گويند .
گوشيار -
بر وزن هوشيار نام حكيمى بوده از فارس و شيخ ابو على سينا شاگردى او كرده .
گوك -
به ضم اول و سكون ثانى مجهول و كاف فارسى به معنى تكمه گريبان باشد و آن را گوى گريبان هم مىگويند و دانههاى سختى كه در اعضا به هم مىرسد و درد نمىكند و عربان ثؤلول خوانندش و به معنى گوساله هم آمده است كه بچهء گاو باشد .
گوگار -
با كاف فارسى بر وزن مودار نام جانورى است كه سركين را گلوله كند و بگرداند و غلطان غلطان به سوراخ خود برد و آن را عربان خنفساء مىگويند .
گوگال -
بر وزن كوپال به معنى گوكار است كه سركين گردانك باشد .
گوگرد -
به كسر كاف فارسى و سكون را و دال بىنقطه جوهريست كه آن را كبريت هم مىگويند و آن چهار نوع مىباشد سفيد و زرد و سرخ و سياه و بعضى گويند چشمهايست روان چون منجمد گردد كبريت شود و بعضى گويند معدنى است و آن بخارى باشد دخانى كه بعضى از فرجها و تراكهاى كوه برمىآيد و در اطراف آنها بر روى هم مىنشيند و گوگرد مىشود و گوگرد احمر از جواهر است و معدن آن در وادى موران مىباشد و موران آنجا مقابل بزى مىشوند گويند در شب مانند آتش مىدرخشد چنان كه روشنايى آن چند فرسخ مىرود و چون از معدن بيرون آورند اين خاصيت ندارد و آن جزو اعظم اكسير است چنان كه سيماب را ابو الارواح خوانند و آن را ابو الاجساد نامند گرم و خشك است در چهارم و اقسام آن منافع بسيار دارد .
گوگردانك -
با دال به الف كشيده و فتح نون و سكون كاف سركين گردانك باشد و او را عربان جعل و خنفساء خوانند و تركان قيقور گويند .
گوكه -
به ضم اول و ثانى مجهول و فتح كاف فارسى به معنى اول گوساله باشد كه بچه گاو است و به معنى گوك هم هست كه گوى گريبان و تكمه باشد و دانههايى را نيز گويند سخت كه در اعضاى آدمى به هم مىرسد و درد نمىكند و پخته نمىشود و آن را به فارسى اژخ و به عربى ثؤلول خوانند و معرب آن قوقه است .
گول -
به ضم اول بر وزن غول به معنى ابله و نادان باشد و به معنى مكر و فريب هم هست و آبگيرى را نيز گويند كه اندك آب در آن ايستاده باشد و به معنى چغد هم آمده است و آن پرندهايست منحوس كه در ويرانها و خرابها بسر برد و بيشتر شبها پرواز كند و به فتح اول پشمينهايست با مويهاى آويخته و آن را درويشان پوشند و به عربى دلق گويند .
گولاج -
به ضم اول و ثانى مجهول و لام به الف كشيده و جيم ساكن نام حلوايى است كه آن را لابرلا مىگويند .
گولاد -
بر وزن فولاد نام پهلوانى است ايرانى .
گولانج -
به سكون نون و جيم به معنى گولاج است كه نوعى از حلوا باشد و بعضى گويند نانى است در غايت نزاكت كه از سفيدهء تخم مرغ و نشاسته پزند و در شربت قند اندازند و خورند .
گولخ -
با ثانى مجهول بر وزن دوزخ به معنى گلخن باشد كه آتشگاه حمام است .
گولخن -
با ثانى مجهول بر وزن كوهكن به معنى گلخن است كه آتشگاه حمام باشد .
گولغنچه -
به ضم اول و غين نقطهدار و سكون نون و فتح جيم فارسى غازه و گلگونه زنان را گويند و آن سرخى باشد كه بر روى مالند .
گوله -
با ثانى مجهول بر وزن لوله به معنى گلوله است خواه كوچك باشد از براى بازى كردن و خواه بزرگ باشد از براى توپ و منجنيق و به معنى خارپشت هم آمده است و كوزه آبخورى را نيز گويند .
گوم -
بر وزن موم گياهى است خوشبوى و آن را به عربى اذخر گويند .
گومست -
به فتح اول و سكون ثانى و كسر ميم و سكون سين بىنقطه و فوقانى نام كتابى است كه بر پيغمبر مجوسان كه جومست نام داشت فرود آمده بود گويند آن كتاب را هفتاد شتر برمىداشت مجوسان آن پيغمبر را كشتند و آن كتاب را سوختند .
گومشون -
به ضم اول و سكون ثانى و فتح ثالث و شين نقطهدار به واو كشيده و به نون زده به زبان زند و پازند به معنى اوشان و ايشان و آنها باشد .
گومن -
بر وزن سوزن به لغت زند و پازند به معنى اين باشد و به عربى هذا گويند .
گومه -
با ثانى مجهول و فتح ثالث خانهاى را گويند كه از نى و چوب و علف سازند .