تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 789

مساهمون:

ص٧٨٩
يك بار كشند .

گريسه -

به كسر اول و ثانى و فتح رابع به معنى فريب و مكر و چاپلوسى است چه گريسيدن به معنى فريب دادن و حيله نمودن و چاپلوسى كردن باشد .

گريش -

به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و به شين نقطه‌دار زده نام جانورى است كوتاه قد و دست و پا دراز و به غايت جلد و تند دود .

گريغ -

به ضم اول و ثانى به تحتانى كشيده و به غين نقطه‌دار زده به معنى گريز است كه از گريختن باشد .

گريفتن -

با فا بر وزن و معنى گريختن باشد .

گريگاه -

به كسر اول در ديگ بريان پلاو جايى را گويند كه محاذى گردن گوسفند بريان باشد .

گريوازه -

با ثالث مجهول و واو و زاى هوّز بر وزن دليرانه به معنى هار است كه مرواريد و لعل و امثال آن باشد كه بر رشته كشيده باشند .

گريو دوم -

به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و به واو زده و ضم دال و سكون واو و ميم به معنى خيانت باشد و آن وديعت را خيانت كردن و انكار نمودن است .

گريون -

به فتح اول بر وزن پريزن علتى است كه آن را به هندى داد و به عربى قوبا گويند .

گريوه -

به فتح اول و رابع كوه پست و پشتهء بلند را گويند و به كسر اول هم آمده است و زمين بلند و پشتهء خاكى را نيز گويند كه باران آن را رخنه كرده به زير آمده باشد .

بيان دهم در كاف فارسى با زاى نقطه‌دار مشتمل بر پنجاه و دو لغت و كنايت

گز -

به فتح اول و سكون ثانى پيمانه‌اى باشد از چوب يا از آهن كه بدان جامه و قالى و پلاس و زمين و امثال آن پيمايند و گزنده را نيز گويند و امر به گزيدن هم هست يعنى بگز و درختى باشد كه بيشتر در كنارهاى آب رودخانه رويد و آن را به عربى طرفا خوانند و بارش كه ثمرة الطرفا باشد امراض چشم و زهر رتيلا را نافع است و نوعى از تبر بىپر و پيكان هم هست كه دو سر آن باريك و ميان آن گنده مىباشد و به كسر اول به معنى دندان است و به عربى سن مىگويند .

گزا -

بر وزن هوا گزنده و گزند رساننده را گويند .

گزار -

بر وزن دچار نشتر حجام و فصاد را گويند و نقش باريك و كم‌رنگ نقاشان و مصوران را نيز گويند كه اول مىكشند به جهت اندام و اسلوب و بعد از آن رنگ آميزى كرده پرداز مىدهند و به معنى ادا هم آمده است كه از ادا كردن به معنى قرض پس دادن و نماز كردن باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى ادا كن و بگذار و ادا كننده را نيز گويند و به معنى خواب هم به نظر آمده است كه در مقابل بيدارى است .

گزارا -

به ضم اول بر وزن مدارا سخن گذار و ادا كننده سخن را گويند .

گزاردن -

به ضم اول و فتح دال ابجد به معنى ادا كردن باشد چنان كه گويند قرض خود را گزارد و نماز گزارد يعنى اداى دين نمود و و نماز كرد و نقش و طرح كردن اول نقاشان و طراحان را نيز گويند .

گزارش -

به ضم اول و كسر رابع و سكون شين نقطه‌دار تعبير خواب را گويند و به معنى شرح و تفسير و عبارت هم آمده است و به معنى گفتن و ادا كردن سخن و گذرانيدن به معنى درگزار و پيش‌كش نيز هست و به معنى گذشتن هم گويند .

گزارش گر -

به فتح كاف فارسى و سكون راى قرشت معبر و تعبير كننده خواب را گويند و گزارنده و آورنده و برنده و قبول كننده را هم گويند .

گزارش -

به كسر راى قرشت و سكون شين و نون به معنى گزارش است كه تعبير خواب و شرح و تفسير چيزى گفتن و ادا كردن سخن و گذشتن باشد .

گزارش نامه -

كتاب تعبير خواب است و كتاب تفسير را نيز گويند و آن را گزارشى نامه هم مىگويند كه بعد از شين ياى حطى باشد .