تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 810

مساهمون:

ص٨١٠
گويند .

گوشيار -

بر وزن هوشيار نام حكيمى بوده از فارس و شيخ ابو على سينا شاگردى او كرده .

گوك -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و كاف فارسى به معنى تكمه گريبان باشد و آن را گوى گريبان هم مىگويند و دانه‌هاى سختى كه در اعضا به هم مىرسد و درد نمىكند و عربان ثؤلول خوانندش و به معنى گوساله هم آمده است كه بچهء گاو باشد .

گوگار -

با كاف فارسى بر وزن مودار نام جانورى است كه سركين را گلوله كند و بگرداند و غلطان غلطان به سوراخ خود برد و آن را عربان خنفساء مىگويند .

گوگال -

بر وزن كوپال به معنى گوكار است كه سركين گردانك باشد .

گوگرد -

به كسر كاف فارسى و سكون را و دال بىنقطه جوهريست كه آن را كبريت هم مىگويند و آن چهار نوع مىباشد سفيد و زرد و سرخ و سياه و بعضى گويند چشمه‌ايست روان چون منجمد گردد كبريت شود و بعضى گويند معدنى است و آن بخارى باشد دخانى كه بعضى از فرجها و تراكهاى كوه برمىآيد و در اطراف آنها بر روى هم مىنشيند و گوگرد مىشود و گوگرد احمر از جواهر است و معدن آن در وادى موران مىباشد و موران آنجا مقابل بزى مىشوند گويند در شب مانند آتش مىدرخشد چنان كه روشنايى آن چند فرسخ مىرود و چون از معدن بيرون آورند اين خاصيت ندارد و آن جزو اعظم اكسير است چنان كه سيماب را ابو الارواح خوانند و آن را ابو الاجساد نامند گرم و خشك است در چهارم و اقسام آن منافع بسيار دارد .

گوگردانك -

با دال به الف كشيده و فتح نون و سكون كاف سركين گردانك باشد و او را عربان جعل و خنفساء خوانند و تركان قيقور گويند .

گوكه -

به ضم اول و ثانى مجهول و فتح كاف فارسى به معنى اول گوساله باشد كه بچه گاو است و به معنى گوك هم هست كه گوى گريبان و تكمه باشد و دانه‌هايى را نيز گويند سخت كه در اعضاى آدمى به هم مىرسد و درد نمىكند و پخته نمىشود و آن را به فارسى اژخ و به عربى ثؤلول خوانند و معرب آن قوقه است .

گول -

به ضم اول بر وزن غول به معنى ابله و نادان باشد و به معنى مكر و فريب هم هست و آبگيرى را نيز گويند كه اندك آب در آن ايستاده باشد و به معنى چغد هم آمده است و آن پرنده‌ايست منحوس كه در ويرانها و خرابها بسر برد و بيشتر شبها پرواز كند و به فتح اول پشمينه‌ايست با مويهاى آويخته و آن را درويشان پوشند و به عربى دلق گويند .

گولاج -

به ضم اول و ثانى مجهول و لام به الف كشيده و جيم ساكن نام حلوايى است كه آن را لابرلا مىگويند .

گولاد -

بر وزن فولاد نام پهلوانى است ايرانى .

گولانج -

به سكون نون و جيم به معنى گولاج است كه نوعى از حلوا باشد و بعضى گويند نانى است در غايت نزاكت كه از سفيدهء تخم مرغ و نشاسته پزند و در شربت قند اندازند و خورند .

گولخ -

با ثانى مجهول بر وزن دوزخ به معنى گلخن باشد كه آتشگاه حمام است .

گولخن -

با ثانى مجهول بر وزن كوهكن به معنى گلخن است كه آتشگاه حمام باشد .

گولغنچه -

به ضم اول و غين نقطه‌دار و سكون نون و فتح جيم فارسى غازه و گلگونه زنان را گويند و آن سرخى باشد كه بر روى مالند .

گوله -

با ثانى مجهول بر وزن لوله به معنى گلوله است خواه كوچك باشد از براى بازى كردن و خواه بزرگ باشد از براى توپ و منجنيق و به معنى خارپشت هم آمده است و كوزه آبخورى را نيز گويند .

گوم -

بر وزن موم گياهى است خوشبوى و آن را به عربى اذخر گويند .

گومست -

به فتح اول و سكون ثانى و كسر ميم و سكون سين بىنقطه و فوقانى نام كتابى است كه بر پيغمبر مجوسان كه جومست نام داشت فرود آمده بود گويند آن كتاب را هفتاد شتر برمىداشت مجوسان آن پيغمبر را كشتند و آن كتاب را سوختند .

گومشون -

به ضم اول و سكون ثانى و فتح ثالث و شين نقطه‌دار به واو كشيده و به نون زده به زبان زند و پازند به معنى اوشان و ايشان و آنها باشد .

گومن -

بر وزن سوزن به لغت زند و پازند به معنى اين باشد و به عربى هذا گويند .

گومه -

با ثانى مجهول و فتح ثالث خانه‌اى را گويند كه از نى و چوب و علف سازند .