است كه گنج دويم خسرو باشد و چون شايگان چيزى را مىگويند كه لايق و سزاوار پادشاهان و ذخيره و مال بسيار و بىپايان باشد و اين گنج به غايت بزرگ بود و جواهر بىنهايت داشت بنا بر آن بدين نام خواندند .
گنجشك -
به ضم اول و كسر ثالث معروف است و آن پرندهاى باشد كه عربان عصفور خوانند و او را خانگى نيز گويند و مرغ جوجه و مرغ كوچك را هم گفتهاند و هر پرنده كوچك را به او نسبت دهند مغز سر او قوت باه دهد .
گنج عروس -
نام گنج اول است از جملهء كنوز ثمانيهء خسروى گويند اين گنج را خود جمع كرده گذاشته بود و نام يكى از تصنيفات باربد هم هست .
گنج فريدون -
به كسر ثالث و فا نام نوايى است از موسيقى .
گنج گاو -
نام گنجى است از گنجهاى جمشيد و آن در زمان بهرام گور ظاهر شد گويند دهقانى زراعت را آب مىداد ناگاه سوراخى به هم رسيد و آبها تمام به آن سوراخ مىرفت و صدايى عجيب از آن سوراخ برمىآمد دهقان به نزد بهرام آمد و احوال را گفت بهرام به آنجا رفته فرمود آنجا را كندند عمارتى پيدا شد بس عالى اشاره به موبد كرد كه درآى به اين خانه چون درآمد دو گاميش ديد از طلا ساخته بودند و چشمهاى آنها از ياقوت قيمتى بود و شكمهاى آنها را پر از نار و سيب و امرود زرين كرده و درون ميوههاى زرين را پر از مرواريد ساخته بودند و در پيش سر گاوميش آخورى از طلا بسته بودند و آنها را پر از جواهر قيمتى نموده و بر گاوميشها نام جمشيد كنده بودند و بر اطراف گاوميشها اقسام جانوران پرنده و چرنده از طلا ساخته و مرصع كرده بودند خبر به بهرام آورد بهرام فرمود تمام آن گنج را به مستحقين و مردمان كم بضاعت دادند و در ممالك او مستحق و پريشان نماند كه صاحب سامان نشد و نام لحن هفدهم است از سى لحن باربد .
گنج گاوان -
همان گنج گاو است كه از جمشيد بود و بدست بهرام گور افتاد .
گنج گاوميش -
به معنى گنج گاوان است كه گنج جمشيد باشد .
گنج كاووس -
نام لحن هفدهم است از سى لحن باربد و آن را گنج گاو هم مىگويند و رسم الخط اين زمان به يك واو است .
گنجگاه -
بر وزن و معنى پنجگاه است كه شعبه بلندى مقام راست و شعبهء پستى آن مرتفع است .
گنجور -
بر وزن رنجور خزانهدار را گويند .
گنجوير -
با واو به تحتانى مجهول رسيده بر وزن سردسير به لغت زند و پازند به معنى گنجور است كه خزانهدار باشد در جاى ديگر به جاى تحتانى باى ابجد نوشته بودند اللّه اعلم .
گنجه -
بر وزن پنجه نام شهرى است مشهور ما بين تبريز و شيروان و گرجستان و مولد شيخ نظامى عليه الرحمه آنجا است و خر الاغ دم بريده را نيز گويند و به عربى ابتر خوانند .
گند -
به فتح اول و سكون ثانى و دال ابجد بوى بد را گويند و به ضم اول به معنى خايه باشد كه به عربى خصيه خوانند .
گندا -
بر وزن عمدا چيزى را گويند كه گنديده باشد و از آن بوى ناخوش آيد .
گندآور -
به ضم اول و فتح واو بر وزن خنياگر مردم شجاع و دلاور و مردانه را گويند و سپهسالار را نيز گفتهاند .
گنداى -
بر وزن درواى به معنى گنداست كه هر چيز بدبوى و گنده و متعفن باشد .
گندبيدستر -
به معنى خايه سگ بود چه گند به معنى خايه و بيدستر حيوانى است آبى شبيه به سگ و معرب آن جند بيدستر باشد و آن را آش بچگان گويند و به عربى خصية البحر خوانند .
گندژ -
به فتح اول و كسر ثالث و سكون ثانى و زاى فارسى مخفف گنگدز است و آن قلعهاى بود كه ضحاك در شهر بابل ساخته بود و آن را بهشت گنگ نام نهاده بود و در آن قلعه جادوگران و ساحران بسيار بودند و اكنون خراب است و به جز تلى باقى نمانده و بر سر آن تل چاهى است بسيار عميق گويند كه هاروت و ماروت در آن چاه محبوساند .
گندسنگ -
به ضم اول و كسر ثالث و فتح سين بىنقطه تفسير خصى الكلب است و آن بيخى باشد مانند خصية الثعلب و هر زوجى بر هم چسبيده يكى بزرگ و ديگرى كوچك اگر مرد بزرگ آن را بخورد و با زنان جماع كند فرزند نرينه آورد و اگر زن كوچك آن را بخورد مادينه خشك آن قطع شهوت كند و تر آن مقوى باه باشد و عربان آن را قاتل اخيه