هست در حدود مشرق از بلاد ترك منسوب به خوبان و در آن شهر معبدى است مشهور به قندهار .
گنگ دژ -
به كسر دال ابجد و سكون زاى فارسى نام قلعهايست كه ضحاك در شهر بابل ساخته بود و نام موضعى است در حدود مشرق كه به قبة الارض مشهور است و آرامگاه پريان باشد و آنجا پيوسته روز و شب يكسان است يعنى هر يك دوازده ساعت است .
گنگ دژهخت -
به ضم ها و سكون خاى نقطهدار و تاى قرشت نام بيت المقدس است و به سريانى ايليا خوانندش و بيش از اين قبله بيت المقدس بوده و حالا نيز قبله نصارى است و به كسر ها هم گفتهاند .
گنگ دژ هرج -
به ضم ها و سكون راى قرشت و جيم به معنى گنگ دژهخت است كه بيت المقدس باشد و به كسر ها نيز آمده است و به كسر اول و فتح دال ابجد و زاى هوز و راى قرشت هم گفتهاند كه بر وزن نيم زبرجد باشد .
گنگ دژ هوخت -
به ضم ها و سكون واو و خاى نقطهدار و فوقانى به معنى گنگ دژهرج است كه بيت المقدس باشد و بتخانه را نيز گويند .
گنگ ده زبان -
به كسر ثالث كنايه از گل سرخ است و آن را گنگ صد زبان هم مىگويند به اعتبار صدبرگ .
گنكل -
بر وزن صندل هزل و ظرافت و مزاج و مسخرگى را گويند .
گنكاج -
به ضم اول و فتح ثالث و لام به الف كشيده و به جيم زده شخصى را گويند كه در زبانش گرفتگى باشد و عربان الكن خوانندش و به سكون ثالث هم گفتهاند .
گنور -
بر وزن تنور نام قلعهايست از ولايت هندوستان در جانب مالوه .
گنوره -
به ضم اول و فتح راى قرشت به معنى كننده و سازنده باشد يعنى شخصى كه كارى مىكند و چيزى مىسازد .
بيان هفدهم در كاف فارسى با واو مشتمل بر يكصد و نود و هفت لغت و كنايت
گو -
به فتح اول و سكون ثانى زمين پست و مغاك را گويند و به معنى دلير و شجاع و مبارز و پهلوان و مهتر و محتشم و بزرگ هم آمده است و به ضم اول به معنى گوى باشد كه آن را با چوگان بازند و تكمهء جامه و گريبان را نيز مىگويند و به معنى خورد و كوچك هم به نظر آمده است و امر به گفتن هم هست يعنى بگو و با ثانى مجهول گاو را نيز گويند كه عربان بقر خوانند .
گوا -
به ضم اول و ثانى به الف كشيده مخفف گواه است و به عربى شاهد گويند .
گواچو -
با جيم فارسى بر وزن دعاگو ريسمانى باشد كه در روزهاى عيد از درخت آويزند و بر آن نشينند و در هوا آيند و روند .
گواچه -
به ضم اول و فتح جيم فارسى به معنى گواچو است و آن ريسمانى باشد كه از جايى آويزند و بر آن نشسته در هوا آيند و روند .
گوار -
بر وزن خمار مخفف گوارا است كه نقيض گلوگير باشد و آن هر چيز بود از خوردنى و آشاميدنى كه در حلق به آسانى رود و زود هضم شود و به فتح اول طايفهاى از صحرانشينان باشند در هندوستان .
گوارا -
به ضم اول بر وزن بخارا نقيض گلوگير است و هر چيز را گويند كه ذايقه را خوش آيد و به حلق به آسانى رود و زود هضم شود .
گواران -
بر وزن خدادان به معنى گواراست كه خوردنى لذيذ زود هضم باشد .
گوارد -
بر وزن شمارد يعنى هضم كند و هضم شود و به تحليل رود .
گوارش -
به ضم اول بر وزن گذارش تركيبى باشد كه به جهت هضم نمودن طعام سازند و خورند و معرب آن جوارش باشد .
گوارشت -
به سكون فوقانى به معنى گوارش است