گويند به واسطه آنكه آنها دو بيخاند مانند دو زيتون بر هم چسبيده كه يك سال يكى فربه و ديگرى لاغر مىشود و سال ديگر آن كه فربه بود لاغر و آن كه لاغر بود فربه مىگردد .
گندش -
به كسر ثالث بر وزن رنجش گوگرد را گويند و آن دو قسم مىشود احمر و ابيض گوگرد احمر يك جزو از اجزاى اكسير است و گوگرد ابيض يك جزو از اجزاى باروت .
گندك -
بر وزن اندك به معنى گوگرد است و باروت را نيز گويند .
گندگياه -
به فتح اول و كسر كاف فارسى به معنى خرس گياه است گويند شقاقل بيخ گندگياه است و خرس آن را به غايت دوست مىدارد و بعضى گويند كرفس صحرايى است .
گندم با -
آش گندم را گويند كه حليم باشد .
گندمه -
بر وزن ترجمه گرهى باشد سخت و آن از بدن آدمى برمىآيد و عربان ثولول مىگويند و فارسيان اژخ .
گندنا -
به فتح اول و ثالث و نون به الف كشيده معروف است و آن سبزى باشد خوردنى گويند چون خواهند روغن بلسان را بيازمايند گندنا را به آن چرب سازند و بر چراغ دارند اگر افروخته شود خالص است و الا نه اگر تخم گندنا را در سركه ريزند ترشى آن را بر طرف كند .
گندنا گوهر -
نباتى است كه آن را علقم مىگويند و آن حنظل است كه هندوانه تلخ باشد و بعضى گويند گندنا گوهر بياره هندوانه تلخ است كه بوته حنظل باشد .
گندناگون -
با كاف فارسى به معنى سبزرنگ باشد چه گون به معنى رنگ و لون هم آمده است .
گنده -
به ضم اول و فتح ثالث معروف است كه در مقابل باريك باشد و كوفته بزرگى را نيز گويند كه از گوشت سازند و در شله پلاو و آش اندازند و گلولهاى كه از خمير به جهت يك ته نان كنند و گرهى كه از بدن برآيد و درد نكند و به عربى ثؤلول خوانند و به فتح اول بوى بد و هر چيز كه بدبو باشد .
گنده پير -
زنان پير سالخورده را گويند .
گنده پير كابلى -
پير زالى بوده جادوگر و ساحره در كابل .
گنده مغزى -
به فتح اول و ميم و سكون غين نقطهدار كنايه از تكبر كردن و سخنان متكبرانه گفتن و هرزه و ياوه بر زبان راندن و درشتى و كج خلقى نمودن باشد و شخصى را نيز گويند كه اين صفات داشته باشد .
گنر -
به فتح اول و ثانى و سكون راى بىنقطه نام جنگگاه سلطان محمود غزنوى پادشاه تركستان بوده .
گنت -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى چند معنى دارد اول نام بتكدهايست از بتكدههاى چين 2 - رودخانهاى باشد بسيار بزرگ در ملك هندوستان و منبع آن كوههاى سوالك است و از ملك هندوستان و بنگاله گذشته به عمان مىريزد و هندوان بدان اعتقاد بسيار دارند و در آن آب غسل كردن و مردههاى خود را سوختن و خاكستر و استخوانهاى آنها را در آب ريختن فوز عظيم و سبب درجات و مزيل سيآت مىدانند 3 - نام بتخانهايست در تركستان و گويند آن بتخانه را كيكاوس ساخته است 4 - نام جزيرهايست در ميان دريا 5 - هر چيز خميده و كج و كوژ را گويند عموما و كوژ مادرزاد را خصوصا 6 - نام كوهى است و عربان كوه را جبل مىگويند 7 - نام باديست كه به سبب سودا در بدن مردم به هم مىرسد و بن مويها مىخارد و تا موى را نكنند خارش بر طرف نمىشود 8 - نام شهرى است كه در شرق خطا واقع است گويند شب و روز هميشه در آنجا يكسان است يعنى هر يك دوازده ساعت مىباشد و هواى آن در نهايت اعتدال بود چنان كه پيوسته در آنجا بهار باشد و گنگ دژ همان است 9 - نيكو و خوب و زيبا را گويند 10 - نام شهر تاشكنت است كه آن را چاچ هم مىگويند 11 - نام قبله پيشينيان است كه بيت المقدس باشد و به ضم اول معروف است و آن را لال گويند و به عربى ابكم خوانند به معنى شخصى كه به ايما و اشاره حرف زند نه به زبان و لولهاى كه به جهت راه آب از سفال سازند و در زير زمين به هم وصل كنند .
گنكار -
به ضم اول و سكون ثانى و كاف فارسى به الف كشيده و به راى بىنقطه زده مارى را گويند كه تازه پوست افكنده باشد .
گنگ بهشت -
نام قلعهايست كه ضحاك در شهر بابل ساخته بود و چاه هاروت و ماروت در آنجا است و آن را بهشت گنگ نيز گويند و نام شهرى هم