تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 805

مساهمون:

ص٨٠٥
كه تركيبى باشد كه به جهت هضم طعام خورند .

گوارون -

بر وزن همايون جوششى باشد كه به سبب سودا بر پوست آدمى پيدا شود و روز به روز پهن گردد و پوست را درشت گرداند و به عربى قوبا گويند .

گواره -

به فتح اول بر وزن شراره مخفف گهواره است و به عربى مهد خوانند و گلهء گاو و گاوميش را نيز گويند و به معنى خانهء زنبور هم آمده است .

گواز -

به فتح اول بر وزن نماز چوبدستى باشد كه گاو و خر و ساير ستوران را بدان برانند و هاون چوبين را هم گفته‌اند و با زاى فارسى به معنى مسخرگى و مزاح و مردم خوش طبع هم آمده است و ازار و دامنى را نيز گويند كه لنگى و روپاك باشد .

گواش -

به فتح اول بر وزن قماش به معنى صفت و رنگ و لون باشد و به فتح اول هم آمده است .

گواشمه -

به فتح اول و ميم بر وزن نداشته دامنى را گويند و آن مقنعه و روپاكى باشد كه زنان بر سر اندازند .

گواشير -

به فتح اول بر وزن تباشير نام ولايتى است و در آن فيروزهء سفيد رنگ كم‌بها به هم مىرسد و به معنى گاوشير هم هست و آن صمغ درختى است كه در دواها به كار برند گرم و خشك است در دويم و سيم .

گوال -

به ضم اول بر وزن و معنى جوال است و جوال معرب آنست و به معنى باليدن و نمو كردن و اندوختن و جمع نمودن هم آمده است و به معنى مالش و ماليدن هم هست اعم از آن كه چيزى را بر چيزى بمالند يا كسى را مالندگى كنند و به فتح اول نيز گفته‌اند و به زبان هندى گاوبان را گويند يعنى شخصى كه محافظت گاو كند .

گواليدن -

به ضم اول و فتح اول هر دو آمده است به معنى باليدن و نمو كردن اعم از انسان و حيوان .

گوان -

به فتح اول بر وزن روان جمع گواست كه پهلوانان و دليران و شجاعان باشكوه و نهيب باشند .

گوانجى -

به فتح اول و سكون رابع و جيم به تحتانى كشيده به معنى دلير و پهلوان باشد و سردار گوان را نيز گويند كه سپهسالار باشد .

گوانگله -

به ضم اول و فتح ثالث تكمه و حلقه را گويند كه بر گريبان پيراهن و غيره دوزند چه گو به معنى تكمه و انگله حلقه‌اى باشد كه گوى را در آن اندازند و گاهى آن حلقه را پى كوى هم كوانكله مىگويند و همچنين كوى را نيز پىانكله و جوز كره را هم گفته‌اند و آن نوعى از كره باشد و كنايه از آفتاب هم هست .

گوباره -

بر وزن جوباره به معنى دويم گواره است كه كله گاوميش و گاو باشد و جايگاه گاوان را نيز گويند .

گوپال -

با باى فارسى بر وزن رومال نام مبارزى بوده از خويشان پادشاه روس و به معنى عمود و گرز آهنين و تخت و اورنگ آهنين و چوبين هم آمده است .

گوپان -

با ثانى مجهول بر وزن و معنى چوپان است كه شبان باشد و با باى ابجد هم آمده است ليكن به معنى گواره‌بان يعنى شخصى كه گاوميش را به چرانيدن مىبرد .

گوبشا -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و فتح باى ابجد و شين نقطه‌دار به الف كشيده به زبان زند و پازند انگبين را گويند و به عربى عسل خوانند .

گوبيا -

با ثانى مجهول بر وزن لوبيا به لغت زند و پازند زبان را گويند به عربى لسان خوانند .

گوپيازه -

به كسر باى فارسى و زاى نقطه‌دار طعامى است متعارف در بلخ و آن به پياز بلخى اشتهار دارد .

گوت -

به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى كفل و سرين مردم را گويند و به ضم اول و ثانى مجهول به زبان تركى نيز همين معنى دارد .

گوج -

به فتح اول و ثانى و سكون جيم صمغ درخت را گويند و به ضم اول و سكون ثانى و جيم به زبان تركى به معنى زور و قوت باشد .

گوچاه -

با جيم فارسى بر وزن همراه كوى را گويند كه چندان عميق نباشد و بن آن را توان ديد .

گوچى -

با جيم فارسى بر وزن اوجى به معنى گودال و چاه عميق باشد .

گود -

به فتح اول و سكون ثانى و دال ابجد به معنى گو باشد كه جاى عميق و پست و مغاك است و به ضم اول و فتح ثانى مخفف گويد است كه از گفتن باشد .

گوداب -

به ضم اول بر وزن و معنى دوشاب است و آشى را نيز گويند كه از گوشت و برنج و نخود و مغز گردكان پزند و قاتق آن را از سركه و دوشاب كنند و آن را آش حبشى خوانند و بعضى گويند طعامى است