تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 790

مساهمون:

ص٧٩٠

گزار نامه -

به معنى گزارش نامه است كه كتاب تفسير و كتاب تعبير خواب باشد .

گزارنده -

به معنى گذراننده و ادا كننده و گوينده و نگارنده يعنى نقش كننده باشد .

گزاره -

به ضم اول و فتح رابع به معنى گذارش است كه تعبير خواب و تفسير و شرح و عبارت باشد و به معنى زيادتى هم آمده است .

گزارنامه -

به معنى گزارش نامه است كه كتاب تعبير خواب و تفسير باشد .

گزاريدن -

به ضم اول بر وزن شماريدن به معنى گزاردن و ادا كردن باشد اعم از قرض واپس دادن و نماز كردن و سخن گفتن و گزرانيدن به معنى در گذار كردن و پيشكش كردن و طرح نمودن و نقش و نگار نمودن اول نقاشان باشد كه به اصطلاح ايشان آب‌رنگ گويند .

گزاز -

به ضم اول و ثانى به الف كشيده و به زاى نقطه‌دار زده طپش و اضطرابى را گويند كه مردم را به سبب حرارت و غيره به هم رسد .

گزاف -

به كسر اول بر وزن خلاف به معنى بيهوده و هرزه باشد و به معنى بسيار و بىحساب و بىحد هم آمده است و به ضم اول نيز هست .

گزاف رنگان -

به فتح اول و راى قرشت و كاف فارسى به الف كشيده بر وزن هزار دستان به معنى شتاب و تعجيل باشد .

گزافه -

به كسر اول بر وزن اضافه به معنى بىحد و بىحساب و بسيار باشد و به معنى هرزه و بيهوده و كار عبث و دروغ هم گفته‌اند .

گزاورنگان -

به فتح اول و سكون واو بر وزن و معنى گزاف رنگان است كه تعجيل و شتاب باشد .

گزاونگان -

با واو و نون و كاف فارسى بر وزن صلابتخان به معنى گزاورنگان است كه تعجيل و شتاب باشد .

گزاوه -

بر وزن و معنى كجاوه است و به عربى هودج خوانند .

گزاى -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده به تحتانى زده به معنى گزند و گزند رساننده باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى بگز و گزند برسان .

گزايان -

بر وزن گدايان به معنى آزار و گزند رسانندگان باشد و به معنى گزند رساننده و گزند و آزاركنان هم آمده است .

گزايد -

به فتح اول بر وزن سرايد مشتق از گزيدن است يعنى بگزد و گزند رساند خواه به نيش و خواه به زبان .

گزايش -

به ضم اول بر وزن گشايش به معنى درخور و لايق باشد و به فتح اول هم به اين معنى و هم به معنى چوبى باشد كه خر و گاو را بدان رانند و به كسر اول نيز گفته‌اند و به معنى پيچش هم هست .

گزر -

به فتح اول و ثانى و سكون راى قرشت زردك را گويند و معرب آن جزر است و به ضم اول و كسر ثانى مخفف گزير است كه چاره و علاج باشد و به ضم اول و فتح ثانى خرجين شبان را گويند و به معنى دويم كه چاره و علاج باشد به فتح دويم هم آمده است .

گزرد -

به ضم اول و فتح ثانى و سكون را و دال بىنقطه به معنى علاج و چاره باشد چه ناگزرد به معنى لاعلاج باشد .

گزردن -

به ضم اول و فتح دال ابجد به معنى علاج كردن و چاره نمودن باشد .

گزرنامه -

كتاب تعبير خواب را گويند چه گذر به معنى خواب هم آمده است .

گزره -

به فتح اول و ثالث و ضم ثانى گياهى است كه آن را سرزيره خوانند .

گزشايگان -

گزى باشد به مقدار يك ارش و نيم آدمى كه مستوى الخلقه باشد و بعضى گويند از يك ارش نيم چيزى كمتر است و آن گز در ولايت خراسان رواج دارد .

گزف -

به فتح اول و سكون ثانى و فا به معنى قير باشد و آن صمغى است سياه كه بر كشتى و جهاز مالند و سيم سوخته را نيز گويند و سواد زرگرى را هم گفته‌اند و به ضم اول نيز به نظر آمده است و با زاى فارسى هم هست .

گزك -

بر وزن نمك هر چيز كه بدان تغيير ذائقه كنند و سرمازده را نيز گويند .

گزلك -

به كسر اول و لام و سكون ثانى و كاف كارد كوچك دسته دراز را گويند و نوعى از قلم تراش را هم گفته‌اند كه سر آن برگشته و دنباله‌اش باريك باشد و بيشتر از جانب مصر آورند .

گزم -

به فتح اول و سكون ثانى و ميم درخت گز را گويند و به عربى طرفا خوانند .

گزمازك -

به فتح اول و سكون ثانى و ميم به الف كشيده و زاى نقطه‌دار مفتوح به كاف زده بار و ميوهء درخت گز را گويند و معرب آن جزمازج است و به عربى ثمرة الطرفا خوانند و حب الاثل همان است با ثاى مثلثه .

گزمازو -

بر وزن شفتالو به معنى گزمازك است كه ميوه درخت گز باشد .