گزار نامه -
به معنى گزارش نامه است كه كتاب تفسير و كتاب تعبير خواب باشد .
گزارنده -
به معنى گذراننده و ادا كننده و گوينده و نگارنده يعنى نقش كننده باشد .
گزاره -
به ضم اول و فتح رابع به معنى گذارش است كه تعبير خواب و تفسير و شرح و عبارت باشد و به معنى زيادتى هم آمده است .
گزارنامه -
به معنى گزارش نامه است كه كتاب تعبير خواب و تفسير باشد .
گزاريدن -
به ضم اول بر وزن شماريدن به معنى گزاردن و ادا كردن باشد اعم از قرض واپس دادن و نماز كردن و سخن گفتن و گزرانيدن به معنى در گذار كردن و پيشكش كردن و طرح نمودن و نقش و نگار نمودن اول نقاشان باشد كه به اصطلاح ايشان آبرنگ گويند .
گزاز -
به ضم اول و ثانى به الف كشيده و به زاى نقطهدار زده طپش و اضطرابى را گويند كه مردم را به سبب حرارت و غيره به هم رسد .
گزاف -
به كسر اول بر وزن خلاف به معنى بيهوده و هرزه باشد و به معنى بسيار و بىحساب و بىحد هم آمده است و به ضم اول نيز هست .
گزاف رنگان -
به فتح اول و راى قرشت و كاف فارسى به الف كشيده بر وزن هزار دستان به معنى شتاب و تعجيل باشد .
گزافه -
به كسر اول بر وزن اضافه به معنى بىحد و بىحساب و بسيار باشد و به معنى هرزه و بيهوده و كار عبث و دروغ هم گفتهاند .
گزاورنگان -
به فتح اول و سكون واو بر وزن و معنى گزاف رنگان است كه تعجيل و شتاب باشد .
گزاونگان -
با واو و نون و كاف فارسى بر وزن صلابتخان به معنى گزاورنگان است كه تعجيل و شتاب باشد .
گزاوه -
بر وزن و معنى كجاوه است و به عربى هودج خوانند .
گزاى -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده به تحتانى زده به معنى گزند و گزند رساننده باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى بگز و گزند برسان .
گزايان -
بر وزن گدايان به معنى آزار و گزند رسانندگان باشد و به معنى گزند رساننده و گزند و آزاركنان هم آمده است .
گزايد -
به فتح اول بر وزن سرايد مشتق از گزيدن است يعنى بگزد و گزند رساند خواه به نيش و خواه به زبان .
گزايش -
به ضم اول بر وزن گشايش به معنى درخور و لايق باشد و به فتح اول هم به اين معنى و هم به معنى چوبى باشد كه خر و گاو را بدان رانند و به كسر اول نيز گفتهاند و به معنى پيچش هم هست .
گزر -
به فتح اول و ثانى و سكون راى قرشت زردك را گويند و معرب آن جزر است و به ضم اول و كسر ثانى مخفف گزير است كه چاره و علاج باشد و به ضم اول و فتح ثانى خرجين شبان را گويند و به معنى دويم كه چاره و علاج باشد به فتح دويم هم آمده است .
گزرد -
به ضم اول و فتح ثانى و سكون را و دال بىنقطه به معنى علاج و چاره باشد چه ناگزرد به معنى لاعلاج باشد .
گزردن -
به ضم اول و فتح دال ابجد به معنى علاج كردن و چاره نمودن باشد .
گزرنامه -
كتاب تعبير خواب را گويند چه گذر به معنى خواب هم آمده است .
گزره -
به فتح اول و ثالث و ضم ثانى گياهى است كه آن را سرزيره خوانند .
گزشايگان -
گزى باشد به مقدار يك ارش و نيم آدمى كه مستوى الخلقه باشد و بعضى گويند از يك ارش نيم چيزى كمتر است و آن گز در ولايت خراسان رواج دارد .
گزف -
به فتح اول و سكون ثانى و فا به معنى قير باشد و آن صمغى است سياه كه بر كشتى و جهاز مالند و سيم سوخته را نيز گويند و سواد زرگرى را هم گفتهاند و به ضم اول نيز به نظر آمده است و با زاى فارسى هم هست .
گزك -
بر وزن نمك هر چيز كه بدان تغيير ذائقه كنند و سرمازده را نيز گويند .
گزلك -
به كسر اول و لام و سكون ثانى و كاف كارد كوچك دسته دراز را گويند و نوعى از قلم تراش را هم گفتهاند كه سر آن برگشته و دنبالهاش باريك باشد و بيشتر از جانب مصر آورند .
گزم -
به فتح اول و سكون ثانى و ميم درخت گز را گويند و به عربى طرفا خوانند .
گزمازك -
به فتح اول و سكون ثانى و ميم به الف كشيده و زاى نقطهدار مفتوح به كاف زده بار و ميوهء درخت گز را گويند و معرب آن جزمازج است و به عربى ثمرة الطرفا خوانند و حب الاثل همان است با ثاى مثلثه .
گزمازو -
بر وزن شفتالو به معنى گزمازك است كه ميوه درخت گز باشد .