تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 795

مساهمون:

ص٧٩٥
فتح نون به معنى غازه و گلگونه است و آن چيزى باشد سرخ كه زنان بر روى مالند .

گل آكين كردن -

كنايه از لبريز كردن يعنى پر ساختن پياله و صراحى باشد از شراب لعلى .

گلاله -

بر وزن نخاله به معنى پيراهن باشد و به عربى قميص خوانند و به معنى زلف برادر كاكل هم هست .

گلان -

به ضم اول بر وزن فلان قسمى از نان ميده باشد كه آن را به مقدار يك برگ بقرا سازند و چون در ميان روغن بريان كنند بادى در آن افتد و دو پوسته شود بعد از آن در ميان شيره اندازند تا شيره را به خود كشد بسيار لذيذ مىشود و به معنى تكان و افشان هم آمده است كه از تكانيدن و افشانيدن قالى و دامن باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى بتكان و جمع كل را نيز گفته‌اند اما بر خلاف قياس است .

گلانيدن -

به ضم اول به معنى تكانيدن و افشانيدن دامن جامه و قالى و امثال آن باشد .

گلاه -

به فتح اول بر وزن تباه به معنى سياه است و هر چيز را نيز گويند كه سوادى به آن باشد و لقب شيخ زين الدين على عليه الرحمه گلاه بوده است به سبب آن كه يكى از اجداد شيخ مذكور از اصحاب امام حسين عليه السلام بود و چون خبر شهادت آن حضرت به وى رسيد سياه‌پوش گرديد و بعضى گويند سبب آن بوده كه شيخ مذكور وقتى از اوقات از اعتكاف برآمده بوده است و شخصى كه در آن زمان از اكمل اولياء بود به واسطهء او جبه‌اى از پشم سياه دوخته مىفرستد و او آن را مبارك و ميمون مىگيرد و مىپوشد و تا در حيات بود سياه مىپوشيد و همچنين فرزندان او سياه‌پوش بوده‌اند .

گلبار -

با باى ابجد بر وزن گلزار نام شهرى و مدينه‌اى بوده .

گل پارسى -

به ضم اول و كسر ثانى نام گلى است به غايت سرخ و خوش رنگ و آن گل را صد برگ و گلنار فارسى هم مىگويند و به كسر اول و ثانى گل سرشوى باشد و آن گلى است كه زنان سر بدان شويند و درد شش را نافع است و به عربى طين فارسى خوانند .

گلبام -

با باى ابجد بر وزن گل‌فام آواز بلندى باشد كه نقارچيان و شاطران و قلندران و معركه‌گيران در وقت نقاره نواختن و شلنگ زدن و معركه بستن به يك بار كشند .

گلبانگ -

به سكون نون و كاف فارسى به معنى گلبام است كه آواز كشيدن شاطران و معركه‌گيران و امثال ايشان باشد و آواز و بانگ بلبل را نيز گويند .

گلپايگان -

به ضم اول و باى فارسى به الف كشيده نام شهرى است از عراق عجم و معرب آن جربادقان است .

گلبت -

به فتح اول و باى ابجد بر وزن شربت به معنى كشتى و جهاز بزرگ است و معرب آن جلبت باشد .

گلبن -

به ضم اول و باى ابجد و سكون ثانى و نون درخت و بوته گل را گويند و پاى درخت و بيخ درخت گل را نيز گويند .

گل پياده -

به ضم اول و كسر ثانى و باى فارسى و تحتانى به الف كشيده و فتح دال هر گلى را گويند كه آن را درخت و بوته بزرگ نباشد همچو نرگس و سوسن و بنفشه و لاله و امثال آن و جميع گلهاى صحرايى را نيز گويند .

گل تر -

به كسر ثانى و فتح فوقانى و سكون راى قرشت معروفست كه گل تازه باشد و كنايه از عارض خوبان و دست محبوبان هم هست .

گل چكان -

به كسر جيم فارسى بر وزن مشركان نام درختيست كه آن را در هندوستان مهوه مىگويند و به فتح جيم فارسى نوعى از مصنوعات آتشبازان باشد .

گل چهره -

به كسر جيم فارسى نام معشوقه شخصى است كه اورنگ نام داشته .

گل چين -

معروف است يعنى شخصى كه گل مىچيند و امر به اين معنى هم هست يعنى گل بچين و نام زنى هم بوده است ولى شعار گويند خدا را در خواب ديده بوده است .

گل حجر -

به ضم اول و كسر ثانى و فتح حا و جيم و سكون راى بىنقطه به معنى آتش است و به عربى نار خوانند .

گل حيا -

به كسر اول و ثانى و فتح حاى بىنقطه و تحتانى به الف كشيده گلى است كه به عربى طين بلد المصطكى گويند و آن سفيد به سياهى مايل مىباشد سوختگى آتش را نافع است .

گل خج -

به ضم اول و سكون ثانى و فتح خاى نقطه‌دار و جيم ساكن گلولهء چنگالى و گلولهء خمير باشد .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 795 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )