تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 791

مساهمون:

ص٧٩١

گز ملك -

به كسر ثانى و ضم ثالث و سكون لام و كاف به معنى گز شايگان است و آن مقدار يك ارش و نيم است به چيزكى كم .

گزند -

بر وزن كمند به معنى آسيب و آفت و رنج و چشم زخم باشد .

گزنند -

با نون بر وزن فرزند جوال پركاه را گويند .

گزنه -

به فتح اول و نون نباتيست دوايى كه آن را انجره خوانند با نون و جيم و راى بىنقطه و تخم آن را بزر الانجره استسقا را نافع است .

گزنى -

به فتح اول و نون و سكون ثانى و تحتانى به معنى تر و خشك باشد عموما و گل تر و خشك را گويند خصوصا كه در فصل دى باشد و آن موسم زمستان است .

گزيت -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و فوقانى زرى باشد كه حكام هر ساله از رعايا مىگيرند و آن را خراج هم مىگويند و زرى را نيز گويند كه از كفار ذمى ستانند چنان كه شيخ نظامى گفته است .
گهش خاقان خراج چين فرستد * گهش قيصر گزيت دين فرستد
و آنچه شهرت دارد به كسر اول و فتح ثالث است و معرب آن جزيه باشد و به ضم اول و كسر ثانى به معنى انتخاب و اختيار كرده شده و پسنديده بود .

گزيد -

به فتح اول و كسر ثانى بر وزن يزيد ماضى گزيدن است خواه عقرب و خواه مار و خواه كسى به دندان بگزد يا شخصى سخن درشتى بگويد و به معنى هديه و تحفه و رشوت و ياره و مالى كه از رعايا همه سال مىگيرند و زرى كه از كفار ذمى مىستانند هم هست و به ضم اول يعنى اختيار كرد و پسنديد و برچيد و انتخاب نمود و بزرگ ساخت و پسنديده و گزين كرده شده را هم مىگويند كه گزيده باشد و نام بازيى هم هست كه آن را خربنده و مراد مىگويند .

گزيدن -

به فتح اول بر وزن وزيدن به معنى نيش زدن است خواه با آلت باشد و خواه به زبان و به دندان گرفتن را هم مىگويند خواه انسان بگيرد و خواه حيوان ديگر و به معنى بريدن و ترسيدن و قطع كردن و واهمه نمودن باشد هم به نظر آمده است و به ضم اول به معنى برچيدن و انتخاب كردن باشد .

گزيده -

به ضم اول و فتح دال ابجد به معنى پسنديده و انتخاب كرده شده باشد و تفسير مخصوص هم هست و نام بازيى است كه آن را خربنده گويند و بعضى گفته‌اند نام بازيى است كه آن را خيزگير خوانند و هر دو لغت به تفصيل در جاى خود مذكور شده است و به فتح اول به معنى ترسيده و رنجيده كه از واهمه كردن و رنجيدن باشد هم به نظر آمده است .

گزير -

به ضم اول به معنى چاره و علاج باشد چه ناگريز ناچار و لاعلاج را گويند و افاده ضرورت هم مىكند و به فتح اول به معنى پاكار و پيشكار باشد و به كسر اول هم به اين معنى و هم به معنى سرهنگ و پهلوان و عسس آمده است .

گزيره -

به ضم اول و فتح رابع به معنى گزير است كه چاره و علاج باشد .

گزين -

به ضم اول و سكون آخر كه نون باشد به معنى گزيده و انتخاب كرده شده است و فاعل را نيز گويند كه انتخاب كننده باشد همچو خلوت گزين و عشرت گزين و امر به اين معنى هم هست يعنى انتخاب كن و بگزين .

گزينش -

به ضم اول و كسر رابع و سكون شين نقطه‌دار به معنى برگزيده و پسنديدگى باشد و ترجمه خاصيت هم هست .

گزينه -

به فتح اول بر وزن خزينه به معنى چكش و پتك دراز مسگران باشد كه ميان ظروف را بدان عميق سازند و به معنى گنجينه و مخزن هم آمده است و كرباس گنده را نيز گويند كه از آن خيمه و سايبان سازند و فقيران و مسكينان جامه كنند و به ضم اول به معنى گزيده و برچيده و انتخاب كرده شده باشد و ترجمه خاصيت هم هست .

گزينى -

به ضم اول و كسر ثانى بر وزن دوبينى به معنى آخر گزينه است كه خاصيت باشد .

بيان يازدهم در كاف فارسى با زاى فارسى مشتمل بر چهار لغت