تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 792

مساهمون:

ص٧٩٢

گژاژ -

به ضم اول و ثانى به الف كشيده و به زاى فارسى زده چينه‌دان مرغان را گويند و به عربى حوصله خوانند .

گژدهم -

به فتح اول و سكون ثانى و فتح دال ابجد و ها و سكون ميم نام پهلوانى است ايرانى .

گژف -

به فتح اول و سكون ثانى و فا به معنى قير باشد و آن صمغى است سياه كه بر درزهاى كشتى و جهاز مالند و به معنى سيم سوخته و سواد زرگرى هم آمده است .

گژم -

به ضم اول و سكون ثانى و ميم درخت سده را گويند كه درخت پشه غال است و به عربى شجرة البق خوانند و به معنى اندوه و دل‌تنگى هم به نظر آمده است .

بيان دوازدهم در كاف فارسى با سين بىنقطه مشتمل بر بيست و يك لغت و كنايت

گسار -

به ضم اول بر وزن دچار به معنى گذار باشد كه از گذاشتن است و امر به گذاشتن هم هست يعنى بگذار و به معنى خورندهء غم و خورندهء شراب نيز هست همچو غمگسار و ميگسار .

گساردن -

بر وزن و معنى گذاشتن باشد و به معنى خوردن هم هست ليكن خوردن شراب و غم خوردن .

گسارده -

بر وزن و معنى گذاشته است .

گست -

به فتح اول بر وزن دست به معنى زشت و قبيح و نازيبا باشد .

گستاخ -

به ضم اول بر وزن و معنى بستاخ است كه بىادب و دلير و تند باشد .

گستاخ دست -

كنايه از چابك دست و جلد و تندكار كننده باشد .

گستر -

به ضم اول بر وزن دختر به معنى پهن كننده و افرازنده باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى پهن‌كن و بيفراز و فروچين و خار سياه و خار سفيد را نيز گويند .

گستردن -

به فتح دال و سكون نون به معنى پهن كردن و فروچيدن و فراز كردن باشد .

گسترش -

به ضم اول و سكون آخر كه شين نقطه‌دار باشد هر چيز را كه توان فروچيد و پهن كرد از دام و بساط و فرش و امثال آن .

گسته -

به فتح اول بر وزن دسته به معنى سركين باشد كه فضلهء اسب و استر و خر و گاو است .

گستهم -

به ضم اول و فتح ها بر وزن محترم نام پسر نوذر بن منوچهر است و نام پسر كژدهم نيز هست و او يكى از پهلوانان ايران بود .

گستى -

به فتح اول بر وزن پستى به معنى درشتى و زبونى و نازيبايى باشد .

گسسته مهار -

كنايه از بىقيد و سركش و ستيزنده و سخن ناشنوا و به سر خود باشد و عربان خليع العذرا گويند .

گسسته نور -

به ضم اول و نون كنايه از ماه نو است كه هلال باشد و پياله‌اى را نيز گويند كه از طلا و نقره به اندام كشتى ساخته باشند اين دو لغت را در مؤيد الفضلا با كاف تازى نوشته‌اند .

گسل -

به ضم اول و كسر ثانى و سكون لام به معنى گسيختن باشد و امر بر گسيختن هم هست يعنى بگسل و گسيخته شو .

گسله -

به ضم اول و كسر ثانى و فتح لام به معنى گسيخته شده باشد .

گسن -

به ضم اول و سكون ثانى و نون به معنى گرسنگى باشد كه در مقابل سيرى باشد .

گسنامار -

با ميم بر وزن دنيادار به معنى نهايت و غلبهء گرسنگى باشد چه گسن به معنى گرسنه و آمار به معنى نهايت طلب و خواهش بود .

گسنه -

به ضم اول و فتح نون به معنى گرسنه است كه در مقابل سير باشد و گسنگى مخفف گرسنگى بود .

گسى -

به ضم اول و ثانى به تحتانى كشيده مخفف گسيل است كه به معنى وداع كردن و روانه نمودن و دفع كردن و فرستادن باشد كسى را به جايى .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 792 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )