزن جوهرى چيزى را گويند كه از گوهر ساخته باشند و خداوند اصل و نسب را نيز گفتهاند و جواهر فروش و جواهرشناس را هم گفتهاند و به معنى ذاتى هم هست كه در مقابل عرضى است .
گوهريدن -
يعنى چيزى را به چيزى عوض و بدل كردن .
گوى -
بر وزن موى به معنى تكمه باشد كه گوى گريبان است و مطلق گلوله را نيز گويند عموما و گلولهاى كه از چوب سازند و با چوگان بازند خصوصا و امر به گفتن هم هست يعنى بگوى .
گويا -
بر وزن جويا به معنى گوينده و سخنكننده باشد و زبان را نيز گويند كه به عربى لسان خوانند و ساز سير آهنگ را نيز گفتهاند و به معنى ظاهرا و غالبا هم آمده است .
گوى انگله -
به فتح همزه و كاف فارسى تكمه و حلقه را گويند كه بر گريبان پيراهن و غيره دوزند چه گوى به معنى تكمه و انگله به معنى حلقه باشد كه گوى در آن اندازند و گاهى آن حلقه را نيز گوى انگله مىگويند و به معنى جوزگره نيز آمده است و آن نوعى از گره باشد و كنايه از آفتاب هم هست .
گوياى گهواره -
كنايه از حضرت عيسى عليه السلام است و گوياى مهد هم مىگويند .
گوى باز -
معروف است يعنى شخصى كه چوگان بازى كند و بازيگر را نيز گويند كه چند عدد گوى الوان در دست گرفته يك يك را بر هوا اندازد و بگيرد و نام روز نوزدهم بود از ماههاى ملكى .
گوى بردن -
كنايه از زيادتى كردن و فايق آمدن باشد .
گوير -
به فتح اول و ثانى به تحتانى مجهول رسيده و به زاى نقطهدار زده پاكار و پيشكار را گويند و به معنى سراب هم آمده است و آن شوره زمينى است در صحرا كه از دور به آب مىماند و به معنى صحرا هم به نظر آمده است .
گوى زر -
و گوى زرى كنايه از آفتاب است .
گويس -
بر وزن نفيس ظرف و اناى شير و ماست را گويند .
گوى ساكن -
كنايه از كره زمين است و نقطههايى را نيز گويند كه بر خط گذارند .
گويست -
به فتح اول و ثانى به تحتانى مجهول رسيده و به ثالث و فوقانى زده به معنى كوفتگى و ضربى باشد كه از سنگ و چوب و لگد و مشت و امثال آن به كسى رسد و به ضم اول و كسر تحتانى هم آمده است و به معنى كوفته شد و كوفته گرديد هم هست .
گويسته -
به فتح اول بر وزن نبيخته به معنى كوفته شده باشد .
گويسه -
بر وزن هريسه به معنى گويس باشد كه ظرف و اناى شير و ماست است .
گوى سيم -
و گوى سيمين كنايه از ماه است .
گويش -
بر وزن حشيش به معنى گويس است كه ظرف و اناى دوغ و ماست باشد و بر وزن سوزش ترجمه مقاله باشد .
گوى شدن -
كنايه از سر به زانو نهادن و به مراقبه رفتن باشد .
گويشه -
بر وزن هميشه به معنى گويش است كه ظرف و اناى شير و ماست باشد .
گويك -
بر وزن خويك تكمه و گوى گريبان را گويند .
گوى گردان -
جانورى است كه سركين را گلوله كند و بغلطاند و ببرد و به عربى جعل و خنفساء گويند .
گوى گردانك -
با زيادتى كاف به معنى گوى گردان است كه خنفساء باشد .
گوينده -
بر وزن سوزنده به معنى زيان است كه عربان لسان گويندش و به معنى سخنگوى و قصهخوان و منهى و قائل و خواننده و ساز سير آهنگ هم هست و مطربى را نيز گويند كه نقش و صورت بسيار به خاطر داشته باشد .
گويه -
بر وزن مويه به معنى غار باشد و آن كوى و شكافى است كه در كوهها به هم رسد و بيشتر مردم فقير در آنجا بسر برند .