خوانند .
گنبد نارنج -
و گنبد نارنگ به معنى گنبد مقرنس باشد كه كنايه از آسمان است .
گنبد نيلوفرى -
به معنى گنبد نارنج باشد كه كنايه از آسمان است .
گنبده -
بر وزن بتكده به معنى گنبد است و غنچهء گل و پياله و كاسه و جستن و خيز كردن را نيز گويند .
گنبدى -
بر وزن دنبكى به معنى گنبد باشد و خيمه را نيز گويند كه به يك ستون بر پاى باشد و به معنى جستن و خيز كردن هم هست .
گنج -
به ضم اول و سكون ثانى و جيم به معنى گنجايش است كه از گنجيدن و درآوردن و راست آمدن چيزى در چيزى و درآمدن در جاى تنگ باشد و حصه و رصدى را نيز گويند كه در ميان جمعى از مردم كنند و به هر كس قسمتى رسانند و به فتح اول زر و گوهرى باشد كه در زيرزمين دفن كنند و به كسر اول به معنى گيج و سرگشته و متحير باشد و به معنى صاحب عجب و تكبر و خودستاى هم آمده است .
گنجار -
به فتح اول بر وزن زنگار به معنى غازه باشد و آن سرخى است كه زنان بر روى مالند و آن را غازه و غنجار و غنجاره و غنجره و غلغونه و گلگونه نيز خوانند .
گنجاره -
بر وزن انكاره به معنى غنجاره است كه غازه و گلگونهء زنان باشد .
گنج افراسياب -
نام گنجى است كه افراسياب نهاده بود و پرويز آن را بيافت و آن گنج چهارم است از جمله هشت گنج خسرو پرويز كه گنج عروس و گنج باد آورد و ديبهء خسروى و گنج افراسياب و گنج سوخته و گنج خضرا و گنج شاد آورد و گنجبار باشد .
گنج الهى -
به كسر جيم و همزه كنايه از قناعت است و كلام خدا را نيز گويند .
گنج باد -
به معنى گنج باد آورد است كه گنج دويم باشد از جمله هشت گنج خسرو پرويز و آنچنان بود كه قيصر روم از بيم خسرو خزاين پدران خود را به كشتيها در آورده به جانب دريا گريزانيده بود اتفاقا بادى و طوفانى برخاست و آن كشتيها را به جايى كه خسرو پرويز لشگرگاه ساخته بود آورد و تمامى آن خزائن بدست خسرو آمد آن را به اين نام خواندند .
گنج بادآورد -
همان گنج باد است كه گنج دويم خسرو پرويز باشد و آن را گنج بادآور هم مىگويند كه به حذف دال آخر باشد و نام نوايى و لحنى هم هست از جمله سى لحن باربد گويند چون اين گنج بدست خسرو پرويز افتاد باربد اين لحن را ساخت و نواخت .
گنج بار -
با باى ابجد به الف كشيده و به راى قرشت زده نام گنج هشتم خسرو پرويز است و آن به گنج گاو شهرت دارد و اين گنجى است كه خسرو به رهنمونى دهقانى يافت و آن گنج صد آفتابهء پر از زر و جواهر بوده از جملهء دفاين ذو القرنين و اين گنج را گنج شاد آورد هم مىگويند .
گنج حكيم -
اشاره به سورهء فاتحه الكتاب است كه سورهء اول قرآن باشد .
گنج خاكى -
با خاى نقطهدار به الف كشيده و كاف به تحتانى رسيده كنايه از آدم صفى عليه السلام و فرزندان او باشد كه بنى آدم است .
گنج خضرا -
نام گنج ششم است از جملهء هشت گنج خسرو پرويز .
گنج دار -
به كسر جيم و دال به الف كشيده و به راى قرشت زده نام نوايى و صوتى است از موسيقى .
گنج ديبه -
همان ديبه خسروى است كه نام گنج سيم خسرو پرويز باشد .
گنج ديوار بست -
نام گنجى است كه در زير ديوارى بود و آن ديوار نزديك به افتادن شده بود خضر عليه السلام آن ديوار را راست كرد و بعضى گويند گنجى بوده كه آن را در ميان ديوار بستى انبار و توده كرده بودند .
گنجر -
بر وزن سنجر سرخى و غازهاى باشد كه زنان بر روى مالند .
گنج روان -
نام گنج قارون است گويند پيوسته در زير زمين حركت مىكند .
گنجره -
بر وزن پنجره به معنى گنجر است كه غازه و سرخى زنان باشد كه بر رخساره مالند .
گنج سوخته -
نام گنج پنجم است از جملهء هشت گنج خسرو پرويز و معنى تركيبى آن گنج سنجيده است چه سخته و سوخته به معنى سنجيده هم آمده است .
گنج شادآورد -
نام گنج هفتم است از جمله هشت گنج خسرو پرويز .
گنج شايگان -
بعضى گويند همان گنج باد آورد